حکایت دانشجویان درسخوان و احزاب غیرقابل اعتماد

 

حسن بهگر

 

behgar@iranliberal. com

 

اخیرا رادیو بی بی سی در ارتباط با جنبش دانشجویی 16 آذر با آقایان علی افشاری ومهدی فتاپور بعنوان رهبران و فعالان دانشجویی مصاحبه ای کرد.

 

(دهم دسامبر 2010) ما هم نشستیم به یاد دوران جوانی گوش کردیم. می دانستم علی افشاری در فعالیت های اخیر دانشجویی فردی شناخته شده است اما من هرگز در جریانات دانشجویی سال های 40 و بعد از آن نامی ازمهدی فتاپور نشنیده بودم. با خود گفتم باید تقصیر از من باشد وگرنه متصدیان بی بی سی با تمام کجتابی با ملیون که باعث می شود یک نفرشان را هم به این جور برنامه ها دعوت نکنند، از بابت حرفه ای که شده احتیاط می کنند که آدمهای بی اطلاع را هم جلوی دوربین نیاورند.

 

تعریف آقای فتاپور از جنبش دانشجویی ایران که بنا به خواست پرسشگر بایستی فعالیت های دانشجویان را در 60 سال گذشته در بربگیرد کنجکاوی مرا برانگیخت.

 

بنا به تعریف فتاپور آن چیزی که درتمام حرکت های دانشجویی در این 60 سال ثابت بوده آن بوده که در زندگی عملی خواهان تبادل دانش و اطلاعات بوده اند و وقتی که بعلت سیاست غلط مسئولان حکومتی از تبادل اطلاعات و امکانات بررسی و امکانات مطالعه و بحث و تفحص منع می شوند چنین خواستی تبدیل به خواستی سیاسی می شود.

 

ملاحظه می فرمایید که با این تعریف جامع و کامل که مو لای درزش هم نمی رود می توان جنبش های دانشجویی را ازشانزده آذر 32 تا 1389 تعریف کرد. کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور هم که جای خود دارد و تماما و کلا در این تعریف جا دارد !!؟

 

حکومت شاه کجا جلوی درس خواندن مردم را گرفته بود؟ دانشگاه بود، استاد بود، وسایل مختلف هم بود. حکومت هم دائم می گفت دانشجویان سرشان به کتابشان باشد و در سیاست دخالت نکنند. دانشجویان هم چون اکثراً آزادیخواه بودند به این حرفها گوش نمی کردند.

 

مصاحبه گر که لابد اقلاً به انذازۀ من از این جریانات مطلع بود با نرمش تعریف فتاپور را خواست های صنفی دانشجویی دانست و تلویحاً یادآور شد که عکسش را درهمه ی این سال ها شاهد بوده ایم. این یادآوری باعث شد فتاپور درصدد تصحیح و جبران آمد ولی کار را بدتر کرد و اظهار داشت که بیشتر اوقات دانشجویان از وظایف خود فراتر رفته و به علت ضعیف بودن احزاب، دانشجویان عهده دار وظایف سنگین آنها شده اند که همواره هم لطمه ی سنگینی خورده اند.

 

عجیب است که آزادی خواهی جوانان فعالیت فوق برنامه محسوب شود. وقتی ما جوان بودیم همه می گفتند دانشجویان و جوانان پیشگام هستند، حالا طوری شده که می گویند چرخ یدکی هستند وقتی پنچری پیش آمد وارد کار می شوند. در تمامی دهۀ سی که آزادی نسبی در مملکت بر قرار بود و گروه های سیاسی (با هر قدر امکانات) حرفشان را می زدند باز هم دانشجویان جلودار بودند، چه شد که وقتی استبداد آمد عقبدار شدند؟

 

به تصور من اقای فتاپور آب پاکی روی دست جنبش دانشجویی ایران ریخت و کلاً حالی دانشجویان کرد که پس از این بهتر است بر مطالبات مشق و درس و کتاب و سلف سرویس پافشاری کنند و فراتر از آن نروند که گربه شاخشان می زند. ما از این واکنش ها در جریان جنبش دانشجویی اخیر هم کم ندیدیم. ظاهراً آنجا مشکل این بود که دانشجویان بعد از سی و چند سال باز شعار لیبرال دادند و اسم مصدق را به میان آوردند. آن موقع هم همه گفتند اگر باز مارکسیست بازی درآورده بودند لابد تشویق می شدند.

 

این نصایح مشفقانه و پدرانه به اندازه کافی مرا نومید نکرده بود که ناگهان ایشان نکات تاریخی را هم چاشنی سخنان خود کرد که از تعریف های ابداعی او هم شگفت انگیزتر بود.

 

به نظر او« ارتباط دانشجویی در سال های سی تا چهل ارتباط دانشجویی با احزاب مستقیم است

 

و تفکیکش سخت است اما در سال های دهه ی چهل اتفاق دیگری افتاد ما به همه احزاب بی اعتماد بودیم، نه حزب توده نه جبهه ملی هیچ حزبی نفوذ نداشتند بلکه به آنها بدبین بودیم. »

 

 آقا جان از کی تا به حال قرار شده جبهۀ ملی را با حزب توده یک کاسه بکنند؟ پس از کودتای 28 مرداد و بی عملی حزب توده و سیاست آن حزب مبنی بر حمایت کامل از شوروی و مطامع او و حمله های ناجوانمردانه اش به دکتر مصدق که او را عامل آمریکا و امپریالیسم می دانست، واکنش هایی ایجاد شد و بسیاری از اعضای آن جداشدند و تشکیلات و سازمان های دیگری ساختند و بسیاری از هوادارانش هم رویگردان شدند اما برای جبهه ملی چنین چیزی پیش نیامد و آبرویش لطمه ای ندید تا کسی به آن بی اعتماد بشود. رهبر جبهه ملی دکتر مصدق در احمد آباد زندانی بود ودولتش با کودتایی تدارک دیده شده از سوی انگلستان و آمریکا سرنگون شده بود. از این رو هنگامی که جبهه ملی در سی تیرماه سال 1339 اعلام موجودیت نمود و متعاقب آن در میدان جلالیه اعلام سخنرانی کرد سیل جمعیت به محل سرازیر شد. طی آن سالها نفوذ جبهۀ ملی در بین جوانان به حد اعلی بود و دانشگاه عملاً تحت اختیار هواداران جبهۀ ملی بود. پس از مدتی کوتاه با آغاز انقلاب سفید شاه رهبران جبهه ملی به زندان افتادند و کشمکش های داخلی جبهه ملی تا انحلال آن دوام یافت و عمر کوتاه جبهه ملی سوم که به یمن لطف ساواک بیش از چند ماه نشد و در تابستان 1344 ختم شد. به هر حال ما تا زمان سرکوب که فعال بودیم بی اعتمادی ندیدیم.

 

 آقای فتاپور از کدام بی اعتمادی حرف می زند؟ با اطمینان می توان گفت که تا نیمه اول دهه ی چهل جبهه ملی نفوذ غیر قابل انکاری در دانشگاه ها و مدارس و طبقات متوسط داشت. برای نمونه دبیرستان دارالفنون 9 حوزه سازمان جوانان جبهه ملی داشت که منهم دریکی از حوزها عضو بودم، دبیرستان مروی و بسیاری از مدارس دیگر چنین بود و می دانم که بعدها برخی از اعضای آن بعدها به سازمان فداییان پیوستند. اصلاً چرا راه دور برویم بسیاری از رهبران بعدی سازمان فداییان مانند حسن ضیا ظریفی، بیژن جزنی و فرخ نگهدار و. . . از فعالان جبهه ملی بودند و نفی آنها نفی تاریخچه سازمان فداییان است. اگر جبهه ملی مورد اعتماد نبود آنان در آنجا چه می کردند؟ خوبست آقای فتاپور از کسانی که مطلعند بپرسد که در بهمن و اسفند سال 1339 بیژن جزنی در سلول انفرادی قزل قلعه که روبروی سلول های انفرادی داریوش فروهر و دکتر هوشنگ کشاورز صدر بود به چه اتهامی زندانی بود؟ به عنوان چریک فدایی نمی توانست باشد چون هنوز چنین سازمانی تشکیل نشده بود، به عنوان عضو سازمان جوانان حزب توده نیز نمی توانست باشد چون دیگر حزب توده ای وجود نداشت و گذشته از آن جزنی بدان انتقاد داشت. این بی انصافی و تحریف و جعل تاریخ همان شیوه ای است که جمهوری اسلامی هم مدت هاست بدان مشغول است. هر کس از راه می رسد می خواهد بگوید که تاریخ از من شروع شده و زحمات دیگران را نفی می کند. به هر صورت قاطی کردن جبهۀ ملی با حزب توده فقط کار سلطنت طلبان است، حتی اسلامی ها هم در این کار قدری احتیاط می کنند. جالب است که در گروه کار دانشجویان جبهه ملی ( که کار بر روی نهر فیروز آباد در جنوب شهر تهران یکی از کارهای ماندگار آن دوران است ) سه نفر حسن ضیا ظریفی، هوشنگ کشاورز صدر و محسن قائم مقام حکم بودند. اگر متاسفانه حسن ضیاظریفی امروز زنده نیست ؛ هوشنگ کشاورز و محسن قائم مقام که زنده هستند. بویژه هوشنگ کشاورز صدر، فعال دانشجویی سال 32 و شاهد و ناظر وقایع 16 آذر و نماینده دانشجویان در کنگره جبهه ملی بوده است. ولی ظاهراً چون این دو نفر ملی و مصدقی هستند مقبول طبع دستگاه سخن پراکنی بی بی سی نمی افتند و عوض آنها از کسانی دعوت می شود که نه آن دوران را مستقیماً شاهد بوده اند و نه اطلاع درستی از آن دارند.

 

چه خوب بود آقای فتاپور از رهبری سازمان فداییان خلق سخن خودر را چنین تصحیح می کرد که پس از اعلام سیاست صبرو انتظار از جانب اللهیار صالح و پاشیده شدن جبهه ملی دوم و سوم، یعنی طی سال های بعد از انقلاب سفید، وقتی که مردم از مبارزات مسالمت آمیز نومید شدند، به سازمان های رادیکال چپ و اسلامی و چریکی رو آوردند، جریانی که تا انقلاب 57 ادامه داشت و عاقبتش را دیدیم.

 

باری شاید بتوان با دعوت این قبیل مهمانان و با عرضۀ تصویر مخدوش از تاریخ برنامه تهیه کرد و به مردم ایران عرضه نمود ولی نه تاریخ به این ترتیب عوض می شود و نه مردم گول می خورند و نه سازمان هایی که از امتحان تاریخ مردود بیرون آمده اند صاحب اعتبار خواهند شد. لب کلام این که انکار و یا نادیده گرفتن بخشی از تاریخ سیاسی ایران کمکی به اعتلای جنبش و یا اعتبار سازمان و حزبی نخواهد کرد.

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.