|
رابطه حکومت ایران با جنبش ضد جنگ در آمریکا
* (1)
تهیه و تنظیم: حسن داعی
hassan.dai@yahoo.com
www.iranianlobby.com
امسال نیز همچون سه سال گذشته، احمدی نژاد برای سخنرانی در
سازمان ملل به نیویورک آمد. حکومت ایران با تجربه ایکه از
دانشگاه کلمبیا در سال گذشته گرفته بود، برنامه امسال را به
دیدار و کنفرانس با "جمع دوستان" محدود کرده بود. ازاینرو،
احمدی نژاد اولین روز هفته یعنی دوشنبه را با یک گروه از
ایرانیانی گذراند که برای اینکار دست چین شده بودند. روز
پنجشنبه ضیافت افطاری با چند گروه مذهبی کوچک که قبلا دوستی
خود به حکومت ایران را ابراز داشته بودند ترتیب داد
1 و از همه مهتر، جلسه
سخنرانی و پرسش و پاسخی بود که چهارشنبه شب 24 سپتامبر با
نمایندگان برخی از گروههای صلح طلب آمریکائی برگزار نمود.
جلسه چهارشنبه و آنچه در آن گذشت را تنها میتوان سندی برای
شرمساری آندسته از ایرانیانی دانست که با سکوت در برابر جاه
طلبی های خطرناک هسته ای حکومت ایران، راه را برای مصادره جنبش
مترقی صلح در غرب، توسط یکی از ارتجاعی ترین و جنگ افروزترین
رژیم های جهان، هموار نموده اند.
از منظری کلی، میتوان گفت که حتی نفس دیدار با احمدی نژاد خود
مایه شرمساری برای هر صلح دوست واقعی آمریکائی است. اما اگر
آنچه در آن جلسه گذشت و آنچه در این سالها، بین رژیم ایران با
بیشتر این گروهها گذشته است را مورد بازبینی قرار دهیم، باید
بدون تردید این روابط آلوده را از ناموجه ترین و تاسفبارترین
موارد در ارتباط با این حکومت واپسگرا دانست.
هدف از نوشتار کنونی، بازخوانی این داستان و بازتاب منصفانه آن
چیزی است که بین برخی گروههای ضد جنگ آمریکائی و حکومت ایران
طی سه سال گذشته جریان داشته است.. جلسه چهارشنبه، سمبل و
نشانه روشنی از این رابطه و همکاریست. قبل از آن، خلاصه کوتاهی
از آنچه در گزارشات قبلی گفته شده را برای خوانندگان بازگو
میکنم.
شروع فاجعه
برای درک این داستان باور نکردنی یعنی دوستی صلح طلبان
آمریکائی با حکومت وحشی ایران، باید به آثار شوم سیاست های جرج
بوش و بخصوص جنگ با عراق اشاره نمود. جنگی خانمانسوز، تحت
بهانه های واهی که بجز ویرانی و نکبت برای مردم عراق ارمغانی
نداشته است. البته نباید فراموش کرد که همپای جنگ طلبان
امریکایی، این ملایان شیاد بودند که با هول و ولع عجیبی برای
نابودی عراق، از طریق بسیج سیاسی علنی و مذاکرات پشت پرده
دیپلماتیک با "شیطان بزرگ" زمینه سازی میکردند و حتی از کانال
عوامل دست نشانده خود همچون چلبی ها، با جعل پروژه "عراق
اتمی-میکروبی" نعل واونه میزدند... بهرحال این جنگ که با
همکاری و مشورت کامل حکومت ایران انجام گرفت، دست ملایان را در
این کشور باز کرد و با به مسلخ بردن گرایشات دموکراتیک و
سکولار، راه را برای تسلط گروههای نظامی، مافیائی و واپسگرایی
باز نمود که همگی آنان، یا با حکومت ایران دوست بودند، یا زیر
چتر حمایت این حکومت قرار داشتند یا مانند باند حکیم و سپاه
بدر، از آغاز توسط همین حکومت تأسیس و راه اندازی شده بودند.
طنز تلخ روزگار در این است که آن یکی رئیس جمهور آمریکا که به
کابوی معروف شده بود و میخواست ضعف و حقارت جیمی کارتر را
جبران کند، مخفیانه کیکی بصورت کلید برای آخوندها به تهران
فرستاد و این یکی که حکومت ملایان را محور شر میخواند، کلید
عراق را در سینی نفره ای به آنان تقدیم نمود.
بدنبال زمینگیر شدن نیروهای آمریکا در عراق و رویگردانی
روزافزون افکار عمومی در آمریکا از پیامدهای این جنگ، دست
حکومت ایران در عراق بازتر شد و در منطقه نیز نیروهای وابسته
به آن قدرتمند تر شدند. با تغییر توازن قوا بین حکومت ایران با
آمریکا و بازشدن دست سپاه پاسداران در منطقه و به تبع آن در
سیاست های داخلی کشور، راه برای حذف خاتمی و یکدست شدن حاکمیت
هموارتر گردید و با آمدن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری،
سیاست کچدار و مریز اتمی و مذاکره با سه کشور اروپائی متوقف
گردید. از این پس، "سیاست تهاجمی" دوباره شکل گرفت و غنی سازی
اورانیوم نیز که از چند ماه قبل تر شروع شده بود، به سرعت
افزایش یافت. طبیعی است که جامعه بین المللی و بخصوص آمریکا به
مقابله با آن برمیخاست و حکومت ایران نیز انتظار آنرا داشت.
برای مقابله با فشار غرب و آمریکا، یکی از مهمترین ابزاریکه در
خدمت رژیم ایران قرار داشت، جلب افکار عمومی این کشورها بود که
منزجر از جنگ عراق و بی اعتماد به دولتمردان خود، با هرگونه
ادعای جدید در مورد خطر اتمی از جانب یک کشور جدید و احتمال
درگیری بر سر آن، مخالفت میکردند.
این سیاست جدید را یکی از تحلیل گران وابسته به حکومت بنام نبی
الله ابراهیمی در مقاله ایکه در آنزمان در روزنامه شرق به چاپ
رساند، بخوبی توضیح میدهد:
2
"«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اگرچه توانسته افکار
عمومی در خاور میانه و آمریکای لاتین را بخود جلب کند، ولی
افکار عمومی غرب که تأثیر عمده ای بر حوزه سیاست گذاری خارجی
دارد را نتوانسته بخوبی جذب کند.
تلاش برای جلب افکار عمومی غرب میتواند در ترفیع امنیت ملی
کشور مفید ظاهر شود. مثلا تظاهرات ضد جنگ یا مخالفت افکار
عمومی و احزاب با تحریم های اقتصادی علیه ایران خود یک کارت
برنده در دست مجریان سیاست خارجی است.»
راهکار رژیم آخوندی برای جلب افکار عمومی در غرب بسیار ساده و
آسان بود. باید به مردم این کشورها قبولاند که تخاصم آمریکا با
ایران، اصلآ به دلیل ماجراجویی اتمی نیست. بلکه دلیل واقعی
دشمنی آمریکا، همانطور که در مورد عراق دیده شد، نقشه های
امپریالیستی و غارت منابع نفتی است. از همین رو، آمریکا و
متحدان وی، به دروغ برنامه صلح آمیز هسته ای ایران را بزرگ
کرده و آنرا خطری برای امنیت غرب و جهان جلوه میدهند.
برای افکار عمومی نیز این شبیه سازی آسان و باور کردنی بود.
اخیرا، "مایکل مور" که یکی از بهترین مستند سازان آمریکاست، در
پاسخ به سوال خبرنگاری در مورد برنامه هسته ای ایران گفت:
"اینهم از دروغهای جرج بوش است. من حتی اگر بمب را ببینم نیز
باور نمی کنم."
اما در عمل و در صحنه سیاست آمریکا، آرآنجا که حکومت ایران نمی
توانست برای جلب افکار عمومی آمریکا بطور مستقیم وارد عمل شود،
تصمیم گرفت که یک متحد محلی و رابطی آمریکائی برای اینکار بدست
آورد. طبیعتا جنبش ضد جنگ آمریکا که پس از جنگ عراق بسیج شده
بود، کاندیدای ایدال برای این منظور بود. از اینرو، رژیم ایران
تصمیم گرفت تا لابی موجود خود در آمریکا را برای جلب نظر این
گروههای صلح طلب، سازماندهی جدید نماید.
طبیعی است که در چنین جو مساعدی، راه اندازی یک شبکه لابی عریض
و طویل کاری آسان و شدنی است، بخصوص وقتی دهها و صدها میلیون
دلار از بودجه مردم مظلوم ایران هزینه شود. ازاینرو، چندماه پس
از آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد، شخصی بنام "عباس عدالت" یک
سازمان جدید بنام "کاسمی" یا کارزار مقابله با جنگ و تحریم
علیه ایران" در لندن براه انداخت.
3 عدالت قبل از آن در
سال 1999، یک بنیاد ظاهرا خیریه بنام " دانش و هنر" با هدف
فراهم نمودن کامپیوتر و اینترنت برای مدارس ایران و کودکان
جهان، براه انداخته بود. این بنیاد خیریه، سکوی پرش و کارت
ویزیت وی برای برقراری رابطه با محافل مترقی در غرب بود.
رئیس این بنیاد ظاهرا خیریه در تهران فردی است بنام "محمد رضا
حائری یزدی" که مدیر کل تحقیق و بررسی وزارت صنایع رژیم ایران
بوده است.
یکی دیگر از اعضای هیئت مدیریت این بنیاد، "عباس ملکی" معاون
سابق وزارت خارجه و مشاور خامنه ایست که از مهمترین دیپلمات
های رژیم ایران و یکی از سرکردگان لابی در آمریکاست.
4
همکاران عباس عدالت در راه اندازی "کاسمی" در انگلستان را در
گزارشات قبلی معرفی کرده ام. این افراد با گرایشات ظاهرا ضد
امپریالیستی از آنجهت دستچین شده بودند تا بتوان از طریق آنان،
با گروههای چپ انگلستان و به تبع آن با جنبش ضد جنگ رابطه
برقرار نمود.
عدالت در ژانویه 2006 به آمریکا آمد و شعبه "کاسمی" را در این
کشور نیز براه انداخت. این بار هم با هدف ایجاد رابطه با جنبش
ضد جنگ، بخشی از اعضای گزینشی کاسمی در آمریکا، کسانی بودند که
با شعارهای غلیظ ضد آمریکائی، با گروههای چپ این کشور رابطه
داشتند. نمونه روشن آن، "رستم پورزال" رهبر کاسمی در آمریکاست
که در گزارشات قبلی، نمونه ای از فرمایشات ضد امپریالیستی
ایشان و دفاع تمام عیار وی ار احمدی نژاد را نقل کرده ام.
بخش دیگر اعضای سازمان کاسمی را کسانی تشکیل میدادند که طی
سالهای گذشته، در کنار "تریتا پارسی" یا انجمن نیاک، به لابی
گری حرفه ای برای برداشتن فشار و تحریم از روی حکومت ملایان
تلاش کرده بودند. در نتیجه، طی نزدیک به سه سالی که از راه
اندازی کاسمی میگذرد، این سازمان با همکاری انجمن نیاک، بخوبی
توانسته است پلی بین حکومت ایران با بخش بزرگی از جنبش صلح در
آمریکا برقرار کند.
نشست چهارشنبه شب بین احمدی نژاد و این گروههای ضد جنگ، نتیجه
سه سال تلاش لابی رژیم ایران و بازتابی از موفقیت نسبی این
تلاش هاست. برای بررسی وضعیت کنونی این رابطه و نگاهی به
فعالیت این لابی و نحوه کمک گیری از جنبش صلح در آمریکا، از
جلسه چهارشنبه شروع میکنیم. جلسه ایکه در آن حدود 150 نفر از
صلح طلبان دعوت شده آمریکائی حضور یافتند.
اگرچه گزارشات و نوشته های متعددی در باره این جلسه منتشر شده
است. اما شاید بهترین راه برای بررسی این داستان، تکیه بر سندی
است که توسط سازمان "رهپویان صلح" و مسئول ایرانی آن "لیلا
زند" تهیه گردیده است.
سازمان رهپویان صلح، از همه گروههای شرکت کننده درخواست کرده
بود که در یک متن کوتاهی که خطاب به احمدی نژاد می نویسند،
سازمان خود را معرفی کنند، فعالیت های گروهشان را برای مبارزه
با جنگ علیه ایران توضیح دهند و در پایان نیز پیشنهاد یا سوال
خود را بنویسند.
در مجموع، 44 نفر از طرف این گروهها، نوشته های خویش را به
لیلا زند دادند که همگی در یک سند جمع آوری شده است. بررسی این
سند میتواند یک آگاهی عمومی از این گروهها، فعالیت های ضد جنگ
شان و رابطه شان با رژیم ایران را در اختیارمان قرار دهد.
ازاینرو، این سند را باهم مرور میکنیم و با تقسیم آن به مقولات
مجزا، مثل بحث اتمی، حقوق بشر و نحوه لابی رژیم برای برداشتن
فشار و تحریم، به بررسی آن می نشینیم. در باره هر موضوع، با
اشاره به اسناد و مدارک دیگر، سعی میشود تا یک برداشت روشن از
این نوشته ها بدست آوریم. در حقیقت، این سند دریچه ورود ما به
بحث اصلی، یعنی رابطه آلوده این جنبش ضد جنگ با رژیم حاکم بر
میهمنان میباشد.
ترکیب گروههایی که با احمدی نژاد دیدار کردند
بخش مهمی از گروههای صلح طلب آمریکا در این نشست شرکت کرده یا
سوالات و پیشنهاداتشان را ارسال کرده اند. با نگاهی به این
نوشته ها میتوان این گروهها را به چند دسته مجزا تقسیم نمود.
دسته اول افراد و گروههای ایرانی اند که بطور مستقیم با حکومت
ایران متحد و همکارند. این افراد که بعضا لابی خود رژیم هستند
(مثل کاسمی) نقش هدایت کننده را برای برخی دیگر از گروههای صلح
طلب به عهده دارند.
دسته دوم گروههایی هستند که تقریبا بطور کامل با مواضع حکومت
ایران در مورد برنامه هسته ای و همچنین مخالفت با آمریکا یکصدا
و روی یک خط فکری قرار دارند. این گروهها در هماهنگی کامل با
لابی خود رژیم ایران مثل نیاک و کاسمی، برای برداشتن فشار و
تحریم از روی حکومت ایران فعالیت میکنند.
دسته سوم گروههایی هستند که تا حدودی با حکومت ایران مرزکشی
میکنند. هدف خود را جلوگیری از جنگ میدانند و به مسائل داخلی
ایران نیز نمی پردازند. از مواضع این گروهها میتوان تا حدودی
به این نتیجه رسید که به حکومت ایران زیاد اعتماد نمی کنند.
مثلا در مورد نقض حقوق بشر، میتوان گفت که تبلیغات لابی حکومت
زیاد موثر نبوده است. این گروهها، بخاطر نفرت از سیاست های
دولت آمریکا و بی اعتمادی به آن، و با این توجیه که نباید به
آمریکا بهانه ای برای حمله به ایران فراهم نمود، از اظهار نظر
علنی در مورد جنایات رژیم ایران خودداری میکنند.
دراینجا باید به یک نکته مهم توجه داشت و آن جا افتادن سازمان
کاسمی و تا حدودی نیاک بعنوان همکاران ایرانی این گروههای صلح
طلب است. در گردهم آیی های صلح طلبان، تظاهرات و کنفرانس های
مهم، معمولا سازمان کاسمی بعنوان نماینده ایران شرکت میکند و
قطعنامه های پیشنهادی این گروه مورد قبول واقع میشود. البته
همانطور که در گزارشات بعدی توضیح میدهم، انجمن نیاک که رئیس
آن تریتا پارسی است، طی چند ماه گذشته به شدت بی اعتبار گشته و
بسیاری ار محافل آمریکائی از آن دوری میجویند.
حقارت و زبونی
یکی از حیرت انگیزترین نکاتی که در نشست بین احمدی نژاد با این
صلح طلبان به چشم میخورد، مواضع برخی از شرکت کنندگان است که
نمونه کاملی از حقارت و زبونی در مقابل رئیس جمهور این حکومت
واپسگرا و ضد صلح میباشد. این افراد، با نوشتن مطالبی که بیشتر
به عرضحال و التماس نامه به سلاطین و خلفای قرون وسطی شبیه
است، نشان داده اند که درک شان از صلح و ترقی در کجا قرار
گرفته است.
اما شرم آورترین موضعگیری ها طبیعتا به "صلح طلبان ایرانی"
میرسد که معمولا تحت پوشش گرایشات چپ، در حال تکرار همان فاجعه
ای هستند که در آغاز بدست گیری حکومت توسط خمینی بوقوع پیوست.
در آنزمان نیز افرادی از همین سنخ تحت عنوان جبهه متحد ضد
امپریالیستی، به یار و یاور ملایان برای سرکوب گسترده همه
آزادیخواهان ایران تبدیل شدند.
یکی از مشمئز کننده ترین اظهار نظرهائیکه از طرف گروههای ضد
جنگ برای احمدی نژاد نوشته شده، مربوط به
Eleanor Ommani,
میباشد. ایشان همسر "اردشیر عمانی" است که مشترکا یک سازمان ضد
جنگ براه انداخته اند. عمانی، با مواضع ظاهرا ضد امپریالیستی
که بیشتر دفاع از رژیم ایران است، از پرکارترین ایرانیانی است
که تحت عنوان صلح طلبی، مشغول فعالیت برای لابی ملایان میباشد.
در گزارشات قبلی با فعالیت های این زن و شوهر آشنا شدیم. سال
گذشته، نشریه اینترنتی روز که با بودجه کشور هلند اداره میشود،
این زوج را بعنوان نمونه ای از صلح طلبان ایران دوست، به
خوانندگان معرفی کرده بود. الینور می نویسد:
« پرزیدنت احمدی نژاد عزیز،
من از طرف کمیته دوستی ایران و آمریکا، به شما برای حضور در
مجمع عمومی سازمان ملل خوش آمد میگویم. ما مفتخریم که شما در
میان ما هستید و سپاسگزاریم که گروههای صلح طلب را به حضور
پذیرفتید.
اجازه بدهید که مواضع گروه خود را برایتان توضیح بدهم. اولا ما
معتقدیم که ایران کاملا حق دارد که انرژی هسته ای داشته باشد و
با رعایت قوانین آژانس اتمی به غنی سازی اورانیوم نیز ادامه
دهد.
همکاری های وسیع فرهنگی، اجتماعی و بازرگانی ایران با دیگر
کشورها خود دلیلی است که تلاش های آمریکا برای منزوی کردن
ایران شکست خورده است. شرکت ایران در سازمان همکاری شانگهای یک
قدم اساسی در راه توسعه منطقه ای و همچنین ساختن یک جهان چند
قطبی است. روابط مستحکم و دوستانه ایران با کشورهای خاورمیانه
مثل عراق، لبنان، سوریه، افغانستان، مردم فلسطین و همچنین
کشورهای آمریکای لاتین که در جستجوی راه توسعه اقتصادی مستقل
هستند، قابل تحسین و ترقی خواهانه است....
ما تهدید های جنگ طلبانه آمریکا و تحریم های اعمال شده توسط
این کشور علیه ایران را محکوم میکنیم. ما به شدت مخالف تلاش
آمریکا برا تغییر سیاست های داخلی جمهوری اسلامی هستیم. انقلاب
1979، توانست جامعه ایران را در همه زمینه ها بطور بنیادین
دگرگون کند. این دگرگونی ایران را بدون توقف بسوی یک جامعه
دموکراتیک تر حرکت میدهد.
ما از تلاش های دولت ایران برای دفاع از حقوق کشورهای توسعه
نیافته تقدیر میکنیم و تلاش ایران برای دموکراتیک تر کردن
سازمان ملل را نیز تحسین مینمائیم. ما از اتحاد مردم ایران و
رهبرانشان درس گرفتیم که این پایداری مشترکشان بوده است که
استقلال و توسعه کشور را امکان پذیر ساخته است.
ما معتقدیم که کشورهای غربی نباید ایده ای که خود از دموکراسی
دارند را بخواهند به کشورهای درحال توسعه و همچنین دنیای
اسلام اشاعه دهند.
سوال ما از پرزیدنت احمدی نژاد: برنامه اقتصادی شما که به
مجلس ایران عرضه کرده اید چیست و محورهای اصلی آن چه هستند؟»
اردشیر عمانی و همسرش، در چاپلوسی از احمدی نژاد تنها نیستند.
مثلا یک خانمی بنام "کارلا هانسن" بهمراه همسرش بنام "اسماعیل
حسین زاده" که ضمنا یک گروه صلح طلب نیز براه انداخته اند،
متنی برای احمدی نژاد نوشته اند که شرم آور است. البته این
جناب اسماعیل حسین زاده که استاد دانشگاه در آمریکاست، متخصص
بررسی جنایات و تجاوزات امپریالیسم آمریکا نیز هست. در این
زمینه تا دلمان بخواهد کنفرانس و نوشته و مصاحبه دارد. به متنی
که خانم کارلا و همسرش حسین زاده نوشته نگاه کنیم:
«سلام به پرزیدنت احمدی نژآد و مهمانان عزیز،
من اسمم کارلا هانسن است و همسرم ایرانی و نامش حسین اسماعیل
زاده است. (در اینجا خانم کارلا گوشه ای از فعالیت های صلح
طلبانه گروه شان در جهت برداشتن فشار از روی حکومت ایران، لابی
در کنگره، تظاهرات و مقاله نویسی و .. را توضیح داده و سپس
اضافه میکند که) اخیرا، برای آنکه دلائل رفتار جنگ طلبانه و
میلیتاریستی آمریکا در خاورمیانه را توضیح دهیم، اسماعیل یک
کتاب تحت عنوان اقتصاد سیاسی میلیتاریسم آمریکا به چاپ رساند.
در این کتاب وی توضیح میدهد که این جنگ طلبان با دشمن تراشی
سعی میکنند جنگ های جدید راه بیندازند و ملت های دیگر و اسلام
را بصورت دشمن جلوه میدهند.
من بزودی به ایران میروم و مشغول تهیه یک فیلم مستند از فعالیت
های خودمان هستم تا در ایران به مردم نشان دهم. از آنجا نیز یک
فیلم برای آمریکائیان میآورم. اسماعیل نیز یک بورس تحصیلی
گرفته تا در مورد آثار تحریم های آمریکا روی ایران و مردم
ایران مطلب بنویسد.
آقای رئیس جمهور؛ ممکن است لطفا در مورد آثار این تحریم ها کمی
توضیح دهید؟ آیا این درست است که بیکاری و گرانی در ایران
عمدتا بخاطر این تحریم هاست؟ پاسخ به این سوال ازآنجهت مهم است
که بین 237000 تا یک میلیون کودک عراقی بر اثر این تحریم ها
جان سپردند.
آقای رئیس جمهور، شما باید حتما بسیار ناراحت باشید که آنطور
که اسماعیل میگوید، اظهارات شما را در آمریکا بطور غلط ترجمه
میکنند تا چهره شما را خراب کنند. این داستان بطور مشخص در
مورد تحریف حرف شما در مورد اسرائیل صادق است که به جمله معروف
اسرائیل باید از صحنه گیتی پاک شود معروف شده است. میتوانید
لطفا در اینمورد توضیح بدهید.
ما میدانیم که در سال 2003 شما به آمریکا یک پیشنهاد مصالحه
دادید و آمریکا آنرا رد کرد. آیا حاضرید دوباره اینرا تکرار
کنید؟»
از همه وقیح تر خود لابی رژیم یعنی سازمان کاسمی است. رستم
پورزال، مسئول این سازمان در آمریکا که در گزارشات قبلی خدمت
خوانندگان معرفی شده، دو سوال کوتاه برای رئیس جمهور محبوبش
نوشته که بسیار کوتاه است. مختصر و مفید. در این نوشته، پورزال
از احمدی نژاد خواسته است که به صلح طلبان آمریکائی رهنمود
بدهد:
« ازآنجا که تشنج بین ایران و آمریکا اساسا ناشی از اهداف
تجاوزکارانه آمریکاست، بنظر شما بهترین کاریکه جنبش صلح در
آمریکا میتواند انجام دهد چیست؟
دولت جنابعالی احساس میکند که نظم کنونی جهان غیر دموکراتیک
میباشد و معاهدات امنیتی بین المللی بایستی شفاف و فراگیر
شوند. سازمان کاسمی معتقد است که دلیل اعتماد بنفس ایران در
همینجاست و همین اعتماد بنفس است که زنگ خطر را برای قدرت های
جهانی بصدا درآورده است. آیا شما نیز با این تحلیل ما
موافقید؟»
موضع این گروهها در مورد برنامه اتمی رژیم ایران
از موضعگیری این گروهها، سوالاتی که کرده اند و همچنین فعالیت
آنان، میتوان بروشنی نتیجه گرفت که این گروهها، برنامه اتمی
حکومت ایران را تلاش برای دستیابی به بمب نمی دانند و فشار غرب
و آمریکا را به دلائل دیگری می بیننند. از نظر این گروهها،
ریشه دعوا و رفتار خصمانه غرب در مقابل ایران را بایستی در
سیاست های توسعه طلبانه آمریکا جستجو نمود. هیچیک از این
گروهها کوچکترین انتقاد یا اشاره ای به برنامه خطرناک هسته ای
ایران نداشته و تنها یکی از سوال کنندگان به احمدی نژاد
پیشنهاد داده است که از انرژی خورشیدی یا باد استفاده کند.
نگرانی این گروه بیشتر خطرات محیط زیستی است تا اشاعه تسلیحات
هسته ای.
بزرگترین گروه صلح آمریکا سازمانی است بنام "اتحاد برای صلح و
عدالت". در نوشته ایکه این سازمان برای احمدی نژاد نوشته،
توضیح میدهد که موضع آمریکا در مقابله با برنامه اتمی ایران،
از همان سیاستی ناشی میشود که آمریکا در مقابل عراق داشت. یعنی
در هر دو مورد، آمریکا بدون دلیل و با بهانه گیری، در صدد راه
اندازی یک جنگ جدید است. بنظر این گروه، باید انگیزه آمریکا را
در منافع کمپانی های نفتی آمریکا جستجو نمود. با مراجعه به
وبسایت این سازمان میتوان به همسوئی آنان با مواضع سازمان
کاسمی و لابی رژیم در مورد برنامه اتمی آشنا شد.
5
برخی از حاضران، با ساده لوحی دلائلی برای خصومت آمریکا و یک
جنگ احتمالی پیدا کرده اند که شگفت انگیز است. مثلا، نادا خادر
از سازمان معروف
WESPAC
می گوید:
«یکی از دلائل حمله آمریکا به عراق این بود که صدام حسین از
دریافت دلار در مقابل فروش نفت خودداری مینمود. آیا فکر نمی
کنید که یکی از دلائل کنونی تخاصم آمریکا علیه ایران نیز همین
باشد که شما تصمیم به خودداری از قبول دلار گرفته اید؟»
موفقیت لابی رژیم ایران در این زمینه، بیش از هرچیز مدیون
دروغهای کلان دولت آمریکا قبل از حمله به عراق میباشد. ولی
تلاشهای گسترده لابی حکومت نیز قابل توجه است که با کار گسترده
توضیحی و هزینه کردن میلیونها دلار، از این زمینه مناسب به
بهترین وجه استفاده نموده است. بعنوان مثال، سازمان کاسمی،
نوشته ای تحت عنوان "حقیقت در مورد برنامه هسته ای ایران" تهیه
نموده است. این نوشته که مو بمو همان ادعاهای حکومت ایران
میباشد، روی سایت سازمان کاسمی قرار گرفته است. این نوشته،
بعنوان سند مرجع در مورد برنامه هسته ای ایران، از طرف اکثریت
گروههای صلح طلب غربی مورد استفاده قرار میگیرد و روی وبسایت
این سازمانها نیز قرار گرفته است.
6
تلاش لابی حکومت ایران به همینجا محدود نمی شود. همانطور که
گفته شد، اولین گام همان شبیه سازی بین سیاست آمریکا در مورد
عراق و همچنین خصومت های کنونی علیه ایران است. برای جاانداختن
این نظریه، یک شبیه سازی دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفته است
تا هرآنکس که کوچکترین تردیدی در مورد بی گناهی حکومت ایران
دارد نیز قانع و راضی شود. این شگرد، شبیه سازی بین برنامه
اتمی جمهوری اسلامی و ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق است. یعنی به
ادعای آنان، به همان ترتیب که آمریکا رفتار استقلال طلبانه
دکتر مصدق را بر نتافت و علیه او کودتا کرد، این بار نیز بهمان
دلیل، با دولت ایران سر جنگ دارد. برای جاانداختن این دروغ، از
رفقای وطنی کمک گرفته شده است. در اینجا فقط به دو نمونه از
این اظهارات اشاره میکنم. بعنوان مثال، به نقل قول زیر از
"ایرواند آبراهامیان" که از تحلیل گران مورد علاقه این
گروههاست، نگاه میکنیم: 7
« به تاریخ 150 ساله ایران نگاه کنید، مبارزه ایست بی وقفه با
امپریالیسم. مبارزه با زورگوئی آنان که همیشه درحال دادن
اولتیماتوم به ایران بوده اند. در طول تاریخ ایران، آن دسته از
سیاستمدارانی که به اولتیماتوم آنان تن داده اند از طرف ملت
بعنوان خائن شناخته گشته اند و آن رهبرانی که در برابر آنان
کوتاه نیامده اند قهرمان تلقی میشوند، حتی اگر در آخر شکست
بخورند.
هم اکنون نیز در ایران، بحران کنونی با آمریکا و غرب بر سر
مسئله هسته ای بهمان صورتی نگاه میشود که ملی شدن نفت و
مبارزات مصدق بود. درآن زمان ایران میخواست خودکفا شده و بر
سرنوشت خویش مسلط باشد ولی آمریکا و انگلستان به ایران
اولتیماتوم دادند. مصدق نیز تسلیم نشد و به قهرمانی برای ملت
تبدیل گشت.
هم اکنون نیز ایرانیان همین احساس را دارند و تنها تفاوت این
است که بجای نفت، مسئله بر سر تکنولوژی هسته ای است. اگر شما
به قرن بیستم برگردید می بینید که ایران نمی توانست راه آهن
ایجاد کند زیرا دو قدرت امپریالیستی روس و انگلستان اجازه نمی
دادند. هرگاه که ایران میخواست به راه آهن که در آن زمان
تکنولوژی پیشرفته دوران بود دست یابد، امپریالیست ها پا جلو
گذاشته و می گفتند: "شما به اندازه کافی توسعه نیافته اید و
لیاقت داشتن آنرا ندارید" اکنون نیز همین داستان در مورد
تکنولوژی هسته ایست و استدلال نیز این است که ایران نه به این
تکنولوژی احتیاج دارد و نه به اندازه کافی بالغ شده که بتوان
به او اجازه داشتن آنرا داد.»
یک نمونه دیگر، به کنفرانس سراسری گروههای باصطلاح صلح طلب در
دسامبر گذشته در لندن مربوط میشود که در آن، سازمان کاسمی،
نماینده حزب توده ایران و مرضیه مرتاضی لنگرودی (همسر حبیب
الله پیمان) سخنرانی نمودند. محتوای صحبت های هر سه سخنران
یکسان بود. محمد امیدوار نماینده حزب توده گفت:
8
«دلیل اصلی تنش کنونی بین ایران و
غرب ربطی به برنامه اتمی ندارد و باید ریشه آنرا در نقشه های
درازمدت امپریالیسم در منطقه دانست. ما جراحت های جنگی
زیادی از جنگ علیه خودمان داریم. جنگ هشت ساله با عراق که توسط
امپریالیسم راه افتاد. به تاریخ معاصر ایران نگاه کنید تا به
دخالت های امپریالیسم واقف شوید. نمونه روشن آن در 1953 و
کودتا علیه دکتر مصدق است.»
این تز، بطور کامل در میان صلح طلبان آمریکائی جا افتاده است.
بعنوان مثال، روی وبسایت سازمان "رهپویان صلح" هم اکنون یک
فیلم مستند در باره برنامه اتمی ایران تحت عنوان "مشکل در
ایران نیست" به چشم میخورد که دقیقا همین استدلال را با فیلم
و سند برای خوانندگان و بینندگان نشان میدهد. تصاویر مصدق و
کودتای 28 مرداد و مقایسه آن با نیات شوم و خصمانه کنونی
آمریکا علیه ایران.9
شاید بزرگترین ظلم تاریخی که تا کنون در حق دکتر محمد مصدق این
رهبر برجسته جنبش استقلال طلبانه و آزادیخواهانه مردم ایران
شده است همین مقایسه آن انسان والامقام و شریف با افراد خونریز
و بی وطنی امثال احمدی نژاد باشد. این، یکی از نابخشتودنی ترین
گناهان گروههای صلح در آمریکاست.
تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه رژیم ایران
بنظر تمامی گروههای صلح طلب شرکت کننده در این نشست، تفاوتی
بین "جنگ" با "تحریم" حکومت ایران وجود ندارد. استدلال این
گروهها نیز ساده و بظاهر منطقی است زیرا اگر برنامه هسته ای
ایران خطرناک نیست و آمریکا بدون دلیل آنرا بهانه کرده است
(همانطور که در مورد عراق کرده بود) بنابراین دلیلی برای تحریم
رژیم ایران وجود ندارد. از اینرو، بطور منطقی میتوان نتیجه
گرفت که اصرار و پافشاری آمریکا برای تحریم، تنها بمنظور صاف
کردن جاده ای است که به جنگ منجر خواهد شد. درست مثل عراق.
بنابراین، مبارزه با هرنوع قانون یا قطعنامه ای که در کنگره
برای تحریم ایران آورده شود، مهمترین بخش از فعالیت گروههای ضد
جنگ است. به چند نوشته از این گروهها به احمدی نژاد نگاه
میکنیم تا با فعالیت های آنان در این زمینه آشنا شویم.
یکی از فعالترین گروههای ضد جنگ، سازمانی بنام "کد صورتی" است
که بیشتر توسط زنان اداره میشود. در نشست با احمدی نژاد، سه
نفر از این گروه مطلبی نوشته و سوالی کرده اند که بیشتر به درد
دل و خودشیرینی شبیه است تا یک سوال. این سازمان با لابی رژیم
ایران بطور تنگاتنگ همکاری میکند. این افراد در نوشته های خود
به احمدی نژاد، به قطعنامه 362 اشاره میکنند. این قطعنامه که
توسط "گری اکرمن" به کنگره آورده شد و به نتیجه ای نیز نرسید،
خواهان تحریم بیشتر حکومت ایران بود. بمنظور رفع ابهام از
کسانیکه معتقد بودند این قطعنامه احتمالآ جاده صاف کن جنگ با
ایران است، یک بند نیز بآن اضافه شد که دولت آمریکا نباید این
قطعنامه را بعنوان اجازه جنگ با ایران تلقی کند. اصولا باید
گفت که این قطعنامه، حکم قانونی نداشته و یک پیشنهاد و راهنمای
سیاست در مقابله با ایران بود. یعنی اجرای آن برای دولت الزام
آور نبود. با همه این تأکیدات، یک لابی قوی براه افتاد که در
آن هم نماینده کمپانی های بزرگ آمریکایی قرار داشت، هم گروههای
صلح طلب فعالیت میکردند و هم کاسمی و نیاک فعالانه بکار
پرداختند.
دراینجا به دو نمونه از نوشته های اعضای گروه صلح طلب "کد
صورتی" به احمدی نژاد نگاه میکنیم که در باره فعالیت آنان بر
علیه تحریم و فشار علیه ایران صحبت میشود.
Leslie Angeline -- Code Pink
« من عضو سه سارمان صلح طلب هستم و در سال گذشته به ایران رفته
و عاشق ایرانیان شدم. مردمی گرم و مهربان و مهمان نواز که با
یک سلام به شما لبخند میزنند و قلبشان را برایتان باز میکنند.
مدت کوتاهی پس از بازگشت من از ایران، شنیدم که سناتور لیبرمن
در یک برنامه تلویزیونی، دولت آمریکا را به حمله تظامی به
ایران تشویق کرده است. آنچنان منقلب شدم که از کالیفرنیا به
واشنگتن سفر کردم تا با سناتور ملاقات کنم.
بلافاصله اعتصاب غذای خودم را شروع کردم و در روز شانزدهم
اعتصاب، به بیمارستان منتقل شدم. روز بیست و دوم دستگیر شدم و
سرانجام دو روز بعد سناتور برای دیدار با من موافقت نمود.
دوچرخه سوار صلح طلب ایرانی بنام علی نصری نیز در این ملاقات
به من پیوست. پیش شرط سناتور این بود که من با ایشان یک لقمه
نان بخورم تا اعتصاب غذایم را بشکنم و من پذیرفتم.
یکسال بعد، سناتور گری اکرمن قطعنامه 362 را که خواهان بلوکه
کردن دریائی ایران است، به کنگره برد. پس از دو روز تحصن و
چهار روز اعتصاب غذا، گری اکرمن موافقت نمود که با من ملاقات
نماید. در این ملاقات، وی بمن گفت که اگر فقط یک سند از همکاری
کامل ایران با آژانس اتمی به ایشان نشان دهم، وی قطعنامه اش را
از کنگره پس خواهد گردقت.
آقای رئیس جمهور، من براین باورم که ایران در تطابق کامل با خط
مشی آژانس اتمی قرار دارد و گزارش اطلاعاتی آمریکا نیز همین را
میگوید. اما ایران چه باید بکند تا با درخواست های آژآنس
مطابقت نماید؟ سوال دیگر من این است که ما در ایالات متحده چه
اقداماتی باید انجام دهیم تا دولت خودمان را بطرف یک جهان بدون
اتم حرکت دهیم؟»
Jodie Evans
« سازمان "کد صورتی" یک تشکلی است که توسط زنان براه افتاده و
در راه صلح و عدالت اجتماعی مبارزه میکند. وقتی ما در
سازمانمان اولین صداهای جنگ طلبی علیه ایران را شنیدیم، از
خودمان این سوال را کردیم که چرا نتوانستیم از جنگ آمریکا با
عراق جلوگیری کنیم و در همین راستا کتابی با عنوان "از جنگ
آینده جلوگیری کنیم" منتشر کردیم.
من یک سفر نیز به ایران رفتم تا بتوانم داستان زندگی مردم
ایران را برای آمریکائیان توضیح دهم و چهره انسانی آنانرا
ترسیم کنم.
در این سفر، هرجا که بک ایرانی صحبت داشتم و به او گفتم که از
آمریکا میآیم و پرسیدم که درباره بمباران ایران چه میگویئد،
همه پاسخ ها یکسان بودند: ما عاشق سیاست های داخلی دولت ایران
نیستیم ولی ما فارس هستیم و در کنار هر کس که در ایران در قدرت
باشد خواهیم ایستاد. بهتر است آن شیطانی بر ما حکومت کند که ما
می شناسیم تا اینکه شیطانی بیاید که نمی شناسیم. مردم میگفتند
که در صورت حمله به ایران جنگ جهانی سوم اتفاق خواهد افتاد. من
غرور ایرانیان و همچنین تنفرشان از حمله آمریکا را همه جا
مشاهده کردم. من این مشاهدات خود از ایران را در سفر خود به
100 شهر آمریکا برای مردم توضیح دادم.
سازمان ما یکی از مهمترین تشکیلات صلح در آمریکاست که افکار
عمومی را در باره خطر جنگ با ایران آگاه کرده است. آخرین اقدام
عملی ما، محاصره منزل گری اکرمن با قایق بود. ایشان یک خانه
قایقی روی رودخانه دارد و ما برای نشان دادن مخالفت مان با
قطعنامه ای که وی به کنگره برده و در آن خواهان محاصره دریائی
ایران شده، اینکار را کردیم. شبکه تلویزیونی فاکس نیوز این
اکسیون ما را پخش کرد.
یکی دیگر از کارهای ما پیشنهاد موفقیت آمیزی بود که برای صدور
یک قطعنامه در کنفرانس شهرداران آمریکا در مورد جلوگیری از جنگ
با ایران ارائه کردیم. تاکنون 45 شهر آمریکا از این قطعنامه
حمایت کرده اند که از راه حل مسالمت آمیز با ایران حمایت
میکنند.
ما وظیفه خودمان میدانیم که مردم آمریکا را از هر گونه حرکت
تحریک آمیز مثل قطعنامه گری اکرمن آگاه کنیم. تلاش های ما باعث
گردیده که این قطعنامه در حال خارج شدن از دستور است.»
شاید بهترین نمونه از تلاش فریبکارانه لابی حکومت برای یکسان
نشان دادن جنگ با تحریم و همینطور سوق دادن گروههای صلح طلب
آمریکائی برای مخالفت با هرگونه فشار سیاسی به حکومت ایران
(تحت عنوان جلوگیری از جنگ)، نگاهی به نتایج دیدار احمدی نژاد
با گروههای ضد جنگ در آمریکاست.
در فردای آن شبی که احمدی نژاد با گروههای صلح طلب جلسه داشت،
یعنی روز پنجشنبه صبح، یک جلسه خصوصی از طرف رهپویان صلح و
لیلا زند برگزار شد که حدود 50 نفر از نمایندگان دست چین شده
گروههای صلح طلب شرکت داشتند. در این جلسه نحوه مقابله با
قطعنامه ها و لوایحی که به کنگره آمریکا میرود بررسی شد و
بخصوص روی مبارزه با قطعنامه 362 که خواهان تحریم های بیشتر
سیاسی و اقتصادی رژیم ایران است تأکید گردید. بنظر میرسد که
سفر احمدی نژاد به نیویورک و تلاش های سازمان کاسمی و همچنین
صلح دوستان کذایی مثل "لیلا زند" چندان هم بی نتیجه نبوده است.
10
در گزارش جداگانه ای به موضوع این قطعنامه 362 و تلاش مشترک
لابی کمپانی های آمریکائی، گروههای صلح طلب و لابی حکومت ایران
خواهیم پرداخت.
ادامه دارد
قسمت بعدی: گروههای ضد جنگ در سفر به تهران و مسئله حقوق بشر
یادداشت ها:
* قسمت قبلی گزارش در مورد سفر احمدی نژاد
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=51
1- ضیافت شام با احمدی نژاد
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=48
2-
http://www.aftab.ir/articles/politics/iran/c1c1183822467p1.php
3- گزارش در مورد شبکه لابی رژیم ایران و جنبش ضد جنگ
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=4
4- به بخش پایانی گزارش تحت عنوان پایه های مالی لابی رژیم
ایران نگاه کنید"
http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=30
5-
http://www.unitedforpeace.org/article.php?list=type&type=98
6-
http://www.campaigniran.org/casmii/?q=node/2093
7- بخش هائی از کتاب
Targeting Iran
که در مصاحبه نویسنده با سایت ایرانیان از آبراهامیان نقل شده
است:
http://www.iranian.com/main/2007/targeting-iran-0
8-
مجموعه سخنرانی ها در کنفرانس دسامیر 2007 در لندن
http://www.stopwar.org.uk/index.php?option=com_content&task=view&id=414&Itemid=1
9- برای مشاهده این فیلم روی لینک کلیک کنید
http://forpeace.net/blog/zara-zimbardo/iran-not-problem
10-
http://forpeace.net/blog/ethan-vesely-flad/two-big-meetings-president-ahmadinejad-%E2%80%93-plus-third
آخرین مطالب
|