صحرای کربلای رهبران اکثریت: در حاشیه خاطره نگاری قربانعلی عبدالرحیم پور

 

حتمن اصطلاح: "طرف باز به صحرای کربلا زد" را بارها و بارها شنیده اید. این چنین بوده و هست که آخوندی (که بالطبع هم شیاد هست و هم نادان) پای منبر میرود و بعد از کلی حرف های ربط و بی ربط در مورد موضوع روز سخنرانی، در انتها به صحرای کربلا میزند و در وصف دشت بدون آب و مظلومیت حسین و لشگرش میگوید تا اشگ صاحب مجلس را در آورد و دستمزد اش را بگیرد. غرض از به صحرا کربلا زدن آخوندها نه همدردی با کسانی که در آن روز کشته شده اند (حال واقعن چنین بو.ده یا نه، مورد نظر نیست) هست و نه پشتیبانی از آنها و راهشان (هر چه که بوده )، غرض تنها راضی کردن صاحب مجلس هست برای گرفتن دستمزد نه هیچ چیز دیگر. خاطره نگاری اخیر قربانعلی عبدالرحیم پور در مورد زنده یاد بهروز ارمغانی هم دقیقن حکایت به صحرا کربلا زدن اش هست برای گرفتن دستمزد از صاحب مجلس (رهبران سبز اسلامی) نه هیچ امر دیگر. چندی پیش جناب قربانعلی  در مجله آرش خاطره نگاری کرده بود که سرشار بود از خلاف نگاری که پاسخی به آن دادم و در برخی رسانه ها به چاپ رسید. بگذارید این بار هم ابتدا به خلاف نگاری عمدی او بپردازم ودر انتها به صحرای کربلا زدن ایشان. برای آشکار شدن بیشتر، بر آنم که بند به بند به مطالب طرح شده اش بپردازم.

 

الف: مطالبی در مورد زنده یاد بهروز ارمغانی (در اینجا باید متذکر شوم که برای پرهیز از تکرارها، رفقای فدایی را تنها با آوردن نامشان بیاد میاورم، چرا که رفیق بودن آنها، زنده بودن نام و خاطره آنها جز جدا نشدنی از قلب و اندیشه ام هستند تا به آخر) ایراد شده که در بسیاری موارد خلاف واقعیت ها است. بنا به گفته ی قربانعلی، بهروز که حداقل 8-6 سال از ایشان بزرگتر بوده وبواسطه تجربه چند ساله اش در مسایل سیاسی بسیار آگاه تر و پخته تر از او می اندیشیده و عمل میکرده و بهمین سبب بوده که توانسته بوده گروهی را سازمان دهد. قاعدتا چنین انسان آگاهی برای ازدواجش که یک امر کاملا خصوصی هست نظر یک فردی که بمراتب از او کوچکتر و نا آگاه تر هست را نمیپرسد و منتظر اجازه او نمیشود بخصوص که فرد مورد نظر، خانمی که قرار هست همسر او شود را اصلا نمیشناسد. این نگاه خود پسندی در تمامی سه قسمت خاطره نویسی ایشان، هر انسان آگاهی را آزار میدهد. چه آنجاییکه که در مورد روش مبارزه بحث میشود و چه آنجایی که هنوز چندی از عضو شدنش نگذاشته، نامه ی انتقاد آمیز به رهبری سازمان مینویسد!!! و راه و رسم دمکراسی و مبارزاتی نشان میدهد. قربانعلی ادعا میکند که بهروز در اواسط سال 1349 از او درباره مشی چریکی سوال میکند و نظر او را در مورد مشی چریکی شهری، روستایی و یا سیاسی جویا میشود و ایشان هم بعنوان مغز متفکری جوابی میدهد که بیشتر به نطرات اکثریت میخورد (بگذریم که ایشان شاگرد دبیرستانی بودند که بیش از چند کتاب نخوانده بوده و تجربه سیاسی و مبارزاتی  نازلی داشته است) تا نظرات فردی در ارتباط با محفلی سیاسی مخالف رژیم در اواسط سال 1349 . ابتدا اینکه بهروز بر طبق تمامی مدارک موجود (نزدیکی با مناف فلکی، مطالب برادرش، و اسناد ساواک) تا قبل از زندان رفتنش در 23 مرداد 1350 نه 18 اردیبهشت 1350 نزدیکی ای به مبارزه چریکی نداشته و بهمین سبب بود که با وجودی که با مناف ارتباط داشته و مناف عضو شاخه تبریز در ارتباط با نابدل ، دهقانی، و بهرتگی بوده، ولی ارتباطی با شاخه تبریز نداشته و بهمین جهت هم زمانی که رفقای شاخه تبریز برای گرفتن مسلسل به کلانتری حمله میکنند، میگوید که چرا از قبل او را در جریان نگذاشته بودند. ضمن آنکه حماسه سیاهکل در نیمه دوم بهمن 1349 صورت گرفته بنابراین صحبت در مورد مشی چریک شهری یا روستایی در اواسط سال 1349 (یعنی شهریور یا مهر 1349) امری است که تنها از تخیلات کسی نشات گرفته باشد تا واقعیت ها. زنده یاد بهروز بعد از آزاد شدن از زندان و کسب تحربه و ارتباط  با رفقای داخل زندان، به مبازه مسلحانه روی می آورد و از طریق موحدی پور به سازمان می پیوندد و بخاطر صلاحیت های فوق العاده اش به رهبری سازمان راه می یابد ( این خود گویای آن هست که در آنزمان و در دوران مخفی کاری و مبارزه مسلحانه، افراد بر مبنای صلاحیت و عملکردشان به رهبری سازمان دست می یافتند نه با باند بازی، رای دزدی، و روابط ارباب رعیتی که در سازمان اکثریت مرسوم بوده و هست). بهروز در 28 اردی بهشت 1355 نه 28 اردی بهشت 1353 در یک درگیری نا برایر در رشت بهمراه زهره مدیر شانه چی و منوچهر حامدی، جان شیفته اش را تقدیم راه سوسیالیسم، راه رهایی انسان های سرکوب شده میکند.

 

ب: بی ثباتی فکری توام با ادعای آگاهی خارق العاده. قربانعلی در بحتی که در اواسط سال 1349 با بهروز دارد و در جواب به پرسش او درباره مبارزه چریکی و یا سیاسی میگوید:" اما با درنظرداشت این ملاحظات و توضیحات اگر نظر مرا بخواهی، من معتقد به کار سیاسی هستم. بهروز پرسید برای چه فکر می‌کنی که کار سیاسی درست است؟ با کمی تأمل گفتم با شناختی که من از مردم دور بر خودم و بطور کلی از مردم ایران دارم فکر می‌کنم ما باید بیشتر کار آگاهگرانه و سیاسی کنیم تا کار چریکی"  . 6 ماه بعد، یعنی در اواخر اسفند 1349، بهروز به او کتاب "رد تیوری بقا و ضرورت مبارزه مسلحانه " را میدهد او که تا آنزمان مخالف مبارزه مسلحانه بود و نظرهای آنچنانی و پر محتوی میداد، بیکباره بمحص خواندن کتاب میگوید:" هرچه بیشتر خواندم، اشتیاقم به خواندن جزوه بیشتر شد. هرچه جلوتر می رفتم، بیشتر خودم را در آن می یافتم. مثل اینکه نویسنده سال های درازی در من زندگی کرده و در میان ما بوده است. حرف دلم را میزد. بی وقفه ای جزوه را خواندم. این جزوه با تمایلات و گرایشات درونی من که تمایلات گروه ما نیز بود"  یعنی ایشان سالهای درازی بود که به "ضرورت مبارزه مسلحانه" گرایش پیدا کرده بود و حرف پویان، حرف دل او بوده. و نظر پویان از همان زمان راهنمای عمل اش بوده تا اردی بهشت 1357 که "شرایط انقلابی" بوجود آمده بود. اما این متضاد گفتن و بی ثباتی فکری بهمین جا ختم نمیشود. ایشان بعدا در خانه تیمی کتاب مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتبک احمدزاده را میخواند و چون قرار هست حرف هایش یا تفکرات و عملکرد اکثریت در ارتباط با  رد نظرات احمد زاده همخوانی داشته باشد مینویسد که :" نظراتش در زمینه مبارزه مسلحانه موافق نبودم" حال با کدام نظرات احمد زاده مخالف بوده در حالیکه نظرات پویان راهنمای عملی سیاسی اوبوده معلوم نیست. قرار هم نیست که معلوم باشد. اصلا مهم نیست که احمدزاده بواسطه آشنایی با پویان ونظرات او بود که به مارکسیسم و مبارزه مسلحانه روی آورد و نوشته های این دو در بسیاری موارد مکمل یکدیگر بودند و در تضاد با یکدیگر نبودند که با یکی مخالف شد و دیگری را راهنمای عملی خود قرار داد. اما این مغشوش فکری آگاهانه بهمین جا ختم نمیشود و از آنجاییکه طبق تعریف اکثریتی ها میباید با نظرات جزنی موافق بوده و با نظرات احمدزاده مخالف و این را باید یکجوری در همه نوشته ها نشان داد مینویسد که :" . یکی دو جزوه نیز از نوشته‌های جزنی چونان: «آنچه یک انقلابی باید بداند» و «چگونه مبارزه مسلحانه توده‌ای می‌شود» را در اوایل سال ۱٣۵۴ باز هم در خانه ی تیمی در شهر رشت خواندم. نظر او را با برخی تفاوتها، بسط یافته تر و پخته تر از نظر امیر پرویز پویان یافتم" معلوم نیست که اگر نظرات جزنی را در سال 1354 "بسط یافته تر و پخته تر"  یافته بود پس چگونه نظرات پویان راهنمای عملی او بوده تا اردی بهشت 1357؟ قابل تامل هست که بدانیم تمامی اکثریتی ها و کسانی که علیه مبارزه مسلحانه برخواستند، خود را از پیروان جزنی میدانند و بدین سبب ارزش و اعتبار جزنی را مخدوش میکنند. جزنی تنها مارکسیست ایرانی بوده که در زمانی که حتی در مخیله جنایتکارانه مذهبیون بخصوص طرفداران خمینی ، گرفتن قدرت جای نمیگرفت، مقاله ای بی مانند نوشت و مارکسیست ها را از اتحاد و همبستگی با مذهبیون بر حذر داشت و فاجعه بار بودن این اتحاد و همکاری را بعیان نشان داد و از همین روی همواره مورد دشمنی و کینه حتی مسعود رجوی در زندان قرار گرفته بود و این در حالی است که اکثریتی ها و بخصوص رهبران آن که خود را ادامه دهنده گان راه جرنی خطاب مبکنند نه تنها با وحشی ترین و جنایتکارترین بخش مذهبیون اتحاد بستند بلکه در کشتار نیروهای انقلابی دوش به دوش آنها قدم برداشتند.

 

یک نکته:بخش های ازقسمت اول خاطره نگاری قربانعلی که در ارتباط با نزدیکی تفکر مذهبی و خرافی او و خود ستایی و لاف زدن از خود در مورد قبولی در کنکور بدون درج در روزنامه بود، بعدا از متن حذف شده است.

 

ج : همصدایی با دشمنان فداییان و حمایت از جنایتکاران رژیم: بخوبی آگاهیم که تمامی دشمنان فداییان در تمامی 40 سال گذشته هم و غم خود را بر این گذاشته اند که نشان دهند فداییان انسان های "خشن" و "زمخت" و "بی رحمی" بوده اند. در این راه از رژیم شاه و ساواکیان گرفته تا رژیم منحوس اسلامی و مواجب بگیران آنها و تا قلم بدستان مزدور و روشنفکران جیره خوار. جناب قربانعلی بار دیگر فتوا وار داد سخن داده و با قبول و اصل قرار دادن "خشن" و "زمختی" فداییان مینویسد که :" برخی از منتقدین مشی چریکی، به جای بررسی ریشه های فرهنگی، وجود و حضور زمختی و خشونت در میان چریک ها، به طور مکانیکی، هر آنچه نشانی از زمختی و خشونت در درون و میان چریک ها داشت را به مشی چریکی و یا به لنینیسم و یا هر دو نسبت می دهند. غافل از آن که جنبه‌های زیادی از این زمختی ها و خشونت ها ریشه در فکر و فرهنگ و اخلاقیات سنتی و جاری در جامعه داشته و هنوز هم دارد"

 

این سرسپرده خط امامبان سابق و" اصلاح طلبان" کنونی که بسیار مدرن و دمکرات شده و خواهان مبارزه با رژیم با گل و شیرینی و بوسه هست، بدون آوردن یک دلیل و یک مدرک دال بر خشونت فداییان، بطور عام فتوا میدهد که نمیباید این خشونت و زمختی را تنها به پای مشی چریکی گذاشت.بعبارتی ابتدا قبول میکند که آنها خشونت طلب بوده اند ولی میباید آن را در فرهنگ مان جستجو کرد. البته با یک حساب سرانگشتی، دم روباه به آشکار بیرون میزند، چرا که همانطور که در ابتدای این مطالب آمد، غرض از خاطره نگاری فربانعلی از زنده یاد بهروز؛ نقل خاطره ای از اونبود بلکه سری زدن به صحرای کربلا و یکی نگاشتن حرکت سبز های اسلامی با جنبش فدایی هست تا بدینوسیله کسب حیثیتی برای اربابان و همفکران خط امامی خویش کرده و ضمنن نشان دهد که گرچه موسوی و کروبی و خاتمی و گنجی و دیگر آدمکشان اسلامی دست به خشونت زده اند ولی باید قبول کرد که این ناشی از فرهنگ خطا کار ایران هست نه از وجود این وحوش اسلامی. لپ کلام این خاطره نگاری لباس انسانیت پوشاندن به تن این جنایتکاران هست و این همان سیاستی است که گنجی چند سالی هست که دنبال میکند و عمله و اکره رژیم هم آن را در بوق میگذارند. در انتها نگاه کنید به صحرای کربلا زدن جناب قربانعلی  و تلاش مذبوخانه اش برای یکی دانستن جنبس فداییان و سبز: " آنان نداها و سهراب های زمان خود بودند و تا پای جان رفتند. مگر جنبش سبزی ها تا پای جان مبارزه نمی کنند؟" بواقع که شیادی یکی از  علل نزدیکی اکثریتی ها و آخوند ها بود. ابتدا اینکه بنا به تمامی کفته ها ندا بهیچ روی به سبز ها تعلق نداشت و نه به آنها رای داده بود و نه خواهان پس گرفتن رای اش و نه قصد مبازه تا پای جان داشت. او تنها بعنوان یک انسان آزاده خواسته بود با هموطنانش همراه شود و در کنار آنها باشد برای خواست های آزادیخواهانه ی آنها و از همین رو بود که روباه صفتان سبز اسلا می هیچگاه نه از او یادی کردند و نه از ترانه و دهها جان زلالی که به یاوه های رهبران سبز اسلامی ارزشی قایل نشدند. جنبش سبزی که جناب قربانعلی از آن سخن میگوید نه خواست های انسانی دارد و نه " تا پای جان مبارزه میکند" . جنبش سبز ایشان تنها برای گرفتن قدرت و نجات رژیم جهل و جنون اسلامی چانه میزند و دغل کاری و شیادی میکند و بس. یکی دانستن جنبش فداییان با جنبس سبز اسلامی توهین آشکار به فداییان و توهین به جامعه بشری است.

 

بهمن . خرداد ماه 89

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.