ايکاش مخالفان نظام پادشاهی، حقوق و آزادی ملت ايران را ملحوظ دارند!

 

آريوبرزن داريوش

 

هفتۀ گذشته مقاله‌ای* در سامانۀ «دوران» بدون نام نويسنده، با عنوان «ای کاش شاهزاده هم همچون پدرش، صدای ملت را می‌شنید.» مطالعه نمودم که حاوی انتقادات نگارنده از نظام پادشاهی است. او در نخستین سطور مطالبش ابتدا سوالاتی با مضامين ذيل طرح و پرسش کرده است،

 

ـ " که اصولاً چرا گزینه پادشاهی جایی در رفراندوم آینده ایران «بايد» داشته باشد؟

 

ـ این نوع از حکومت چه خلأ و کاستی در سرزمین ایران را پر خواهد کرد؟

 

ـ دست‌یازی به پادشاهی نوشداروی کدام درد است؟

 

در پاسخ به اولين سوال، بايد از راقم مطلب پرسيد، که به‌نظر شما آيا نحوۀ رفراندوم پس از آزادی وطنمان از زیر یوغ فرمانفرمائی آخوندی بايد فقط همانند همه پرسی جمهوری اسلامی در 11 فروردين 1358 فقط دارای يک گزينه و آن پرسش «دولت جمهوری» آری و يا نه باشد؟ به نظر ايشان نبايد به حقوق مدنی حتی يک نفر ايرانی که طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی است احترام گذاشته و آن را محترم شمرد؟ و يا اينکه به علت بالا بودن پتانسيل بغض به «نظام پادشاهی» نويسنده رواداری Tolerance در برابر مخالفان عقيدتی و سياسی را بکلی از دست داده باشد.

 

اگر نگارشگر بخواهد همۀ پارامترهای سياسی را با ارزش‌های مادی آن ارزيابی و سنجش کند، نوع دولت «جمهوری» هم البته متقابلاً نمی‌تواند هيچ خلأ و کاستی در سرزمین ایران با آن سابقۀ فرهنگی تاريخی کهن را پرنمايد. ملت ايران يقيناً هيچ نيازی به به‌کارگیری نوشدارو ندارند، اين مردم به دنبال دست‌یابی دوباره به ارزش‌های فرهنگی تاريخی و کسب هويت واقعی خود در صحنۀ جهانی هستند.

 

در جای دیگر مقاله، او بر این نظر شاهزاده رضا پهلوی که "پادشاه غیر مسئول، می‌تواند عامل «وحدت ملی» قرار گیرد. "ايرادات فراوانی وارد دانسته و پرسش می‌کند"

 

در کجای تاریخ ایران، پادشاه چنین نقشی داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» را داشته باشیم؟" البته نويسنده با عدم دقت در ارائه استدلالش ابتدا معترف است که شاهزاده درباره گزینه مشروطه سلطنتی (یا پادشاهی پارلمانی) در گفتار خودشان تاکيد ورزیده‌اند، اما باز همانند دیگر جمهوری خواهان به سراغ "پادشاهانی که با تکیه بر قبیله خود (و نه ملت) حکمرانی کرده‌اند رفته و از آنان برای تشريح و اثبات مطالب مورد نظرش تائيد می‌گیرد. و در ادامه با تاکيد و ذکر امثله‌ای ديگر، باز بر نقش منفی شاهانی در تاریخ که توأماً نقش فرمانفرمائی و تعیین خط‌مشی مطلق در کشورهای خود را داشته‌اند تاکيد و اساساً بحثی از نقش پادشاهان غیر مسئول که عاملان صرف«وحدت ملی » در کشورهای دمکراتيک امروز جهان هستند، نمی‌نماید. نبايد از نظر دور داشت، که تداوم پادشاهی در این گونه کشورها کاملاً ريشه در احترام و علائق مردم آنان به فرهنگ و ارزش‌های سنتی ديرين اجتماعی خودشان دارد که البته برای هر ملت متمدن امروزه شاخصی راستين از نقش ويژه و موثر آن ملت و سرزمين در شکل گيری تمدن جهانی است.

 

نگارندۀ مقاله، در جائی ديگربه اهميت نقش «وحدت ملی» و تأثیر آن در حفظ يکپارچگی ايران تاکيد ورزيده و با شاهزاده رضا پهلوی هم‌داستان می‌شود.... و در جائی ديگر تلاش ايشان را در تقویت و بهکارگيری پارادايم «مليت» در تقويت و حصول بدين يکپارچگی کلاً به باد انتقاد گرفته است.

 

از نگاه من، مليت از آگاهی و یقین آحاد مردم در تعلق به يک ملت و سرزمين نشأت می‌گیرد، اگرچه اقوام گوناگون و ساکن در سرزمین ايران در طول تاريخ به علل گوناگون ازجمله ویژگی‌های قومی، گونه گونی مذهبی، علل و بواعث ديگردچار ستیزه‌های بين خود شده‌اند، اما عليرغم اعتقاد مقاله نويس، من بر اين انديشه نيستم که اقوام گوناگون و تشکيل دهنده ملت ايران از آن رويدادهای خاص منطقه‌ای هنوز متاثر و حافظۀ تاریخی‌شان از آن رويدادها مجروح، دل آزرده و از یکدیگر کینه بدل دارند. ايشان در کجای تاريخ ايران سراغ دارند که پارادايم پادشاهی به اقوام ايرانی به طور اخص زخم زده باشد؟ مگر ان که با قضاوت‌های فله‌ای کردار سلاطین غيرايرانی را به حساب پادشاهان ايرانی نژاد نیز منظور داريم. در سطوری ديگر اين سوال طرح می‌شود که:" در کجای تاریخ ایران، پادشاه نقشی در تأمین «وحدت ملی» داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» داشته باشیم؟

 

انسان ایرانی چرا و بنا بر کدام تجربه و خاطره تاریخی باید چنین نقشی برای پادشاه قائل شود؟

 

راقم مطالب بر اين واقعيت متأسفانه چشم می‌پوشد، که در تاریخ گذشتۀ ايران با توجه به وسعت سرزمينی و محدوديت کامل نظارت، ارتباطات و امکان نفوذ سياسی از سوی پادشاهان بر حکام ولايات، جز وجود پايبندی و اعتقاد فرمانداران و اميران ايالتی آن دوران که بر اقوام گوناگون حکمرانی داشتند، به مفهوم «وحدت ملی» در جهت حفظ يکپارچگی تماميت ارضی سرزمين بزرگ ايران زمين، چه پارادايمی آن مجموعه‌های اجتماعی سياسی را منسجم، متحد و يکپارچه و پابرجا نگاهداشت؟

 

نويسندۀ مقاله با فرار از بيان واقعيات تاريخی می‌پرسد: " چطور است از بین این همه سلسله منقرض شده، این سلسلۀ پهلوی است که باید پاسدار نهاد سلطنت «در ایران» باشد و مثلاً خاندان قاجار و زند نقشی در آن نداشته باشند!؟» در پاسخ بايد یادآوری شود که هفت پادشاه سلسلۀ قاجار که 131 سال (1794 ـ 1925) بر ایران حکومت کرده‌اند، در طول زمامداری‌شان جز انحطاط، بدبختی و نابودی کشور و مردم در دورانی که اروپا به سرعت مسیر ترقی، پيشرفت و شکوفائی را طی می‌نمود، چيزی برای ملت و کشور به ارمغان آورده‌اند؟، تا از آن امروز به عنوان انگيزۀ موثر در محسوب نمودن اين سلسله در محاسبات آيندۀ مردم استفاده گردد، اما فقط 16 سال پادشاهی و خدمات رضا شاه کبير، که در شرایطی بسيار دشوار، بدون امکانات و پشتيبانی خارجی و با به‌کارگیری سياست «ناسيوناليسم توسعه گرا» و متکی بر سه پايۀ اصلی، حرکت به سوی مدرنيته، سکولاريسم و ناسیونالیسم ايرانی، زمینه‌های رشد، ترقی و ارتقا ملت و کشور را به سوی آینده‌ای روشن و بهتر مهيا و فراهم ساخت و دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی که اگر با بدبينی معتقدان به تقدم توسعۀ سياسی بر توسعۀ اقتصادی ملاحظه نشود. سرشار از اقدامات موثر و کارساز برای ساخت زيربناهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حرکت واقعی به سوی ايران نوين بوده است، که معالاً با دشمنی امپرياليسم جهانی با حکومت‌های «ناسيوناليستی توسعه گرا» و با به‌کارگیری متحجرين اسلامی با آن برخورد و آن تلاش‌ها همان‌طوری‌که ميدانيم، در پایان سال 1357کاملاًمتوقف و به فراموشی سپرده شد.

 

آیا اين ارزش‌های يادشده در خصوص عملکرد تاريخی سلسلۀ پهلوی نمی‌تواند برای مردم آگاه، نکته بين و قدرشناس ايرانی معيار و شاخصی برای انتخاب حکومت فردای کشورش قرار گیرد؟

 

صرف‌نظر از علائق فرهنگی ـ تاريخی ايرانيان که مصر بر حفظ هويت ديرين و تداوم ارزش و باورهای اسطوره‌ای خود هستند، اين چگونه قضاوتی است که نگارنده با عرضۀ تفکرات کاملاً شخصی خود بنام «ايرانيان» در جائی از مقاله نوشته است: " ایرانی، پادشاهی را بسته‌ای غیر قابل تجزیه می‌داند و به راحتی فریب نمی‌خورد. " آيا ايرانی همان‌گونه که در بالا ذکر شد، دولت‌مداری پادشاهان ايرانی نژاد خدمتگزار را با سلاطين غیر ایرانی يک گونه و همه با هم قضاوت می‌کند؟ آیا انتساب این‌گونه پندار و اندیشه‌ها و بسته‌ای انگاشتن مفاهيم تاريخی فريب ملی و توهين به شعور ايرانيان نيست؟ تفکرات اتوپيستی و شونیسم کوسموپوليتانيستی نويسنده در ضديت ايشان با تاريخ و فرهنگ ايران در متن مقاله به خوبی مشهود و بویش به تندی به مشام می‌رسد. وی در ادامه و در تشریح چرائی گرايش جوانان امروز ايران به مفاخر ملی خود مينگارد: " بزرگداشت کوروش کبیر نه برای ایجاد پیوند و تعیین هویت با گذشته، که برای گره زدن انسان ایرانی به جهان امروز و آینده است. در این منطق، بازگشت به دوران پادشاهی و احیای سلطنت چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد!؟ البته نويسنده، منکر اين واقعيت است، که جوانان امروز با عملکرد ضد ملی « جمهوری اسلامی» و تلاش اين حکومت برای اعطای اجباری هويت غيرواقعی اسلامی به ملت ايران به شدت احساس بی هويتی نموده و تلاش دارد تا با شناخت گذشتۀ نياکان ارجمند خود هويت اصلی‌اش را بازيافته و در برابر حکومت عرب تباران امروز خودنمایی و به اصطلاح عرض اندام کند. اين امر چيزی نيست جز بازيافت ارزش‌های والای نظام‌های مستقر در دوران گذشته ايران، که «نظام پادشاهی » اساس و جان مايۀ آن‌را تشکيل می‌داده است. در خاتمه مقاله نگارنده با تکرار مطالب، یادآوری شده و خسته کننده در مقاله‌شان، ادامه می‌دهد که "ایرانی، دموکراسی می‌خواهد، برابری و نابودی تبعیض را می‌خواهد، تحول و آزادی می‌طلبد و همه این‌ها را در سایه «وحدت ملی» آرزو دارد. آیا این صدا هیچ قرابتی با یک نظام پادشاهی – با هر شکل و محتوایی- دارد؟من که باور نمی‌کنم. "!! یک‌سویه نگری و دگماتیسم انديشه ای ايشان بدبختانه مانع است تا به قول سپهری "چشم‌هایش را بشويد » و با روشن بينی نوع ديگر ديده و قضاوت نمايد. نظام پادشاهی پارلمانی مورد نظر شاهزاده رضا پهلوی که ايشان آن‌را بارها توضيح و تشريح نموده است، می‌تواند تلفيقی از یک نظام پادشاهی پارلمانی و يک حکومت جمهوری، بدون هیچ‌گونه مسئوليت سياسی برای پادشاه جهت تحکيم «وحدت ملی»، با حکومتی به رياست و مديريت اجرائی نخست وزير« بجای رئيس جمهور» و قوای قضائی و مقننه مستقل که مجموعاً تعين کنندگان خطمشی کشور که با انتخاب مردم انتصاب يافته، و می‌تواند فیالمثل يک «حکومت سوسياليستی» هم باشد، اداره گردد، اين رويه به‌هيچوجه ناقض دمکراسی نبوده و تامين کنندۀ جامعۀ بی تبعيض و برابر برای آحاد ملت ايران خواهد بود.

 

نويسندۀ مانند ديگر هم انديشان جمهوری خواه شان، هنوز سمت و سوی نگاه خود را به لحاظ ملاحظات تاکتيکی سياسی به سوی مطالب روشنگرانۀ شاهزاده رضا پهلوی که تا کنون در تشریح نوع پادشاهی پارلمانی ارائه داشته‌اند، ننموده و کماکان «حکومت پادشاهی» را همانند ايام قرون وسطی نگاه کرده و در آن خصوص قضاوت می‌کنند.

 

چون، اذعان و اعتراف به وجود آلترناتيوی هم پایۀ «جمهوری» بنام « پادشاهی پارلمانی» که امروزه در غالب کشورهای دمکراتيک اروپائی برقرار و پابرجاست، که علاوه بر همسانی ویژگی‌های سياسی، اجتماعی و انسانی، ارزش‌های تاريخی، فرهنگی و هويتی يک ملت را نیز ملحوظ می‌دارد. نافی منافع عقيدتی آنان و به بيان دیگر ابراز این واقعيات اصولاً به صلاح سياسی جمهوری طلبان نيست!!، ما با شناخت و درک اين تاکتیک‌های سياسی و غیراخلاقی، اميدواريم، تداوم اين روش‌ها و به‌کارگیری این‌گونه پروپاگاندها چون گذشته موجبات فريب و سيه بختی دوبارۀ يک ملت و تباهی يک سرزمين نگردد.

 

چهارشنبه ۱۰ فروردين ماه 2570 برابر ٣۰ ماه مارس ۲۰۱۱

 

rudaruish@gmail. com - www. sarbazan. org

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.