وظیفه روشنفکر و روش تحقیق از دید آقای سعید رهنما

 

چند روز پیش ویدیویی در سایتی آمده بود که نشان آن داشت از سوالات خانم جوانی بنام سارا از آقای سعید رهنما، که ایشان آنگونه که مطرح میشد احتمالا استاد حقوق سیاسی دانشگاه یورک شهر تورنتو، کانادا هستند. جلسه گویا به همت تشکیلات سازمان راه کارگر بخش "هییت اجرایی" سامان داده شده بود.

 

بعد از گوش دادن به این ویدیو 5 دقیقه ای، به حیرت ماندم که آقای سعید رهنما در دانشگاهی در کانادا که بمراتب جامعه ای بازتر و دمکرات تر از آمریکا هست، به تدریس و شغل استادی مشغول هست یا در دانشگاه امام صادق در ایران؟ در یک جامعه ی باز دانشگاهی تدریس کرده و در جهت پرورش فکری جوانان و ارایه روش تحقیق علمی کوشا هستند یا در دانشگاهی نظیر امام صادق که در محیطی بسته و دیکتاتوری و در جهت جمود فکری دانشجویان و ارایه روش تحقیق با نتیجه از قبل اعلام شده، در حال تدریس اند؟

 

بگذارید نگاهی داشته باشیم بر این ویدیو کوتاه و پرسش و پاسخ انجام شده تا بی روا سخن نگفته باشم. خانم سارا سوال میکند که چرا اقای شالگونی از جنایات چپ در ایران صحبت میکند ولی نمیگوید کدام جنایات. سوال میکند که چرا در دانشگاه یورک که جناب سعید رهنما آنجا گویا مسولیتی در قبال فعالیت های ایرانیان دارد، در کتاب درسی آموزش فارسی از پرچم جمهوری اسلامی نشان هست و از حجاب و از جنگ؟ و میپرسند که چرا در جلساتی که برگزار شده و میشود به کمونیست ها، مجاهدین و سلطنت طلبان تریبونی داده نمیشود؟ و ادامه میدهند که میشود نظرات اینها را نقد کرد ولی نمیتوان منکر اپوزسیون آنها بود.

 

آقای شالگونی صد البته چوابی نمیدهد و تریبون را آقای رهنما برای پاسخ در اختیار میگیرد و پاسخ های ایشان نشانگر موارد زیر هست.

 

الف: روشنفکر یعنی هورا کش. از دید آقای رهنما، نقش روشنفکر در جامعه همانا نقش هورا کش های حرفه ای است. بعبارتی از دید آقای رهنما، روشنفکران همان های هستند که در ورزشگاه امجدیه برای شاهنشاه آریامهر هورا میکشیدند و یا در مدرسه رفاه و یا حسینه جماران روانی وار برای خمینی هورا میکشیدند و شعار خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم را میداند. آقای رهنما در این زمینه میگویند:" ما بارها این را قبلا گفته ایم که جمهوری اسلامی را باید بتدریج تضعیف کرد و ساقط کرد ولی اگر کسانی میتوانند این رژیم را ساقط کنند، من برایشان هورا میکشم". بعبارتی ایشان بعنوان یک روشنفکر، یک استاد دانشگاه و گویا استاد حقوق سیاسی، هیچ. بلی، ابدا هیچ نقشی جز هورا کشیدن در "ساقط" کردن رژیم و صد البته نه "سرنگون کردن" برای خود و همفکرانش قایل نیست

 

ب: عدم آگاهی در تفاوت میان "واقعیت" و "حقیقت". آقای رهنما به شیوه فتوا دهنده گان و ولی فقیه اعلام میکنند که "واقعیتش" اینه که جهموری اسلامی را نمیتوان بهمین راحتی ساقط کرد و مثل زمان شاه نیست. احتمالا به اقای رهنما، حداقل در دوران دانشجویی اش، میباید یاد داده شده باشد که "واقعیت" یک امری است نسبی، نه مطلق. تفاوت فاحشی هست بین "واقعیت" و "حقیقت". ایشان از " حقیقت" صحبت نمیکنند، بلکه از "واقعیت" میگویند. معلوم نیست چرا خانم سارا و هر دانشجوی دیگر دانشگاه یورک خود را باید محدود به قبول "واقعیتی" بکنند که نسبی هست و نشانگر تفکر و اندیشه آقای رهنما است؟ پس تحقیق و تجزیه و تحلیل همراه با دلیل که نشان از علم را با خود همراه دارد بکجا رفت؟ آیا در قلب کانادا، روش تحقیق و کنکاش در حد دانشگاه امام صادق جمهوری اسلامی نزول کرده؟ واقعیتی که اقای رهنما به آن دست یافته با واقعیت بسیاری، حتی در همان دانشگاه یورک متفاوت هست. حالا چرا باید وافعیت بدست آمده آفای رهنما همچون فتوا ولی فقیه پذیرفته شود، از نگاه با خردان نا معلوم هست. آیا از دید آقای رهنما، "ساقط" کردن شاه که حتی کارتر چند ماه قبل از بهمن 57 قدر و قدرتی او را ستود و از جزیره آرامش سخن گفت، امری بود "راحت"؟ یعنی 30 سال مبارزه همراه با اعدام، شکنجه و زندان هزاران هزار آزاده، هیچ بود؟ آیا "راحت" نبودن "ساقط" کردن جمهوری اسلامی در قرار دادن پرچم جمهوری اسلامی، حجاب اسلامی، و جنگی که پایه های رژیم را استوار کرد، در کتاب آموزش فارسی دانشگاه یورک نیست که آقای رهنما گویا در آن دخیل هست و مورد اعتراض خانم سارا واقع شده؟ و آقای رهنما از پاسخ دادن آن فرار میکند؟ آیا "راحت" نبودن "ساقط" کردن رژیم، در منافعی نهفته هست که یک "استاد" دانشگاه را به سفسطه انداخته؟

 

ج: آموزش علمی یا مذهبی؟ هر آنکس که با محیط دانشگاهی در غرب آشنا باشد حال چه بعنوان دانشجو، چه استاد، به این نکته آگاه هست که علت دست یابی غرب به علم و تکنولوژی پیشرفته ناشی از محیط و جوی است که بر آموزش و فراگیری در دانشگاه ها برقرار هست. یک استاد نکته ای یا موضوعی در اختیار دانشجو قرار میدهد و دانشجو را به تحقیق و تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری رهنمود میکند. دانشجو میتواند در انتها به نظر یا خواست استاد نزدیک شود یا کاملا به نتیجه گیری دیگری دست یابد و دقیقا این رمز گسترش علم در این جوامع هست. اما، آقای رهنما شیوه ای کاملا ضد علمی که در تفکر ولی فقیهی نهفته هست را میپذیرد. ایشان میگویند: "من همیشه تا آنجاییکه توانستم از هر حرکت دانشجویی حمایت کردم حتی از دانشجویانی که در حال تحول اند و مستقل اند همیشه حمایت کردم . اما طبیعتن وقتی که بعدا یک تحولاتی در جهت دیگری صورت میگیرد، اون دیگه من نه تنها حمایت نمیکنم بلکه اعتزاض هم میکنم" و ادامه میدهند که " ما هم بعنوان معلم خواستیم به اینها یک جهتی بدهیم برای اینکه جنبش داشجویی ما آن خطاهایی که بزرکتر هایشون کردند و ما کردیم تکرار نکنند و من این را جای بسی تاسف میبینم"

 

آیا دلیلی واضح تر از این سخنان دال بر دلبسته گی آقای رهنما به شیوه آموزش ضد علمی و مذهبی، .وجود دارد؟ آقای رهنما بشرطی از دانشجویان حمایت میکنند که تحولی در آن ها صورت نگیرد. دانشجویان باید ایستا و ایستای مطلق باشند تا از حمایت مستمر آقای رهنمابرخوردار باشند. دانشجویان بابد با هر جه نشان از پیشرفت و تحول دارد دشمنی ورزند و همانند حجره نشینان حوزه علمیه قبول کنند که تنها و تنها باید در راه "امام" شان قدم بردارند تا از حمایت "امام" برخوردار باشند و الا مورد "اعتراض" امام قرار میگیرند.

 

آیا با این دید مذهبی و عقب افتاده ضد علمی نیست که آقای رهنما فتوا میدهد که "ساقط" کردن چمهوری اسلامی کار "راحتی" نیست؟ آیا این سخت بودن ساقط کردن ناشی از تشابه فکری آقای رهنما با تفکر مذهبیون ایستا فکر حاکم بر ایران، نیست. آیا به این دلیل نیست که آقای رهنما همانند مسلمین ناب محمدی، گرفتن جشن نوروز و یا از هخامنشیان صحبت کردن را امری مصیبت بار و محکوم میداند و دانشجویان را از انجام چنین کاری منع میکنند و از آنها میخواهند که "انجمن حقوق بشر" درست کنند و از حامی احمدی نژاد بخواهند که بیاید سخنرانی کند؟

 

در انتها آقای رهنما در پاسخ خانم سارا در مورد چرایی وجود پرجم جمهوری اسلامی در کتاب درسی، جواب میدهند که کار ایشان نیست که بروند پرچم را از محل یک انجمن داشجویی پایین بیاورند. ایا این پاسخ نشان از متوجه نشدن آقای رهنما دارد یا از سفسطه دیگری است از یک روشنفکر هورا کش؟

 

بقول نیما دلم به حال آن نسترن هایی میسوزد که به دیوار پشت پنجره ام آویخته اند.حتمن اگر نیما شاهد این گفتار بی مانند جناب رهنما بود میگفت: من دلم به حال آن دانشجویانی میسوزد که برای کسب علم به کلاس آقای رهنما رجوع میکنند.

 

بهمن

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.