|
چرا کوروش زعیم از رهبران جبهه ملی ایران دستگیر شد؟ /۳ مطلب
از زعیم
در پی نا آرامی ها و دستگيری ها در ايران، مهندس کورش زعيم،
نويسنده، پژوهشگر و يکی از فعال ترين کوشندگان فرهنگی و سياسی
چند سال اخير بازداشت و به محل نامعلومی برده شده است، مقاله
مانیفست آزادی /پیشنهاد کوروش زعیم برای نجات کشور, 4 هفته پیش
در تهران انتشار یافت.پس از آن مقاله ( قايق سوراخ و قطار بی
ترمز) در 11 خرداد 1388 و آخرین سخنرانی او در 20 خرداد در
استان گیلان انجام گرفت که همه در زیر آمده است.در این ۳ مطلب
او تمام وقایع که این روزها اتفاق می افتد ٬پیش بینی کرده بود.
کوروش زعیم رهبر شجاع جبهه ملی ایران در اوت ۲۰۰۶ دستگیر
شد.پرونده زعیم در دادگاه انقلاب به اتهام اقدام بر علیه امنیت
کشور مفتوح است.وکلای کورش زعیم , شیرین عبادی٬محمد علی
دادخواه و عبدالفتاح سلطانی هستند.دلیل بازداشت او در سال
۲۰۰۶, نامه هایی بود که او به احمدی نژاد در رابطه با ضعف او
در اداره کشور و مسائل هسته ای نوشته بود.
click here
نامه های زعیم به احمدی نژاد در 2006
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پیشنهاد برای نجات میهن/کورش زعیم
31 اردیبهشت 1388 بازگشت به صفحه قبل
پیشنهاد برای نجات میهن
از سوی بخش ناگزیر خاموش ملت ایران
از سوی مردمان محروم سرزمينم. زنان و مردانی که همه چيزشان
تباه شده و می دانند که اين انتخابات هم چيزی جز آنچه گذشته
برایشان نخواهد آورد، مردمانی که منافع ویژه ای ندارند، فقط می
خواهند آزاد و سربلند زندگی کنند.
"ولی اگر مردم بپندارند که فرمانبری آنان را به سوی فاجعه
هدایت خواهد کرد، آنگاه هیچ چیز – نه مجازات و نه اصرار یا حتا
رشوه – آنان را همراه نخواهد نمود. زیرا هیچ مرد عاقلی را نمی
توان بسوی نابودی خود کشاند." – کمبوجیه به پسرش کورش.
کورش پاسخ داد: "بهترین راه تضمین فرمانبری، خردمندتر و آگاه
تر بودن از آنانی است که بر آنان فرمان میرانی."
کمبوجیه گفت، "درست است. اگر میخواهی تو را یک مدیر خوب، یک
سوارکار خوب، یا پزشگ خوب، یا یک نی نواز خوب بشناسند، وقتی که
هیچکدام اینها نیستی، تصور کن چقدر تردستی باید ابداع کنی تا
بتوانی ظاهر امر را نگه داری. شاید در آغاز موفق شوی، ولی
سرانجام تو به عنوان یک حقه باز رسوا خواهی شد."
آسیب های آغاز انقلاب
انقلاب همانگونه که از انقلابها انتظار می رود، سرمایه های
عظیمی را نابود کرد. تصمیم های نابخردانه شخصیت های جوان، بی
تجربه و ناآگاه که ناگهان در مسند قدرت قرار گرفته بودند و
احساسات را جانشین حسابگری و خرد برای حفظ منافع کشور کرده
بودند، آسیب هایی جبران نشدنی به اقتصاد کشور، نیروهای نظامی و
منافع ملی وابسته به روابط بین المللی زدند. در زمینه اقتصاد،
قراردادهای بین المللی ارزشمند یکسویه لغو شدند که موجب از دست
رفتن سرمایه گذاریهای ضروری، و بعدها سبب پرداخت جریمه های
کلان در دادگاههای بین المللی شد. صدها کارخانه بزرگ که
زیربنای اقتصاد صنعتی کشور را تشکیل می دادند مصادره شدند و
تقریبا همگی به تدریج در دست عوامل نادرست غارت و به تعطیلی
کشانده شدند. مصادره و دولتی کردن هزاران کارخانه و واحد
اقتصادی منجر به کاهش شدید تولید و سرمایه گذاری صنعتی و فرار
صنعتگران و متخصصان و سرمایه ها از کشور شد. قتل عام نخبه ترین
افسران ارتش و نیروی هوایی، قدرت نظامی کشور را به پایین سطح و
در برابر خطر تجاور آسیب پذیر ساخت. در عرصه سیاسی، تقریبا همه
وعده های انقلاب به عنوان "خدعه" یا "تقییه" نقض شد و کشور در
یک دیکتاتوری ایدئولوژیک فرو رفت. در نتیجه استقرار یک نظام
ایدئولوژیک، همه دگراندیشان از فعالیت منع، زندانی یا کشته
شدند.
آسیب های هشت سال جنگ
جنگ عراق با ایران شاید هرگز رخ نمی داد، اگر ارتش ایران آسیب
ندیده بود و رژیم انقلابی و ایدئولوژیک ایران همسایگان را به
صدور انقلاب شیعی دوازده امامی ولایت فقیهی به کشورشان تهدید
نمی کرد و پیگیر ایجاد نطفه های حرکت انقلابی مذهبی در آن
کشورها نمی شد. ایجاد سپاه پاسداران از جوانان چریکی بی تجربه
در دانش و تکنولوژی نظامی، در آن زمان اختیارات ارتش رسمی کشور
را به سایه کشاند و دشمنان را تشویق به تجاوز کرد. اگر به
سفارت امریکا حمله نمی شد و اگر گروگانگیری کارکنان سفارت رخ
نمی داد، دیگر شاید دلیلی برای امریکا نبود که به صدام حسین
وابسته به شوروی اطلاعات امنیتی و نظامی علیه ایران بدهد و
تحرکات نیروهای ایرانی را فاش سازد تا آنهمه تلفات بدهیم و
آسیب بخوریم و سرانجام با خفت قطعنامه خاتمه جنگ را بپذیریم.
سردمداران بی تجربه و خودمحور جمهوری اسلامی فقط بخاطر حفظ و
تثبیت قدرت خود جنگ را بطور غیرضروری سالها تداوم دادند که اگر
بازمانده ارتش قدرتمند ایران و تجربه و تخصص برنامه ریزی و
دلاوری هایش نبود، و فداکاری و از جان گذشتگی جوانان سپاه
پاسداران نبود، خدا می داند اکنون چه بخشی از ایران جزوی از
خاک عراق می بود.
در دوران جنگ، برای نخستین بار فساد اداری با صلابتی بیشتر از
رزیم شاه به دستگاه اداری بازگشت، سرمایه گذاری و رشد اقتصادی
به علت حاکمیت اندیشه های شبه کمونیستی، مانند محدود کردن
مالکیت مستقلات، واحدهای تولیدی، و بازرگانی و خدمات در بخش
خصوصی، متوقف شد و نرخ سرمایه گذاری صنعتی منفی گشت. شرکتهای
مهندسی و تخصصی به علت اجبار به تعاونی شدن و شریک کردن
کارمندان جزء، از کیفیت و کارآیی افتادند و سیل مهاجرت سرمایه
ها و مغزها از کشور آغاز شد. تثبیت قدرت دیکتاتوری مذهبی در
دهه شصت به کشتارهای دست جمعی دهها هزار جوان آرمانخواه ناراضی
انجامید. سالهای 1360 تا 1368 را می توان سیاهترین دوران حکومت
جمهوری اسلامی و آلوده به جنایت علیه بشریت نامید.
آسیب های دوران سازندگی
در هشت سال "سازندگی"، در حالیکه خفقان اجتماعی رو به افزایش
نهاد، در راستای بهبود وضع اقتصادی و سازندگی دو اشتباه بزرگ
روی داد. یکی ایجاد هزاران طرح عمرانی بدون توجیه فنی و
اقتصادی که اغلب آنها بودجه دولت را می بلعیدند؛ دوم، وارد
کردن نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران به عرصه اقتصاد و اعطای
امتیازات انحصاری به آنها، که اقتصاد خصوصی را بتدریج از بین
برد، فساد گسترده و فزاینده را بر همه سامانه دولت مستولی کرد.
کاهش سهم بخش خصوصی در اقتصاد، باعث فرار گسترده تر مغزها و
سرمایه از کشور شد. ورود نیروهای نظامی به عرصه اقتصاد، طرحهای
عمرانی را بسوی طرحهای کوتاه مدت سوق داد و سرمایه گذاری در
طرحهای ملی و ضروری مانند کشتی سازی، هواپیماسازی، پالایشگاه و
صنایع نفت و گاز و پتروشیمی را به حاشیه راند، در حالیکه
همسایگان بسرعت صنایع گاز و پتروشیمی خود را گسترش می دادند و
از ذخایری نیز که متعلق به ما بود بهره برداری می کردند.
زیرساختهای اقتصاد مانند جاده سازی، راه آهن، بندرسازی و
فرودگاه و مدیریت آب و نیروگاهها و مخابرات از الویت بودجه ای
انداخت. مناطق آزاد بجای جلب سرمایه و ایجاد صنایع و توریسم
بین المللی به مراکز دلالی و واردات یا قاچاق کالاهای خارجی
تبدیل شدند. در عرصه بازرگانی واردات به تدریج جانشین تولید
داخلی شد.
تداوم بی خردی در روابط بین الملل و تحریمهای امریکا و غرب و
عدم علاقه دولت به بهبود روابط، باعث گسترش اقتصاد قاچاق رسمی
توسط نهادهای وابسته به رژیم، انحصارهای مافیایی در واردات و
پخش نیازمندی های پایه ای مردم شد. صعود شخصیت های کم سواد و
بی تجربه در همه رده های مدیریت دولتی پیامدهای زیانباری در
سیاستگذاری های داخلی و خارجی کشور، از جمله شکست ایران در همه
عرصه های بین المللی از جمله دعواهای علیه ایران در دادگاههای
خارج از کشور و پرداخت جریمه های هنگفت شد. با افزایش اعتراضات
و نارضایتی مردم، سرانجام، برای خاموش کردن صدای اعتراض و
ترساندن فعالان سیاسی و مدنی، دهها فعال سیاسی و دانشجویی
زندانی شدند و قتل های زنجیره ای تدارک دیده شد. در این دوران
با بوجود آمدن طبقه ای بسیار ثروتمند از محل خزانه دولت، و
افزایش چشمگیر سطح فقر، طبقه متوسط عملا از بین رفت.
آسیب های دوران اصلاح گرایان
در دوران "اصلاحات" که مردم ستمدیده و ناامید، پیام ها و وعده
های مدیریت جدید کشور را چون چشمه آبی در بیابان خشک سقوط
اقتصادی، اختناق و فساد پنداشتند، بزودی به آنان ثابت شد که
سرابی بیش نبوده است. رییس جمهور اصلاحات هم خیلی زود دریافت
که نه ساختار جمهوری اسلامی اجازه می دهد که او دست به
اصلاحاتی، حتا برای نجات و تداوم رژیم، بزند و نه خود شهامت آن
را دارد که برای انجام وعده هایش به مردم، در برابر زورگویی ها
و بی قانونی ها بایستد. بی ارادگی او در برابر موانع، نشان داد
که با وجود رای هفتاد در صد مردم که اعتماد خود را در او نهاده
بودند، وی هیچ تعهدی نسبت به مردم احساس نمی کند. در این دوران
دهها نشریه توقیف شدند و قتل های زنجیره ای به اجرا رسید و جو
اختناق شدیدتر از پیش برقرار شد. در این مدت، رییس دولت اصلاح
طلب نه انگیزه، نه توان و نه شهامت اعتراض داشت. نمایندگان
مجلس ششم هم که مردم به آنها امید بسته بودند نشان دادند که
شایسته اعتماد مردم نبودند و بهره بری از نظام حاکم را به خدمت
به رای دهندگان خود ترجیح می دادند.
هرچند در این دوران رشد اقتصادی تا حدودی بهبود یافت، ولی به
علت فقدان سرمایه گذاری داخلی و خارجی در طرح های سرمایه ای،
این رشد بسیار اندک و زودگذر و تاثیر آن بر جامعه و رفاه مردم
ناچیز بود. و هر چند در این دوران، جرقه ای از امید برای بهبود
روابط بین المللی زده شد، ولی هرم های ثروت و قدرت که تصمیم
گیری در کشور را بصورت ملوک الطوایفی درآورده بودند، از هرگونه
پیشرفت در این زمینه جلوگیری کردند و کشور مورد تهدید تحریمهای
شدیدتر بین المللی قرار گرفت.
آسیب های دوران اصولگرایان
دوران چیرگی اصولگرایان نظامی - مذهبی که با اعمال زور و فریب
انتخاباتی رییس جمهور را تعیین کردند را می توان ناشایسته ترین
دولت حاکم بر ایران نامید. حافظه تاریخی ما دولتی این چنین
ناهوشمند، نابخرد، کم سواد، بی فرهنگ و ضد منافع ملی ایران به
یاد نمی آورد. انگار که در روی کار آوردن رییس جمهور کنونی
برنامه نابود کردن بستر اقتصاد صنعتی و درآمد و ذخایر مالی
ایران و منفور کردن کشور در افکار عمومی جهان به عنوان یک
حکومت بی خرد و خطرناک بوده است؛ شرایطی که حمله نظامی جامعه
بین المللی و یا تجزیه ایران را توجیه می کند. در این دوران،
نه تنها شعارهای غیرعقلانی ستیزگرانه و مسخره معرف دولت ما شد،
بلکه برای نخستین بار مورد تحریم گسترده و مکرر شورای امنیت
سازمان ملل قرار گرفتیم. در این دوران، همه کنترل های اقتصادی
و مدیریتی را حذف و صدها میلیارد دلار درآمد نفت تلف یا ناپدید
شد، و خشونت خام و آشکار در سطح جامعه بر ملت تحمیل گشت. آسیب
های دوران اصولگرایان چنان گسترده و ژرف بوده که انتقاد کردن
از آن همانند کاربرد ملاقه برای تخلیه دریاست.
آسیب های اقتصادی جمهوری اسلامی
افزون بر آسیبهای اقتصادی مذکور در بالا، در چهار سال گذشته
تیر خلاص به اقتصاد ایران شلیک شد. در این مدت همه سازمانهای
کنترل کننده دولت، مانند سازمان مدیریت و برنامه ریزی، شورای
پول و اعتبار، سازمان حسابرسی، دیوان محاسبات، ملغی یا خنثی
شدند. همه پروژه های عمرانی کشور با قیمت های فراطبیعی و بدون
کنترل و حسابرسی به یکی از قرارگاههای سپاه سپرده شد تا پس از
برداشت درصد قابل ملاحظه ای از بودجه پروژه، آنها را به
شرکتهای تابعه سپاه و از طریق آنها به شرکت های خصوصی برای
اجرا واگذار نمایند. به این ترتیب، بخش عمده ای از بودجه
عمرانی کشور بی هیچ فعالیت سازنده و کار اجرایی به یک جناح
نظامی- سیاسی منتقل شد. در نتیجه، در حالیکه ملت در بیکاری و
فقر گسترده و فزاینده فرو رفت، طبقه خاصی سرمایه های عظیمی را
که متعلق به ملت ایران بود تصاحب نمودند، زندگی اشرافی برای
خود ترتیب دادند و یا به خارج از کشور منتقل کردند.
انحصارهای وارداتی متعلق به اشخاص و نهادهای مذهبی، سپاهی یا
امنیتی با وارد کردن کنترل نشده فرآورده های کشاورزی و کالاهای
صنعتی ارزان قیمت از کشورهای دیگر، عملا کشاورزی و صنعت را در
کشور تعطیل کرده اند و اقتصاد را بجای تولید و صادرات، به
واردات و واسطه گری مبدل نموده اند. در اثر کاهش فعالیتهای
عمرانی، صنعتی و کشاورزی، بیکاری و فقر به بالاترین سطح خود در
سی سال گذشته رسیده و ناامیدی از آینده منجر به افزایش چشمگیر
اعتیاد، بزهکاری، فحشاء و خودکشی شده است.
اشتغال و رفاه کارگران و صنعتگران ما فدای سودجویی انحصار گران
و رانت خواران اقتصادی رژیم شده است. کارگران ما در یک اقتصاد
دلالی مافیایی یا به علت تعطیل شدن مراکز تولید بیکار شده اند
یا در شرایطی پایین تر از آنچه شایسته یک انسان است زندگی می
کنند؛ و هنگام اعتراض به شرایط کار و درآمد هم به شدت سرکوب می
گردند.
از سوی دیگر، جنبش های اجتماعی در اعتراض به روشهای حکومتی، به
ویژه جنبش های زنان، دانشجویان وکارگران بطور چشمگیری افزایش
یافته است. دولت برای خاموش کردن اعتراضات فزاینده مردم، بجای
رسیدگی به مطالبات آنها، دست به رفتارهای غیرقانونی و خشونت
آمیز مانند مزاحمت زنان و جوانان در خیابانها، ضرب و شتم،
زندانی کردن و اعدام های گسترده خودسرانه زده است.
آسیب های بین المللی جمهوری اسلامی
از تاریخ حمله به سفارت امریکا و گروگانگیری کارمندان آن،
زمینه برای تروریست شناخته شدن حکومت جمهوری اسلامی فراهم شد.
گروگانگیری منجر به تحریم های گسترده اقتصادی و نظامی علیه
ایران از سوی غرب و جامعه بین المللی شد که نه تنها اقدامات
دفاعی ایران را در برابر عراق مختل نمود، بلکه برخی کشورهای
غربی را که بایستی دوست ایران تلقی میشدند به همکاری و یاری
رسانی به دشمن ما وادار کرد. این رفتار جمهوری اسلامی سبب
سالها تداوم جنگ، صدها هزار کشته ایرانی و هزار میلیارد دلار
آسیب اقتصادی شد. در این رابطه، هیچ کشور جهان با ایران همدردی
نکرد و یک دلار غرامت به ملت ما پرداخت نشد، در صورتیکه کویت
در جنگ کم آسیب تری، همه غرامت های جنگی خود را از عراق تثبیت
نمود. همه رفتارهای جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و روابط بین
المللی در راستای ستیزگری، تروریست پروری و تشویق رفتارهای
خشونت بار و تروریستی در کشورهای دیگر بوده است. گمان می رود
که جمهوری اسلامی از همه گروههای ستیزگر در همه کشورهای
اسلامی، از آسیای خاوری تا خاورمیانه و شمال افریقا، از جمله
طالبان در افغانستان و القاعده، در مقاطع زمانی مختلف پشتیبانی
کرده باشد. هیچکدام از این یاغیان بین المللی کوچکترین احترامی
برای جمهوری اسلامی بجز برای پول آن قائل نبوده اند. با این
رفتار زیانبار علیه منافع ملی ایران، جمهوری اسلامی نفرت
جهانیان را نیز به خود جلب کرده است. کشوری که همیشه نماد
فرهنگ نیکی و دوستی و انسانگرایی بوده اکنون نماد بدی،
تروریسم، آدمکشی، تزویر و فساد قلمداد میشود.
رفتار جمهوری اسلامی و بی خردی مداوم در سیاست خارجی، سرمایه
گذاری خارجی را در ایران متوقف کرده، پروژه های بزرگ ملی و
استراتژیک بین المللی، از جمله توسعه منابع نفت و گاز، صنایع
پتروشیمی و احداث خطوط لوله انتقال و صادرات نفت و گاز، را
عقیم ساخته است. در عرصه تمامیت ارضی، مرزهای کشور را به
مخاطره افتاده و هدف برنامه های تهاجمی بیگانگان و حتا جامعه
بین المللی قرار گرفته و منافع ملی ایران در دریای مازندران،
خلیج پارس، اروند رود و رود هیرمند بازیچه کشورهای همسایه شده
است.
آسیب های میراث فرهنگی جمهوری اسلامی
از آغاز جمهوری اسلامی، دشمنی با تاریخ و فرهنگ ایرانی در
سرلوحه سیاست حکومت قرار گرفت. ایرانی زدایی و فرهنگ قبیله ای
ستایی وارد کتابهای کودکان دبستانی ما شد و در مدرسه ها بجای
تاریخ و فرهنگ ایران زمین به آموختن تاریخ و فرهنگ بدویان
سرزمینی دیگر پرداخته شد. در عرصه آموزش، کودکانمان با
آموزشهای ایدئولوژیک متروک شستشوی مغزی میشوند، زبان فارسی هدف
هجوم واژه های نامانوس انیرانی قرار گرفته، دانشگاههای ما از
استادان زبده و فرهیخته و ایراندوست پاکساری شده و به پایین
درجه رقابت در صحنه دانش جهانی رسیده و دانشجویان نخبه ما
فراری داده شده اند.
از همان آغاز، تلاش هایی برای نابود کردن آثار تاریخی کهن
ایران مانند تخت جمشید و پاسارگاد پرداختند و دفینه های تاریخی
ایران را اجازه غارت دادند، بسیاری از جایگاه های تاریخی را به
بهانه اجرای طرح های عمرانی به نابودی کشاندند، تا به خیال
خودشان فرهنگ دینی جایگزین عظمت تاریخ و فرهنگ ایران گردد. اگر
پایداری و جلوگیری شهروندان عادی ایران نبود، بسیاری از میراث
تاریخی ما سرنوشت تندیس بودا در افغانستان را پیدا میکردند.
دشمنی با فرهنگ و تاریخ ایران و روند نابودسازی تا امروز تداوم
داشته و در دوران دولت اصولگرایان به ابعاد نجومی رسیده است،
بطوریکه آثار باستانی ما خرده سنگ و سفال شکسته خواند می شوند،
و شخصیت بی مانندی چون کورش جبار خوانده می شود و آرامگاه او
همراه با دهها میراث جهانی تاریخ باستان ایران هدف ویرانی عمدی
قرار می گیرد.
زیست بوم ایران زمین هم از آزمندی و سودجویی مسئولان و نزدیکان
نظام مصون نبوده و به نابودی کشانده شده است. جنگلها تخریب
شده، رودخانه ها و تالاب ها خشک شده اند و حیات وحش ایران که
نعادل و تداوم زیست بوم را تضمین می کنند به نیستی کشانده شده
است.
آسیب های اجتماعی جمهوری اسلامی
ازآغاز جمهوری اسلامی تکیه بر یکسونگری ایدئولوژیک، مجبور کردن
مردم به پیروی از یک نگرش قرون وسطایی به خانواده و اجتماع به
وسیله مقررات محدود کننده ضد حقوق بشری، خشونت و محرومیت از
حقوق شهروندی، کشور را که همیشه در آن دین گرایی و ایمان به
خدای یکتا پیشینه هزاران ساله داشته، به سوی دین گریزی و
انزجار از مذهب رانده و اخلاق اجتماعی و گرایش به نیک اندیشی،
نیک گفتاری و نیک کرداری را به پایین ترین سطح خود در تاریخ
این ملت رسانده است. اکنون کشور ما در ژرفتری دوران فساد
اخلاقی و سیاسی و در نتیجه ناامیدی به آینده و اعتیاد و تجاوز
به حقوق دیگران کشانده است. دستگاه حکومتی در چنان فساد و رشوه
خواری و دزدی و تجاوزات جنسی و جانی فرو رفته که اصلاح آن
ناممکن بنظر میرسد. پیوندهای خانوادگی سست شده، فقر ناشی از
فروپاشی اقتصادی تن فروشی را رواج داده، پناهندگی و فرار
جوانان و مغرها از اختناق و خشونت اجتماعی حکومتی کشور خانواده
ها را از هم پاشانده، و استعمال مواد مخدر و خودکشی بطور
گسترده رواج گرفته است.
رفتارهای نابخردانه و انحصارگرایانه با اقلیتهای مذهبی و تفکیک
آنها از بدنه جامعه ایرانی بر پایه باور و گرایش، تبعیض نسبت
به مردم ساکن برخی مناطق جغرافیایی کشور، و تبعیض گسترده
جنسیتی، بخش عمده ای از جامعه را از مشارکت در سرنوشت خود، یا
از بهره بری از منابع و امکانات کشور، محروم و کشور را نیز از
استعدادها و توانایی های آنان بی بهره ساخته است.
زنان ما که می رفتند تا با ارزشهای امروزی و جهانی هماهنگ
گردند و جایگاه سزاوار خود را در جامعه و تعیین سرنوشت کشور
بازیابند، تحت تحقیرآمیز ترین و محدود کننده ترین مقررات فرقه
ای و در همه زمینه های زندگی اجتماعی و سیاسی مورد تبعیض،
تنبیه و آزار قرارگرفته اند. هرچند که زن ایرانی با اراده و
دلاوری، که ویژگی ملی اوست، در قالب جنبشهای گسترده و آهنین به
دفاع از حقوق خود پرداخته است، ولی نادیده گرفتن حقوق نیمی از
جمعیت کشور فقط به علت تفاوت جنسیتی و عقاید قرون وسطایی
شایسته هیچ زنی نیست.
محدود کردن و رفتار حذفی وخشونت آمیز نسبت به رسانه های چاپی و
مجازی، انحصاری کردن رسانه های دیداری و شنیداری دولتی که همگی
متعلق به ملت ایران می باشند، مردم را از تاثیرگذاری رکن چهارم
دموکراسی بر روند اداره کشور محروم ساخته است.
آسیب های قضائی جمهوری اسلامی
در طی سی سال گذشته، دادگستری و شاخه قضایی کشور در مسیر یک
سقوط آزاد کیفی و اخلاقی قرار گرفته است. دادگستری کشور که
پیشتر از استانداردهای حرفه ای ستایش انگیزی برخوردار بوده و
دادستانان و دادرسان در گذشته با استقلالی راستین عمل می
کردند، به تدریج از قاضیان فرهیخته و مستقل پاکسازی و با
قاضیان بی تجربه یا فرمانبردار و غالبا ناوارد به قانون و حقوق
مدنی جایگزین و در نتیجه به نادرستی آلوده شده اند. دادگستری
کشور اکنون از فقدان دانش و تجربه و استقلال و درستکاری رنج می
برد. قانون های متناقض و گاه ضد بشری ملاک قضاوت شده و هزاران
پرونده جاری به میلیونها پرونده افزایش یافته است. ساختمانهای
متعددی برای دادگستری بنا شده و هنوز همه مردم از طول زمان
رسیدگی، ناآگاهی دادرسان، رشوه خواری گسترده و فساد اخلاقی در
دادگستری نالان هستند. در دادگستری کنونی، هر کس پول و زور
داشته باشد حاکم میشود و بی عدالتی و حق کشی نماد قوه قضائیه
جمهوری اسلامی شده است.
از سوی دیگر، حکمهای خشونت بار قرون وسطایی مانند سنگسار، قطع
اعضای بدن، اعدامهای انتقام جویانه و اعدام کودکان، ایران را
منفور مردم جامعه بین المللی کرده است. بی اعتنایی به جان
انسانها آنقدر گسترده است که هر نهاد قدرتمند یا مسلح،
خودسرانه قضاوت و اجرای حکم را انجام می دهد و اشخاص را بدون
دادخواست و محاکمه عادلانه، در ملاء عام با جرثقیل اعدام
میکنند. قوه قضائیه کنونی جمهوری اسلامی مایه سرافکندگی ملت
ایران و جامعه بشری است.
پیشامدهای احتمالی
ما پیش بینی می کنیم که شرایط کنونی حاکم بر ایران دوام زیادی
نخواهد داشت و نارضایتی همگانی و گستردگی جنبش های مدنی همگام
با تحریکات بیرونی، کشور را در شرایطی قرار داده که یک جرقه
کوچک ممکن است آتش سوزی مهیبی را به دنیال داشته باشد. هیچکس
نمی داند و نمی تواند پیش بینی کند که این جرقه از کجا و از چه
نوع خواهد بود و نیز اینکه آتشی را که برپا خواهد کرد چه چیزها
را خواهد سوزاند. خشم ژرف و ناامیدی گسترده می تواند مردم را
به هر سو بکشاند و به هر کاری وادارد. یک آشوب سراسری یا هرج و
مرج سیاسی به هیچ وجه نمی تواند به سود منافع و آینده این ملت
باشد. ولی آنچه احتمال می رود اینست که در صورت رخ دادن آشوب،
خشونت ناشی از انقلاب 1357، در برابر آن بسیار ناچیز خواهد
نمود، زیرا ستم های جمهوری اسلامی قابل مقایسه با ستمهای پیشین
نیستند.
افزون بر نارضایتی گسترده مردمی، در نیروهای مسلح هم گستردگی
نارضایتی و خشم از مشاهده دوگانه زیستی و فساد فرماندهان رده
بالا بسیار قابل ملاحظه است، بویژه در سپاه پاسداران که سران
سپاه همگی به ثروتهای نجومی دست یافته و کاخ نشین شده اند. این
نارضایتی برای نخستین بار بصورت اعتراض مدنی در انتخابات 1376
نشان داده شد. اکنون به علت گستردگی و فزایندگی فساد مالی و
اخلاقی، نارضایتی بدنه سپاه چندین برابر شدیدتر و نابردبارانه
تر شده است. دسترسی آنان به اسلحه و فقدان دیسیپلین نظامی
مشابه یک ارتش کلاسیک، ممکن است کشور را با خطر بزرگی مواجه
نماید. در بسیج هم، بچز بخش بسیار کوچکی که شستشوی مغزی شده
اند و یا از منافع مالی یا امتیازاتی برخوردار هستند، اکثریت
فقط برای استفاده از سهمیه ها و بهره برداری های موقت ملحق شده
اند و در اولین وزش توفان خود را جدا می کنند و چه بسا به مردم
بپیوندند.
در جبهه ای دیگر، گروه های ستیزجوی سیاسی احتمالا مسلح قرار
دارند که سالهاست در انتظار فرصت اقدامات قهری و انتقامچویی آن
همه خشونت و کشتار هستند. به این جبهه باید گروههای تجزیه طلبی
را هم که از خارج پشتیبانی می شوند افزود که به پشتوانه حامیان
انیرانی خود وارد ماجرا خواهند شد. از آنجا که جمهوری اسلامی
اجازه داده عوامل تجزیه طلب در بسیاری سازمانها و نهادهای
کلیدی رخنه کنند و در موقعیت های اجرایی قرار گیرند، شناسایی و
مبارزه مستقیم با آنها بجز موقعی که بسیار دیر شده باشد
غیرممکن خواهد بود. هر چه زمان بیشتر بگذرد، جوانان و مردم
ناراضی بیشتری به گروههای ستیزه جو خواهند پیوست و آنها را
قدرتمندتر و سرسخت تر خواهند کرد.
از آنجا که برخلاف رژیم شاه که مردم از آن نارضایتی شدید
داشتند، نسبت به رژیم جمهوری اسلامی مردم خشم شدید دارند. اگر
شرایط اجازه بروز عملی این خشم را بدهد، ملت ما قربانی های
زیادی را متحمل خواهد شد.
در چنین شرایطی، کنترل مردم و گروههای درگیر بسیار دشوار خواهد
بود و احتمال اینکه از آن میان یک دیکتاتوری نظامی، هر چند هم
که با توجه به شرایط کنونی بین المللی موقت باشد، ظاهر شود
زیاد خواهد بود. ما خواهان آن هستیم که با خردورزی و یک حرکت
اصلاحی بنیادین نه تنها کشور را در مسیر بازگشت به زندگی قرار
دهیم، بلکه نارضایتی و خشم همگانی را با ایجاد امید به آینده
بکاهیم.
از سوی دیگر، با وجود راهکار نوین امریکا مبنی بر الویت
مذاکره، خطر تحریم های بیشتر و سخت تر شورای امنیت یا کشورهای
غربی، و همچنین خطر حمله نظامی یا حتا تجزیه ایران هنوز رفع
نشده است. جمهوری اسلامی هنوز از ارسال اسلحه برای گروههای
ستیزگر دست برنداشته و اسراییل توانایی و اراده خود را برای
خنثی کردن این فعالیت ها نشان داده است. مسلح کردن گروه های
ستیزجوی جدایی خواه و یا تحریم های سخت تر مانند تحریم خرید
نفت و گار و جلوگیری از فروش بنزین به ایران، می تواند کشور را
در آستانه خرابکاری ها و آشوبهای خونین خیابانی قرار داده و
انقلابی دیگر را شکل بدهد.
انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری
با روشی که نظام جمهوری اسلامی انتخابات را مدیریت می کند،
روشن است که از بسیاری از خطرات پیش رو آگاه است، ولی چون
خردمندی لازم را برای حل مسائل ندارد یا اینکه حفط امنیت خود
را ارجح بر منافع ملی و امنیت کشور می داند، تصور مینماید که
مانند انتخابات 1376، میتواند با امیدوار کردن مردم بطور موقت،
دوباره به حفظ قدرت خود ادامه بدهد. در آن زمان هم اگر آقای
خاتمی را پیش نمی کشیدند، احتمالا زمینه های سقوط نظام فراهم
می شد. روشن است که این بار عقل گردانندگان جمهوری اسلامی به
بیش از اینگونه اقدامات قد نمی دهد. پیش کشیدن نامزدهایی که
حتا زمینه و احترام خاتمی را ندارند و دارای کارنامه های سیاه
تا خاکستری تیره هستند و شعارهای انجام نشدنی و فریبکارانه می
دهند، مسئله مردم را حل و آنها را آرام نخواهد کرد، خطرات آسیب
به یکپارچگی کشور را کاهش نخواهد داد و آسیب های جامعه جهانی
ناراضی و نگران را از بین نخواهد برد. این نامزدها اکنون
درباره همه ستمگری های رژیم که سالهاست شاهد آن بوده اند، تازه
لب به انتقاد گشوده اند، گویی تا کنون گوشها و چشمهای آنان
بسته بوده است. مضحک تر آنکه برای رفع آنها قول هایی می دهند
که هرگز اختیار انجام آنها را ندارند.
از سوی دیگر، هیچکدام از نامزدها برنامه ای برای بهبود اداره
کشور و برونرفت از بحران ارائه نداده اند، نه اینکه نخواهند،
چون بلد نیستند. کسی که درباره مسئولیتی که خواهان آن است
نادان باشد، همکاران نادان را هم برخواهد گزید. از سوی دیگر،
نامزدانی که از فیلترها و کنترل های محدود کننده و فرقه ای
قدرت حاکم گذر کنند، یکی از همانها بشمار می آیند و هرگز
نخواهند توانست درها را بروی مردم باز نمایند. آنها هر چقدر هم
که نیک اندیش باشند، مجبور خواهند بود فرمانبر قدرتهایی که
تاییدشان کرده اند باشد. افزونتر اینکه، از آنجا که فرایند
انتخابات با زیر پا گذاشتن اصل های 22، 23، 24، 25، 26، 27، 32
و 99 همین قانون اساسی انجام می گیرد، پس هر کس هم که از این
راه نامزد و یا انتخاب شود غیرقانونی خواهد بود و ملت ایران
سمت او را به رسمیت نخواهد شناخت.
بنابراین، از آنجا که باور داریم همه آنان که بلندپروازی اداره
کشور را دارند، باید فرصت آزمایش بخت خود را در شرایط برابر با
دیگران داشته باشند، از نامزدهایی که مشمول بخشایندگی این
"پیشنهاد به ملت ایران" می شوند دعوت می کنیم که خود نیز به ما
بپیوندند.
راهکار پیشنهادی
آنچه در طی این سی سال برای مردم ایران روشن شده، این است که
جمهوری اسلامی دستاوردی بجز خرابی و پسرفت و فساد و خشونت
نداشته است. این در حالیست که همه کشورهای منطقه که همه از
ایران بسیار عقب افتاده تر بودند و در فقر و خشونت و واپسگرایی
بسر می بردند، در طی سی سالی که ایران، با وجود صدها میلیارد
درآمد نفت، عقب نگهداشته شده، به پیشرفت های اقتصادی، اجتماعی
و سیاسی شگرفی نایل شده اند. بنابراین، علت عقب ماندگی ایران
عاملی بجز نظام جمهوری اسلامی نمی تواند داشته باشد. از سوی
دیگر، به علت رژرفا و گستردگی خرابیهای سیاسی، اقتصادی و
اجتماعی، اداره کشور در دوران برزخ انتقال از وضع موجود به یک
نظام مردم سالار وخردمند کار هر کس یا گروهی نمیتواند باشد و
به توانایی و شجاعتهایی استثنایی نیازمند است که فقط ترکیبی از
برگزیده بهترین ها از عهده آین مسئولیت برخواهند آمد.
بنابراین، برای بازسازی زیرساختهای ویران شده سیاسی، اقتصادی و
اجتماعی کشور واینکه ایران عزیزما بتواند به راه سازندگی
سیاسی، اقتصادی واجتماعی بیافتد، و همگان بدور از خطر هرج و
مرج و نافرمانی یا اقدامات خشونت آمیز و انقلابی، فرصت مشارکت
در تعیین سرنوشت و بازسازی کشور را پیدا کنند، من از زبان
اکثریت خاموش ملت دردمند ایران پیشنهاد می کنیم که:
یک: یک دولت موقت متشکل از نمایندگان حزب ها و سازمانهای سیاسی
یا مدنی ملی، از اصلاح طلب ملی تا چپ ملی که معتقد به تمامیت
ارضی، نظام جمهوری، اصول دموکراسی و حقوق بشر و تغییرات مسالمت
آمیز هستند، تشکیل گردد. ریاست جمهوری یا رهبری دولت موقت با
یک چهره خوشنام و محبوب ملی خواهد بود. کابینه دولت موقت از
بهترین ها تشکیل خواهد یافت. ما بهترینها را شناسایی و در کرسی
تخصصی خود قرار خواهیم داد. کمیته ای شامل هفت نفر از شخصیتهای
تراز اول ملی و نمایندگان سازمان های سیاسی همراه، نخست وزیر و
وزیران دولت را برخواهند گزید. دولت موقت موظف است طی یک ماه
برنامه خود را برای یکسال اداره کشور تدوین و اعلام کند.
دو: رییس جمهور کنونی که برگزیده مردم نیست و بی خردی، بی
فرهنگی و بی لیاقتی خود و دولتش را در همه امور مربوط به اداره
کشور نشان داده و چهار سال از مخرب ترین و پسروترین سالهای پس
از انقلاب را به مردم ایران ارائه داده است، باید بی درنگ
همراه با کابینه خود استعفا کند و دولت را تحویل دولت موقت
دهد.
سه: همه نمایندگان مجلس شورای اسلامی که اکثریتشان نمایندگان
راستین مردم نیستند و با ترفندهای غیرقانونی و غیر دموکراتیک
انتخاب شده اند، و در مدت ماموریتشان بی لیاقتی جمعی خود را
نشان داده اند، باید بیدرنگ استعفا کنند. البته همه نمایندگان
کنونی حق خواهند داشت در انتخابات آزاد مجلس شورای ملی آینده
که در طی سه تا شش ماه برگزار خواهد شد شرکت نمایند.
چهار: نخستین وظیفه دولت موقت ساماندهی انتخابات آزاد در مدتی
کمتر از شش ماه برای انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی خواهد
بود. نخستین مجلس شورای ملی برای انجام اصلاحات ضروری و
بنیادین در قانون اساسی، نخست نقش مجلس موسسان را ایفا خواهد
کرد.
پنج: بی درنگ پس از تشکیل دولت موقت، برخی از اصلهای قانون
اساسی کنونی، تا تعیین تکلیف توسط مجلس موسسان، به صورت تعلیق
در خواهد آمد:
اصل چهارم: اعمال قانونهای ایدئولوژیک
اصل یازدهم: محدود کردن سیاست کلی کشور برپایه همبستگی های
ایدئولوژیک
اصل دوازدهم: تجویز نظام ایدئولوژیک و انحصارگری مذهبی
اصل هیجدهم: انحصارگری ایدئولوژیک در پرچم که نماد یک کشور
است.
اصل پنجاه و هفتم: سلب استقلال سه قوه مقننه، اجرائیه و
قضائیه.
اصل هشتاد و یکم: جلوگیری از سرمایه گذاری خارجی
اصل نود و یکم: وظایف شورای نگهبان قانون اساسی
فصل هشتم: ایجاد و وظایف نهاد رهبری
دولت موقت میتواند تصمیم بگیرد که بجای اقدامات بالا، تا تدوین
متن نهایی قانون اساسی آینده جمهوری ایران، بطور موقت قانون
اساسی مصوبه 1358 را اجرا کند.
بخشایش همگانی
ما می دانیم که اعضای صدها هزار خانواده ایرانی مورد تجاوز،
خشونت و بیرحمی جمهوری اسلامی قرار گرفته و یا به علت سیاستهای
یکسونگرانه و فریبکارانه جان، تندرستی یا هستی خود را از ذست
داده اند. طبیعی است که اکثریت این هم میهنان چه در ایران و چه
در برونمرز، هنوز از خشم و احساس انتقامجویی رها نشده باشند.
ما می دانیم که بسیاری اعضای برخی گروههای سیاسی که توسط
جمهوری اسلامی زندانی یا کشتار شده اند و اموال بسیاری خانواده
ها به مصادره، تصاحب یا تاراج رفته است و بازماندگان آنها
مترصد فرصت تلافی یا ابراز خشم هستند. ستمگری و خشونت جمهوری
اسلامی آنقدر گسترده بوده که انتقامجویی از دهها هزار نفر
عاملان این جنایت ها می تواند کشور را به هرج و مرج و خونریزی
بکشاند و در نتیجه برای سالهای زیادی یک دیکتاتوری خشونتبار
دیگر را حاکم کند؛ و چه بسا که با واکنش گروههای ستزگر درون
رژیم که دسترسی به ذخایر پول و اسلحه دارند، کشور را وارد جنگ
داخلی نماید و یا از هم بپاشاند.
به همین دلیل، و برای اینکه دوران خشونت و دیکتاتوری زور را از
کشور بزداییم و میهن را بسوی آشتی، سازندگی، پیشرفت و رفاه
هدایت کنیم، دولت موقت درنخستین اقدام خود عفو عمومی را با
شرایط زیر اعلام خواهد کرد:
یک- همه عاملان خشونت جمهوری اسلامی، بجز آنان که مشمول قانون
بین المللی جنایت علیه بشریت هستند و آنان که دستور قتل داده
اند یا خود قتل را انجام داده اند، بخشوده خواهند شد. آنان که
عمل یا دستور به قتل سیاسی داده اند تحت قانونهای مدنی محاکمه
و حکم های صادره با رعایت مهرورزی و بخشایندگی ایرانی اجبار به
انجام خدمات اجتماعی خواهد بود. آنان که بر پایه توهم اختیارات
مذهبی امر به قتل داده اند، در صورت اقرار و توبه در برابر ملت
ایران بخشوده خواهند شد.
دو – همه آنان که از رشوه خواری، انحصارهای غیرقانونی، روابط
نامشروع اقتصادی، قاچاق یا بهره برداری غیرقانونی از اموال
عمومی و سوء استفاده از اختیارات دولتی یا مذهبی، چه به نام
خودشان و چه به نام بستگان و نزدیکان خود کسب ثروت کرده اند،
بخشوده خواهند شد، به شرط آنکه ثروت نامشروع خود را گزارش و
دستکم نود درصد آن را، با حفظ مالکیت، در صنعت، کشاورزی یا
تاسیسات زیربنایی ایران سرمایه گذاری کنند. در غیر این صورت،
در هر جای جهان که باشند تحت تعقیب قرار خواهند گرفت.
سه – همه کسانی که در دولتها یا نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی
شرکت داشته اند، همه کسانی که در حزب ها یا سازمانهای سیاسی و
حتی چریکی تروریستی یا چریکی سیاسی فعالیت کرده اند و همه
کسانی که در رژیم پادشاهی مشارکت یا فعالیت سیاسی کرده اند
آزادند در ایران به فعالیت سیاسی و مدنی مسالمت آمیز بپردازند،
به شرط اینکه از هرگونه فعالیت یا اقدام ستیزگرانه یا مسلحانه
بپرهیزند.
چهار – همه مردم ایران، بدون توجه به مذهب یا گرایش سیاسی،
حقوق برابر دارند و حق دارند در هرگونه فعالیت اجتماعی،
اقتصادی و سیاسی قانونی در کشور بپردازند و برای کسب هر مقام و
منصب کشوری یا لشگری فعالیت کنند یا به هر مقام و منصبی بدون
هیچ محدودیت انتخاب یا گماشته شوند.
انتخابات مجلس شورای ملی
دولت موقت موظف است در طی سه تا شش ماه از تشکیل خود، شرایط
انجام انتخابات یک مجلس شورای ملی را در سراسر کشور فراهم
آورد. همه حزب ها و سازمانهای سیاسی و مدنی حق شرکت و نظارت در
انتخابات را دارند. هیچ نهادی، بجز وزارت کشور برای بررسی
شرایط قانونی نامزدی در انتخابات، حق دخالت در پذیرش نامزدان
انتخاباتی را نخواهد داشت. در شهرهای بزرگ بجای انتخابات
سراسری برای همه نمایندگان سهمیه شهر، شهرستان به حوزه های
انتخابیه جغرافیایی تقسیم و از هر حوزه یک نفر با رای ساکنان
آن حوزه برگزیده خواهد شد تا به این ترتیب انتخاب کنندگان فرصت
شناخت بیشتر و نزدیکتر نمایندگان برگزیده خود را داشته باشند و
به آنان پاسخگو باشند.
انتخابات مجلس مهستان
سه ماه پس از انتخابات مجلس شورای ملی، و تدوین قانون پیشنهادی
ایجاد مجلس مهستان، یا مجلس استانها، انتخابات مجلس مهستان با
انتخاب دو نماینده از هر یک از استانهای کشور انجام خواهد شد.
همه قانون های کشور باید به تصویب هر دو مجلس شورای ملی و مجلس
مهستان برسد. به این ترتیب همه استانها در همه تصمیم گیری های
کشور بطور برابر مشارکت خواهند داشت و هیچ استانی به دلیل
داشتن جمعیت بیشتر بر استانی دیگر برتری یا چیرگی پیدا نخواهد
کرد.
انتخابات شوراهای استان و شهر و ده
دولت موقت موظف است، در طی شش ماه پس از تصویب قانون جدید
پیشنهادی ایجاد مجلس های شورای استانی، شهری و دهستانی، و یا
شش ماه از اجرای انتخابات مجلس های ملی، شرایط انجام این
انتخابات را فراهم آورد. همچنین انتخابات دهداران، شهرداران،
فرمانداران و استانداران پس از تصویب قانون آن و تدوین مقررات
مربوط، توسط دولت موقت اجرا خواهد شد.
انتخابات ریاست جمهوری
انتخابات آزاد ریاست جمهوری در حداکثر دو سال از تشکیل دولت
موقت انجام خواهد شد. همه شخصیت هایی که قصد دارند در این
انتخابات شرکت کنند، می توانند توسط حزب خود یا راسا نامزد
شوند. مقررات و شرایط نامزدی را مجلس شورای ملی تصویب خواهد
کرد.
ارتش و سپاه
ارتش جمهوری ایران با ادغام سپاه پاسداران در آن تقویت خواهد
شد. داشتن دو شاخه نیروی نظامی موازی نه تنها کارآمدی دفاعی
کشور را آسیب می رساند، بلکه سرمایه های کشور را نیز با بخش
کردن امکانات از کارآیی می اندازد و هزینه های زائد بر بودجه
دولت تحمیل مینماید. افسران سپاه پاسداران در چارچوب مقررات
ارتش و شایستگی حرفه ای به دریافت درجه های مناسب ارتشی نایل
خواهند آمد. پیوستن به ارتش برای افراد سپاه پاسداران
داوطلبانه میباشد.
نیروهای انتظامی
ادغام نابخردانه شهربانی، ژاندارمری و نیروهای انتظامی دیگر در
هم، که یک حرکت سیاسی قدرتمدارانه بود، برگشت داده خواهد شد.
شهربانی ها دوباره بعنوان نیروهای انتظامی شهری باززنده سازی
میشوند. نیروی مرزبانی بجای ژاندارمری و یگان دریابانان برای
پاسداری از مرزهای آبی کشور بنیانگذاری خواهد شد. مجلس شورای
ملی قانون باززنده سازی سامانه حفظ امنیت شهری، برونشهری و
مرزی را طبق طرح جامع آماده شده بررسی و تصویب خواهد کرد. از
اندک شمار افرادی که اکنون در نیروهای انتظامی در توهم قدرت
خودسرانه نسبت به مردم خشونت اعمال می کنند، در خواست می کنیم
که به آینده خود در برابر همین مردم بیاندیشند.
شاخه دادگستری
وزیر دادگستری دولت موقت و پنج نفر برجسته ترین حقوقدانان کشور
کمیته بازنگری و بازسازی قوه قضائیه را بر عهده خواهند گرفت.
قانونهای مدنی و جزای پیش از انقلاب بی درنگ جانشین کلیه
قانونهای کنونی و همه قانونهای مواری و متناقض لغو خواهد شد،
تا زمانی که مجلس شورای ملی اصلاحات لازم را برای انطباق کامل
قانون مدنی و جزا با اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب برساند.
دادگاههای غیرقانونی انقلاب و ویژه روحانیت و دیگر دادگاههای
موازی منحل و پرونده های آنها تحویل دادگستری خواهد شد. همه
زندانیان سیاسی و عقیدتی از زندان ها آزاد و کلیه حکم های
صادره برای مجازاتهای اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن لغو
خواهند شد. ایران مجازات اعدام نخواهد داشت.
شاخه اجرایی
در دوران دولت موقت، کشور بصورت جمهوری پارلمانی شامل رییس
جمهور و نخست وزیر اداره خواهد شد. وزارتخانه ها و سازمانهای
دولتی زیادی منحل و حجم دیوانسالاری دولتی دستکم به نیم کاسته
خواهد شد. بانک مرکزی به صورت کاملا مستقل در خواهد آمد و رییس
آن با پیشنهاد رییس جمهور و رای مجلس گماشته خواهد شد. همه
ساختار های حسابرسی و بازبینی عملکرد دولت و پاسخگویی به مجلس
باززنده سازی خواهند شد. وزارت اطلاعات، بجز بخش کوچکی که در
خشونت ها و ترورهای علیه شهروندان ایران دست داشته و یا از
دستور کسانی غیر از دولت متبوع خود پیروی میکرده پاکسازی
نخواهد شد و با اطمینان برای جلوگیری از هرج و مرج و دخالت
عوامل بیگانه بکار خود ادامه خواهد داد.
نیروی بسیج
از آنجا که وجود یک نیروی ذخیره آموزش یافته برای کشوری مانند
ایران ضروری است، نیروی بسیج تبدیل به نیروی ذخیره ملی بنام
«بسیج ملی» سازماندهی خواهد شد. همه اعضای بسیج میتوانند در
شرایط جدید پیوند خود را با نیروی بسیج حفظ نمایند. نیروی بسیج
در زمان صلح برای یاری رسانی در حوادث پیش بینی نشده مانند
سیل، زمین لرزه، و خدمات مردمی اضطراری، و در زمان جنگ برای
کمک رسانی پشت جبهه و پشتیبانی بکار گرفته می شود.
مجلس تشخیص مصلت نظام
بنیاد مجلس تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی بی اعتنایی به
مصلحت ملت ایران بود. تشخیص مصلت کشور و ملت بر عهده مجلس
شورای ملی هر کشور است. مجلس تشخیص مصلت هرچند در حنثی کردن
برخی تصمیم گیریهای ضد ملی مجلس شورای اسلامی عمل نمود، ولی
بنیاد آن برای تضمین تداوم نظام بوده است. این مجلس بی درنگ
منحل خواهد شد.
فراخوان همه سازمانهای سیاسی و مدنی دموکراسی خواه به همکاری
همه سازمانهای سیاسی و مدنی که به یکپارچکی کشور، جمهوری مردم
سالار و برقراری حقوق بشر در ایران پایبند هستند، فراخوانده می
شوند تا در انجام این مهم در راستای نجات کشور از فروپاشی و
بازگرداندن آن به مسیر پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی همکاری
کنند. ما زوری نداریم به جز نارضایتی ملت ایران و نمی خواهیم
از این زور بالقوه برای اجرای این پیشنهاد بهره برداری کنیم،
زیرا آنگاه کشور در شرایطی پیش بینی نشدنی قرار خواهد گرفت.
اگر مسئولان نظام عقلانیت نشان ندهند و راه مسالمت با مردم
گرایان و آشتی با ملت و بدرود با ارزشهای فرقه ای و غریزه های
ضد ارزشی خود نپیمایند، از دیگرانی که در شرایطی کمتر نامساعد،
همین راه غلط را رفتند پشیمان تر خواهند شد. در هر حال، ما
مانند یک دولت سایه بر همه عملکرد نظام تا روز پایانش نظارت
خواهیم داشت و آنچه درست است به مردم اعلام خواهیم کرد.
با گرامیداشت،
کورش زعیم
تهران
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
قايق سوراخ و قطار بی ترمز / کورش زعیم
11 خرداد 1388 بازگشت به صفحه قبل
قايق سوراخ و قطار بی ترمز / کورش زعیم
10 خرداد 1388
کورش زعیم
شورای نگهبان، بار دیگر، و به عقیدهء من برای بار آخر، در
انتخابات دخالت غیرقانونی کرده است. چهار نفر نامزد تایید شده
به هیچ وجه برای ملت ایران ناشناس نیستند. چهار نفر از چهار
جناح حاکمیت و همگی با کارنامه هایی نه چندان درخشان یا قابل
دفاع. و من می پندارم که هیچکدام دلشان برای من و شمای شهروند
نسوخته است، بلکه برای نجات قایقی که همه بر آن سوارند می
کوشند. سه نفر تلاش می کنند جلوی انتخاب یک نفر را بگیرند که
با انرژی و سماجت زیاد در حال سوراخ کردن کف قایق است.
غرق شدن قایق، همهء آنان را غرق خواهد کرد. سه جناح دیگر به
این واقعیت پی برده اند و بهمین دلیل از هر ابزار انتخاباتی و
از هر وعده ای به مردم، هرچند که می دانند نه خواست و نه توان
انجام آنها را دارند، استفاده می کنند. آنها، پس از سی سال،
ناگهان به حضور فرهنگ ایرانی پی برده اند. خلیج پارس برایشان
هویت شده و از برابری زن و مرد سخن می گویند و حقوق شهروندی
مذهب های دیگر. هر سه دنبال ایده های نو و مشاوران صاحب اندیشه
و شعارهای مردم پسند هستند، ولی هیچکدام برنامهء مدونی برای
ادارهء کشور ارائه نکرده اند. یکی وعده مستمری هفتاد هزار
تومان به مردم می دهد، یکی هشتاد هزار تومان. این برنامه
اقتصادیشان است. یکی گشت ارشاد را جمع می کند، انگار که تصمیم
با اوست. یکی مرگ جامعهء فاقد آزادی را هشدار می دهد، انگار
خود عامل آن نبوده است. همه نظام را در خطر می بینند و هیچکدام
میهن را. ولی همگی در یک چیز صداقت دارند، در اين که اطاعت امر
خواهند کرد.
رییس جمهور کنونی هم، بی اعتنا به خرابی هایی که پشت سر باقی
گذاشته، کماکان از بودجهء دولت که متعلق به مردم است برای باز
انتخاب شدن خود هزینه می کند و هر جا می رود، مانند پاپا نوئل،
پنجاه هزار تومان و صدهزار تومان به مردم صدقه می دهد. این
گفتار و رفتار انتخاباتی، سطح دانش و هوشمندی نامزدان ریاست
جمهوری اسلامی را نشان می دهد. معضلی که ما سی سال است با آن
دست به گریبان هستیم.
جمهوری اسلامی باید بداند که امروز، کشور ما در آستانهء یک
دوراهی بس نگران کننده قرار گرفته است. از یک رو، بنیادگرایان
ضدایرانی، به پیروی از ارزش های واپس گرایانه، جامعه را در
عرصه های مختلف داخلی و خارجی دچار نابسامانی ها و نارسایی های
بی شمار کرده و با اعمال روش ارعاب و خشونت، و نیز نظامی -
امنیتی کردن جامعه، راه را بر هرگونه پرسش و انتقاد مصلحانه
بسته اند. از سوی دیگر، در رابطه با سیاست خارجی، فرصت های
جدید پیش آمده را، که نشانگر تعدیل مواضع پیشین و تمایل به
گفتگوی سازنده برای حل مسائل موجود است، بجای آنکه بخاطر منافع
ملی برخوردی مثبت داشته باشند، با چالشگری و ستیزه جویی پاسخ
می دهند. ادامهء این رویه در برابر سیاست ـ ظاهراً ـ مصالحه
جویانهء طرف مقابل، سبب می شود که جامعهء جهانی گرد دیدگاه ها
و مواضع راهبردی دولت امریکا بسیج گردد و، در نتیجه، شورای
امنیت به سوی اتخاذ تحریم های شدیدتر رانده شود.
سرانجام هم اینگونه رفتار دولت حاکم، از يکسو، به گزینش
راهکارهای متفاوتی از سوی امریکا، از جمله توسل به استراتژی
سخت افزاری، مشروعیت خواهد بخشید و، از سوی دیگر، طرح های آسیب
رسانی به یکپارچگی کشور را پویا خواهد ساخت.
بدیهی است که در چنین شرایطی، مصلحت کشور و منافع ملی ایجاب می
کند که به سیاست های بحران زا و دشمن آفرین، به ویژه گزافه
پردازی ها و بیهوده گویی های شعاری، که تنها خوراک داخلی محدود
دارد ولی به زیان فاحش برای کشور منجر می شود، پایان داده شود.
بنابراین، با توجه به اقتضای منافع و مصالح ملی، ضروری است، به
هر نحو که شده، وضع زیانبار موجود تغییر داده شود؛ و این
شهروندان هستند که باید در این شرایط خاص، با هوشمندی و
خردمندی، وضعیت خطیر موجود را ارزیابی و نسبت به تغییر آن
اقدام نمایند.
البته این پرسش هم پیش می آید که آیا در میان شخصیت هایی که
خود پیشینه های درخشانی ندارند، کسی توان ایجاد تغییر در شرایط
را دارد؟ یا کدام یک می تواند مسائل موجود را تا یک سرانجام
مناسب هدایت نماید و یا دستکم کشور را دچار مصیبت بزرگتری
ننماید؟ در هر حال، این مردم هستند که باید نسبت به این
انتخابات سرنوشت ساز تصمیم بگیرند؛ و اینکه برای تغییر سرنوشت
کشور و ملت ایران چه باید کرد؟
به باور من، در شرایط حاکم بر انتخابات و تداوم بی قانونی و
سوء استفاده از قدرت، و مطرح بودن نامزدهایی که باید آنان را
بهمین دلیل غیرقانونی تلقی کرد، نه تنها زمینه برای شرکت
سازمان های ملی دموکراسی خواه برون از حاکمیت در انتخابات
مساعد نیست، بلکه باید در اندیشهء راهکار دیگری بود که بتواند
ميهن ما را از قطار بی ترمز جمهوری اسلامی که اکنون در سرازيری
افتاده خارج کند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سخنرانی کورش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران در ستاد
دموکراسی و حقوق بشر شهرستان رشت
22 خرداد 1388 بازگشت به صفحه قبل
سخنرانی کورش زعیم در ستاد دموکراسی و حقوق بشر شهرستان رشت
انتخابات دوره دهم: یک دو راهی سرنوشت ساز
20 خرداد 1388، (10 ژوئن 2009)
بنام خداوند جان و خرد
اکنون میهن ما در شرایط بسیار نگران کننده و خطرناک قرار گرفته
و ما در آستانه یک دوراهی سرنوشت ساز هستیم. نه فقط این
انتخابات، بلکه رویدادهای احتمالی پیرامونی آن، در تاریخ کشور
فصلی بس مهم را رقم خواهد زد. خرابکاری ها و نابخردی های سی
سال گذشته ما را اکنون به آستانه جهنم رسانده است، جهمنی که هم
اکنون گرمای آتش آن را احساس می کنیم. اکنون مسئولیتی بسیار
خطیر بر عهده ما ملت ایران است.
ما میتوانیم هر کدام از نامزد های ریاست جمهوری کنونی را به
یکی از دوره های حکومت جمهوری اسلامی پیوند بدهیم و از نابخردی
ها و آسیب هایی که به میهن ما و ملت ما وارد آمده سخن بگوییم،
ولی هیچ شخصیت یا کاندیدایی به تنهایی خظارکار نیست. همه آنان
نماد نظامی هستند که به جز اینکه اکنون ما به آن دچار هستیم
نمی تواند دستاوردی داشته باشد. این ماهییت نظام است که ایران
عزیز ما را به این سرانجام دچار کرده است، نه فقط عملکرد آن.
پس از سی سال، دستاورد ما چیست؟ اقتصاد ما فروپاشیده، تولید
متوقف شده و کشور ما بازار کشورهای درجه دوم و سوم شده است.
هفتاد درصد ملت ایران در سطح فقر زندگی می کنند، بیش از یک سوم
مردم زیر خط فقر هستند و هشتاد در صد ثروت کشور در اختیار بیست
درصد جمعیت است که غالبا از خودیهای نظام جمهوری اسلامی یا
همکاران آنها هستند. واردات ما چهار برابر صادرات ماست و چهل
درصد اقتصاد را قاچاق تشکیل می دهد. تورم اقتصادی بجز در پنج
کشور عقب افتاده تر، بالاترین در جهان است و بیش از یک سوم
نیروی کار ما بیکار هستند. بیش از نود در صد اقتصاد در کنترل
حکومت که چهل در صد آن در کنترل نهادهای شبه دولتی و خارج از
نظارت دولت و پاسخگویی به ملت است. فساد در نظام اداری جمهوری
اسلامی در تاریخ کشور بی سابقه و در رتبه های اول جهان ارزیابی
شده است.
در زمینه اجتماعی، از تلفات صدها هزار نفری کشته و زخمی و
معلول که بخاطر ادامه بی حاصل جنگ با عراق فقط بخاطر تثبیت
قدرت، دادیم که بگذریم، تلفاتی که در طی این سی سال از
شهروندان بی دفاع خود داده ایم، در حافظه تاریخی ما از کشتار
مزدکیان تا کنون سابقه نداشته، و اقلیت های مذهبی ما تحت
غیرانسانی ترین فشارها و تهدیدها و محدودیت ها بوده اند که در
تاریخ چندهزار ساله ما بی سابقه بوده است. بی عدالتی و خشونت
ذاتی نظام، مناطق ناراضی و خشمگین و مسلح در سراسر مرزهای ما
ایجاد کرده است. در بلوچستان، در ترکمن صحرا، در کردستان، در
آذربایجان و در خوزستان، شرایط ناامنی و خطر برای یکپارچگی
کشور را در زمان فروپاشی دودمان قاجار به یاد می آورد. فقر
اقتصادی، بیکاری و ناامیدی، ملت ما را به یکی از معتادترین ملت
های جهان به مواد مخدر تبدیل کرده و خودفروشی و خودکشی را رایج
نموده است.
رسانه ها همگی در اختیار خودی های رژیم بوده و امکان بیان
عقیده یا انتقاد از جامعه روشنفکر، کارشناس و فرهیخته سلب شده
است. کشور ما در فرار سرمایه و فرار مغزها در راس کشورهای جهان
قرار گرفته، زنان ما از ابتدایی ترین حقوق بشری محروم هستند،
با دانشجویان ما چون تبهکاران رفتار می شود و کارگران ما در
برابر اعتراض به شرایط کاری و محرومیت از حق تشکل، مورد خشونت
و زندان قرار می گیرند. شمار زندانیان در طی سی سال گذشته چهل
برابر شده و شکنجه و مرگ زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندانها و
اعدام های خودسرانه نشانه فروپاشی سامانه قضایی جمهوری اسلامی
است.
در زمینه سیاست خارجی، فاجعه بسیار گسترده تر از وضع داخلی
است. حاکمیت انقلابی پس از اینکه همه قراردادهای خارجی، از
جمله قراردادهای نیروگاههای هسته ای و بازسازی نیروی هوایی و
غیره، را برخلاف منافع مالی و ملی کشور لغو کرد و میلیاردها به
اقتصاد و آینده کشور آسیب زد، سرآغاز سیاست خارجی خود را اقدام
تروریستی گروگانگیری قرار داد. همین سیاست کودکانه و
ستیزجویانه، کشور را از همان آغاز تحت تحریمهای اقتصادی، نظامی
و تکنولوژیک قرار داد. ولی مقامهای نظام جمهوری اسلامی بجای
جستجوی راه چاره، با خریدهای قاچاق، به ثروتمند کردن خود و
برخی کشورهای واسطه همسایه، و در نتیجه نابودی زیربنای تولید
ملی و پیشرفت اقتصادی پرداختند، که طی این چهار سال فقط روندی
فزاینده داشته است. ستیزگری و لجبازی با نهادهای بین المللی و
سازماندهی و کمکهای مالی سخاوتمندانه به گروه های مسلح یاغی در
کشورهای دیگر نه تنها خزانه کشور را از امکان اجرای طرحهای
زیربنایی، سازنده و کارآفرین بازداشت، بلکه باعث تحریم های
کمرشکن متعدد شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران شد که
عقب افتادگی و احتضار اقتصادی کشور را در پی داشت، ایران را
منفور جهانیان کرد و کشور را بارها به آستانه یک حمله خانمان
برانداز بیگانگان هدایت کرد.
تنها شدن ایران در جهان و از دست دادن پشتیبانی قدرتهای جهانی
در راستای حقوق تاریخی ایران، باعث شده که هزار میلیارد دلار
خسارت جنگی ایران به بوته فراموشی افتد، از اجرای طرحهای
اقتصادی استراتژیک مانند خطوط لوله صادرات نفت و گاز جلوگیری
گردد، در دریای مازندران حق قانونی و تاریخی ایران زیر پا
گذاشته شود، از حق طبیعی خود به آب رودخانه هیرمند محروم شویم،
حقوق ما در اروند رود نادیده گرفته شود و در خلیج پارس برای
خاک میهن ما مدعی سر برافرازد.
در زمینه فرهنگی، ستمگری و خشونت جمهوری اسلامی گرایش گریز از
مرکز را افزوده و نفرت از دولت مرکزی را تبدیل به روگردانی از
تمام مظاهر سنتی، فرهنگی و تاریخی شده است. نابودسازی و غارت
میراث فرهنگی و تاریخی ایران زمین، یورش به زبان ملی و تحریف
تاریخ ملی ایران، که در زمان دولت نهم به اوج خود رسید، از
زمان حمله تازیان تا کنون بی سایقه بوده است. زیست بوم کشور با
چنان سرعتی راه نابودی را پیموده که حتا بیگانگان هم نگران
آینده محیط زیست ایران شده اند. بیش از یک سوم جنگلها، در اثر
سودجویی و آزمندی عوامل خودی از بین رفته و ما را در راس
کشورهای جهان قرار داده است، تالاب ها و دریاچه های ما خشکانده
شده اند، جانوران بومی و کمیاب کشور در اثر از بین رفتن زیست
بوم و شکار غیرقانونی منقرض یا در شرف انقراض هستند و آلودگی
آب در سراسر کشور چنان گسترده شده که در برخی نقاط آب کشاورزی
و آشامیدنی را پرخطر کرده است. بسیاری کودکان ما مدرسه ندارند
و دانشگاههای ما سالانه نه تنها صدها هزار نفر را پشت در می
گذارند، بلکه برخی دانشجویان را هم از حق تحصیل محروم می کنند.
روی کار آمدن دولت نهم جمهوری اسلامی، در واقع تیر خلاص پس از
سه دهه شکنجه ملی بود. در این سه دهه، ما در همه زمینه های
زندگی بشری پسرفت کرده ایم یا زمین خورده ایم، ولی در همه
زمینه های منفی، ضد ارزشی و ضد بشری مقام های نخست جهان را به
دست آورده ایم. ما ملت ایران اکنون باید بیندیشیم که چگونه
میتوان این قطار بی ترمز را که شتابان در سرازیری سقوط قرار
گرفته، از سقوط به ته دره بازداشت و میهن را از نابودی و از هم
پاشیدگی نجات داد.
ما پیروان خرد مصدق بزرگ در جبهه ملی ایران دست به دهان مانده
ایم که در چنین شرایط حاد حاکمیت دروغ و فساد و وطن ستیزی،
چگونه می توانیم میهن را نجات دهیم. اگر اکنون مصدق بود امید
هم بود، ولی ما به راستی جای او را خالی می بینیم. ولی حال که
او نیست، آیا امیدی هست؟ او به ما آموخت که چگونه باید کشور را
اداره کرد، ولی به ما نیاموخت چگونه باید کشور را از نیمه راه
سقوط به دره نیستی نجات داد. همه درسهای مصدق، مبارزه در شرایط
آزادی بیان، دسترسی به همه امکانات رسانه ای و عدم وجود خشونت
و تهدید به زندان و قتل از جانب حکومت بود. در آن دوران هنوز
دیکتاتوری برقرار نشده بود و ملت از نوعی دمکراسی برخوردار
بود. اکنون ما با همان شرایط مبارزه روبرو هستیم، ولی بدون
امکانات رسانه ای و با تحمل خشونت، تهدید، زندان و ترور.
مصدق به ما نیاموخت که در چنین شرایط خطیر و سرنوشت سازی که
اکنون کشور به آن دچار است، چگونه رفتار کنیم. او حتا تصور این
را هم نمی کرد که روزی، آنهم در سده بیست و یکم، میهن ما به
چنین منجلاب فساد و خشونت و عقب افتادگی و خرابی فرو افتد. او
فقط نگران انتخابات سالم و بازستاندن حقوق ملت از بیگانگان و
استقلال سیاسی بود. امروز ما همه چیز را از دست داده ایم. همه
حقوق انسانی از ما گرفته شده و در چنبره یکی از خشن ترین و
واپسگرایانه ترین دیکتاتوری ها گرفتار آمده ایم. در چنین
شرایطی مصدق چه کار می کرد؟ ما چه برداشتی می توانیم از منش و
سیاست و اندیشه های خلاق او داشته باشیم که راهنمایمان باشد؟
جادوی خرد مصدق، ما را از دو سده سرخوردگی، از خود بیگانگی،
فقر اقتصادی، وابستگی سیاسی و ناامیدی اجتماعی نجات داد و کشور
تحقیر شده و لگدمال شده ما را در کوتاه مدت به اوج شناسایی و
احترام جهانی رساند. آیا ما نباید بتوانیم با دانش روز و
خردورزی آموخته از مصدق، ملت ایران را از سه دهه سرخوردگی، از
خود بیگانگی، فقر اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و تحقیر جهانی نجات
دهیم؟ من می گویم می توانیم. و ما راهکار داریم. اما نخست باید
جلوی سقوط کشور را بدست دولت حاضر بگیریم. و این کار آن جور که
تصور می رود آسان نیست و فقط با رای دادن به نامزدهایی نه
چندان دلخواه، و در شرایطی نه چندان آزاد، پایان نمی یابد. ما
باید هشیار باشیم در حالیکه دولت کنونی را با رای دادن به
مخالفان آن بدرقه می کنیم، در برابر مقاومت ستیزگرانه آن
بایستیم. نتیجه انتخابات پایان کار نخواهد بود. و احتمال می
رود که دولت نهم به سادگی سکان را تحویل دولتی دیگر از خود
ندهد.
آخرین مطالب
|