میراث آن که درقبرستان هم دروغ گفت

و یاد آن که درالرفاعی غنود

 

4 فوریه 2009

 

 

منبع: سایت وزارت امور خارجه اسرائیل

 

دوازدهم بهمن، سی امین سالروز بازگشت روح الله خمینی به ایران پس از تبعیدی 15 ساله بود. خمینی درپی شورش هائی یکساله که از سوی روحانیون افراطی و با حمایت قدرت های جهانی مخالف شاه فقید ایران طراحی شد و توسط  حزب توده، سازمان های مجاهدین خلق ایران و فدائیان خلق ایران و اوباش اسلامی و با یاری تبلیغاتی رادیوهای حکومت های کمونیستی و پول اعطائی معمر قذافی اجراء شد، به عنوان رهبر انقلاب وارد ایران گردید.

 

بی.بی.سی توسط بخش فارسی خود که در اختیار کمونیست های مخالف شاه و کنفدراسیونی ها بود در اطلاع رسانی تظاهرات و تبلیغات نقش اساسی را ایفاء کرد.

 

در برابر آشوب های گروهی قلیل از مزد بگیران و توده ناآگاه و جوانان احساساتی، اکثریت مردم ایران -  که اگرنه همه، بلکه بخشی ازآنها زندگی آبرومندی داشتند - ناظر ساکت رخدادهای سالهای 1356 و 1357 بودند.

 

خمینی که با موافقت رهبران وقت اروپائی از عراق به فرانسه برده شد، در سه ماه اقامتش در روستائی در نزدیکی پاریس، نوفل لوشاتو، وعده های متعددی می داد که ایران آینده را «بهشت» جلوه گر می ساخت.

اما دروغ بودن وعده ها از نخستین سخنان او در سی سال پیش درهمان ساعات اول بازگشتش به ایران برملا شد. او که در فرانسه می گفت "من یک طلبه ساده هستم و به حوزه علمیه قم برمی گردم"، در اولین سخنرانی خود در بهشت زهرا گفت: "من دولت تعیین می کنم".

 

بازگشت آقای خمینی، که نتیجۀ موافقت و نرمش زنده یاد شاپور بختیار رهبر ملی گرا بود (همانی که بعدها سینه اش را تروریست های رژیم دریدند)، آشوبهای ایران را دامن زد.

 

درآن زمستان تو گوئی عقل وخرد و آینده نگری ازپهنه ایران زمین رخت بربسته و هیجان زدگی حاکم شده بود.

 

آخوندهای اصلی «شورای انقلاب»، به شماری از فرماندهان نظامی وقت که عزت نفس خود را از دست داده بودند، قول تامین جانی دادند و سران ارتش «بیانیه بی طرفی» را در 22 بهمن سی سال پیش صادر کردند که این امر«پیروزی انقلاب» تعبیرشد.

 

از آن روز جنایات گسترده در تهران و شهرها آغاز شد و بزودی ابعاد تحرکات وفتنه انگیزی های اوباش اسلامی به سراسر منطقه خاورمیانه رسید.

 

هنوز چند ماه سپری نشده بود که جنگی خونین با عراق آغاز شد که آقای خمینی آنرا «پربرکت» برای استحکام نظام خود توصیف کرد.

 

شورش فلسطینی های سازمان آزادی بخش فلسطین در لبنان، که تازه از خوان گسترده تررژیم نوپای ایران بهره مند شده بودند، در اوائل دهه 80 میلادی ایجاد سازمان حزب الله را نیزدرپی آورد، و با تشکیل سازمان تروریستی حماس در سال 1987، دیگر سراسر خاورمیانه دستخوش بحران و آشوبی شد که هنوز ادامه دارد.

 

لحظه پای نهادن خمینی به خاک پاک ایران، خاک سیاه را بر سر سرزمین باستانی ایران پاشید، که تا به امروز این تودۀ آلوده، غلیظ و غلیظ تر می شود:

 

کشور باستانی ایران از جایگاه پرشکوه خود به مذلت و فرومایگی سقوط کرد.

 

درخارج ازایران، ایرانیان از بردن نام زادگاه خود خجلت زده شدند، که نام ایرانی با تروریست مترادف شده بود.

 

دردرون کشور نیزسیاست های حکومت، 15 میلیون نفر معتاد، میلیونها انسان زیرخط فقرو 5 میلیون انسان روانی به بارآورد و دو میلیون نفر نیزبرای تامین حداقل معاش خود به فحشا روی آوردند.

 

دو میلیون ایرانی کشته یا اعدام شده اند و یک میلیون نفر در این سالها زندان رژیم اسلامی را تجربه کرده ویک میلیون ایرانی دیگر ازمعلولان آن جنگ «پربرکت» هنوز بی پناه مانده اند.

 

دیوار تظاهر برای حفظ جان و پنهان کردن عقاید سربه فلک کشید و ایرانیان بیشتری از اسلام دور شده و فوج فوج جوانان به سوی مسیحیت و بهائیت و حتی شیطان پرستی رفتند، زیرا که سی سال حکومت به ظاهر اسلامی، آبروئی برای روحانیت و اسلام در ایران باقی نگذاشت، و نام روحانی در خود ایران - همانگونه که درفیلم خودشان هم آمد- با مارمولک، فاسد اقتصادی و بیمار جنسی مترادف شد و بسیاری ازروحانیون راستین اسیرزندان اسلامی شدند.

 

 اقتصاد ایران که دراوج رشد بود، به حضیض ذلت افتاد و ویران شد و زیربناهای کشور متزلزل گردید و  صنایع و بنادر از رونق افتاد و پول های نفتی سال های اخیرنیز صرف واردات پرتقال ازخارج شد.

 

ازیک سو دولتهای جمهوری اسلامی پول ملت ایران را به حلقوم تروریستهای جهان می ریزند، وازدیگرسو، ملت ایران نیز  با پول خود کشورهای عرب را آباد و بنادرسرزمین های عربی را پررونق می کند و برج های سربه فلک کشیده درست درهمان سرزمینهای عربی برپا می سازد که مدعی اند این جزیره و آن جزیره و سومی هم مال اعراب است.

 

سی سال پس از بازگشت خمینی، یک تروریست، با لقب "تیر خلاص زن" رئیس جمهوری و نماینده ملت ایران در جهان معرفی می شود و فرد باد کرده و بیمار جسمی، یک دامپزشک بسیجی درمقام ریاست ستاد کل به مردم اخطار می دهد که باید با احمدی نژاد در دهه چهارم رژیم نیز کنار آیند.

 

حتی نطق خمینی در سی سال پیش که گفت "اجداد ما چه حقی دارند که برای ما تعیین تکلیف کنند؟" از آرشیوهای جمهوری اسلامی حذف شده، زیرا جوانان جان به لب آمده با هزار زبان می گویند، حتی اگرپدران ما اشتباه کردند ما این حکومت را نمی خواهیم.

 

سی سال پیش خبرنگاری در هواپیمای ارفرانس از خمینی پرسید "پس از 15 سال که به ایران باز می گردد چه احساسی دارد"، او گفت: "هیچ!"

 

پاسخ "هیچ" از سوی هیجان زدگان اطراف وی و مردم ایران نادیده گرفته شد و بازخواندند که «بوی گل و سوسن و یاسمن آمد»، اما پوچ بودن و مرگبار و ویرانگر بودن آن "هیچ" تا به امروز ایران را تکان می دهد.

 آن «دیو» که قراربود «فرشته» جایش بیآید، دردل غربت «الرفاعی» خفته است و جوانان نسلهائی که خاطره های بزرگان را آویزه گوش کرده اند، با مهرازاو یاد می کنند و گروهی نیز اگر بتوانند به آنجا رفته و سر به خاک پاکش می سایند و دفاتریادبود را -- آنگونه که خود به چشم دیدم-- با چه نیک یاد کردن ها پرمی کنند، و در خود ایران گروهی بزرگتر به مزار کوروش بزرگ شتافته و رسم «سربه آستان کوروش ساییدن» را بنیان نهاده اند، که شرح حکایتش در رسانه های درون مرز کف بردهان افراطی ها آورده است.

 

ازماحصل آن "هیچ" است که سی سال است چشم مادر ایرانی گریان است و پدرایرانی دلخون، و پیر و جوان دیار ایران زمین اندوه زده؛ آیا ازوجد رفتن آن «دیو» و نفس آن «فرشته» خصال است که خاک ایران نیز هر چند گاه یک بار چنان می لرزد که هزاران و دهها هزار کشته بر جای می گذارد؟ و هزار و یک بلای حیرت انگیز دیگر؟

 

 از 12 بهمن 1357 تا بهمن 1387 سیاهی ایران را ترک نکرده است:

 که زمستان است، و سرها در گریبان،

 اما دلپاکان ایران در کارزار نشاندن روسیاهی به زمستان

و چشم انتظارنخستین فرصت برای جبران مافات.

 

نوشتۀ: فرنوش رام – اورشلیم  

برگرفته از: رادیو اسرائیل

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.