چرا اصلاح طلبان با سرنگونی رژيم مخالفند؟

 

آريوبرزن داريوش

 

همۀ اصلاح طلبان، يعنی نيروهای خودی و اينک طرد شدۀ، از درون رژيم جمهوری اسلامی و آن کسان که در ايامی يار، ياور و پشتيبان اين سيستم و همدست نابکاريها و جنايات اسفناک اين حکومت منحوس در حق هم وطنانمان بوده اند. و در طول سی و يکسال گذشته هريک اعم ازملا يا مکلا، چريک يا توده ای يا ديگر نوچه های وابسته به آنها که در تقابل منفعت طلبانۀ اقتصادی با سنت گرايان درون حاکميت و همچنين تضاد سياسی با يکديگر قرار گرفته و يکايک آنها به ترتيبی به بيرون دايرۀ حکومتی پرتاب شده اند.

 

و آن باصطلاح نيروهای به اصطلاح «چپ» که سالهاست در جهت خلاف تمايلات و منافع ملت ايران، شعاراصلاح طلبی و نه براندازی حکومت رابه صورت سياست استراتژيکی و تاکتيکی خود دربرابر رژيم موجود انتخاب، تبليغ وبه پيش برده و با وقاحت تمام، عليرغم طردشان از جانب حکومتيان، برای تبيين حضور خود در جامعۀ سياسی ايران با پروپاکاند اين تفکررا توجيه کرده و ميگويند: " حيات سياسی ما به معنای حضور داشتن در مصادر حکومتی نيست و اصلاح طلبان اساساً درذهن و افکار عمومي مردم ايران جای دارند.". چرا با وجود رويت آشکار آيندۀ سياه و تيرۀ جمهوری اسلامی و آگاهی به دلائل مدقن و غيرقابل انکاردرسقوط اين سيستم منفور، بنحوی موثرو آشکارا به اصطلاح چوب لای چرخ خواسته ها و تلاش مبارزان ملی و سرنگونی طلب، که اکثریت قريب بالاتفاق آنان در ایران آمادۀ پرداخت همه گونه هزینه و قيمتی برای برچیدن و روبيدن اين حکومت آنيرانی هستند، ميگذارند؟ تلاشهای تبليغاتی و رسانه ای بی شرمانه و دروغگوئی رهبران خو خواندۀ اين مجموعه درسطوح ملی و بين المللی با رسانه ها بطور اعم ودربرابر ايثاربيدريغ خون توسط مردم ناراضی درجريانات اخير و به بهانۀ رويدادهای بعد از انتخابات خرداد1388 واصرارکورکورانه شان دراجرا و پيشبرد روشهائی غيراخلاقی درمبارزه برای جلوگيری ازعبورمردم از خط قرمزتعين شدۀ آنها که در زير اصل ولايت فقيه وقانون اساسی موجود رژيم قرار گرفته است، ميباشد. هدف این جماعت، که بطور اعم به اصطلاح از وکلا، وزرا،سامان دهندگان سياسی اقتصادی وگاه پاسداران جنايتکار اسبق اين حکومت بوده اند، بطور عام و آنطور که دربالا عنوان شد، نه تشويق و ترغيب ملت ناراضی به انجام سرنگونی، بلکه دقيقاً برخلاف آن حفظ و بقای رژیم با این هدف منفعت طلبانه، که خودشان بتوانندسرانجام قدرت را به دست بگیرند ميباشد.

 

آنها درحقيقت، به ترتيبی یک نوع انتقال قدرت بدون انجام فروپاشی، اساس ساختار و ستون‌های نگهدارندۀ حکومت ولايت فقيه را خواستارو دنبال ميکنند.اصلاح طلبان درواقع با عنوان پوششی و مردم فريب «اصلاح طلبی» عملاً پشتيبانان تداوم و استمرار حکومت دستاربسران حاکم درکشورمان ميباشــند. اگرچه کنکاش و ارزيابی دقيق ما و پتانسيل های موجود جنبش سبز،نشان دهندۀ، توانائيها وامکان تحرکات فراوان وبسيار فهميده شدۀ مردم درمبارزه وشاخص راستين عمق انزجارو تنفر عمومی ازحکومت فعلی است.و ابزار و اسباب مبارزه بخوبی تسهيل گرديده وبسهولت امکان گسترش اطلاع رسانی جهانی برای مبارزان درکليۀ زمينه ها فراهم و وسعت ابعاد براندازی از پارامتر نارضايتی به رويگردانی تا مرحلۀ شورش همگانی که اکثراًبخشی از آن ازسوی حاکميت با نادانی مهيا گرديده، بخوبی مهيا شده است.

 

چرا حرکت مردم رويگردان و به جان آمده پس از انتخابات خردادگذشته و با وجود اينهمه امکانات کافی، وپرداخت هزینه های گزاف انسانی، اينک در یک حالت سکون و ايستائی قرار گرفته و راه پیشبرد اين حرکت ظاهراً غیرممکن گرديده است.

 

نقشۀ راه برون رفت ازاين وضعيت بسته و ناخواسته، البته، تامين و ايجاد يک رهبری سيستماتيک و متمرکز برای مبارزان فعال، که آماده پذيرش و انجام هر عمل و هر عکس العملی هستند، ميباشد. تقديم اينهمه ايثار و ازخودگذشتگی از سوی مردم، نشانگرآنست که آنها عزم خويش را جزم کرده اند تا بساط اين دکانداران دين فروش را درکشورمان برچينند. حالا درپاسخ به اين سئوال که چرا با امکان اينهمه شرايط وحصول به آماده گيها ی لازم، اين هدف مهم به انجام نرسيده ومبارزه مسکوت شده است؟ بايد اضافه کرد، علاوه برمقاومتها و جناياتی که رژيم ونيروهای سرکوبگر آن برای ماندگاری خود بانجام ميرسانند، در ردۀ همطرازايشان اين اصلاح طلبان اند که با سوارشدن برموج جنبش سبزو عرضۀ خود به صورت مالکان اصلی آن کوشش دارند تا با کنترل کوشندگان اين حرکت و ايجاد تفرقه دربين آنان از خدشه وارد شدن به «اصالت» رژيم جلوگيری نمايند.

 

آنها که خود دردوران حيات حکومت ملايان عموماً درمصادر امور بوده، و اکثراً دستشان به خون ملت ايران آغشته است، به درستی ميدانند که اگراين حکومت شيطانی سرنگون گردد، پاسخگوئی و مسئوليت آنان دربرابراعمال شان درتضيق حقوق ملی و زيانهای وارده به مردم ستمديده ابداً زايل نمی گردد.

 

بديهی است هردولت دمکراتيک درآيندۀ ايران موظف است با تشکيل دادگاههای جنائی و حقوقی صالح و ملی به دادخواهی مردم وهمۀ خسارت ديدگان از عملکرد جنايتکاران و دزدان مورد حمايت رژيم اسلامی در اين دوران بپردازد. به اين دليل و با ترس از آيندۀ محتوم و نامعلوم خويش است که اصلاح طلبان اينک در تحليل هايشان بقای خويش را درپابرجائی اين حکومت غاصب ديده و باانجام تغييراتی جزئی که به دعوت مجدد آنها، همانند ايام سابق «دوران محمدخاتمی» به حضور در بازی حکومتی بکشد، بسيار راضی ترند تا وقوع سرنگونی و استقرارنظامی دمکراتيک ومنتخب از سوی آحاد ملت ايران که به زعم آنها دردسرهای فراوانی در آينده برايشان به ارمغان خواهد آورد.

 

تلاش برای جلوگيری ازراديکاليزه شدن مبارزه دربرابر حکومت، وتلاش برای محدود نمودن خواسته های اصلی مردم بپا خاسته دردايرۀ نظرات اصلاحی ويژۀ خويش بهر نحو ممکن عملاً تاکتيک هائی برای کنترل و هدايت مبارزان سکولارو سرنگونی طلب درجنبش سبز است. زيرا آنان مآلاً مابين رای و ارادۀ مردم ومصالح نظام کنونی البته به مصالح نظام می انديشند و خود را بدآن پای بند ميدانند.

 

اگرچه آنها همواره مُبلغ اين نظرات اند که " اصلاح طلبی زنده است، چرا که تاثيرآن بر افکار عمومي جامعه بيشتر ازافکار رقبای سنت گرای مان ميباشد. وآنرا يک واقعيت اجتماعي وغيرقابل انکاراميدانند و اضافه مينمايند که اينک بايد واقعيت های ملموس جامعه را پذيرفت و به آن تن داد تا به مطالبات اکثريت مردم پاسخ مقتضی داده و تسليم خواست آنها شد."اما امروز که اين مطالبات عامۀ ملت مبنی بر طرد و براندازی حاکميت کنونی مطرح ميگردد، بدآن بی اعتنا و گفته های خويش را به فراموشی ميسپارند.

 

آدينه سی و يکمين روز از ماه اردیبهشت 2569 ـ تارنامۀ نگارنده : info@sarbazan.info

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.