باتلر، «پیشخدمت» خامنه ای؟

 

(آناتومی مقاله نیویورك تایمز، 23 ژوئیه 2011- «گروه تبعیدی ایرانی یك موضوع آزاردهنده برای آمریكا در عراق»، به قلم میرزا بنویس آمباسادور باتلر، معاون سیاسی فرماندهی قوای آمریكا در عراق)

 

كریم قصیم

 

توضیح: مقاله فوق گرچه زیر نام خبرنگار نیویورك تایمز منتشر شده، ولی این فرد را آمباسادر باتلر به عنوان ”كارمندسفارت” همراه خود به اشرف برده (قاچاق كرده) بود، وی كلكسیونی از مواضع و برچسبهای رژیم پسند و عنوان شده توسط سفیر را یك طرفه و بدون ملاحظه نظرات طرف دیگر در مقاله مزبور سرهم كرده است. حتی به اسناد و مداركی كه كمیسیون خارج شورای ملی مقاومت در اختیارش قرار می دهد كمترین اشاره ای نمی كند. شواهد حاكی از آنند كه ”خبرنگار” مزبور، به جای گزارش ماوقع، به فرموده سفیر در محل بوده و، صرفاً در نقش میرزابنویس باتلر قلم زده است.

 

در این نوشته مهمترین بخشهای مقاله كذایی را – بعد از نقل و مشخص كردن نكات – تشریح می كنم.

 

*****

 

مبرزابنویس: « كمپ اشرف- عراق- بیش از 3000 نفری كه اینجا زندگی میكنند زمانی یك سازمان قوی شبه نظامی را نمایندگی میكردند كه مصمم به سرنگون كردن دولت ایران بود. در دهه 1970 این گروه در تهران آمریكاییها را به قتل رسانده و بعد از اینكه توسط صدام حسین به آنها پناه داده شد، اعضای آن مظنون به خدمت بعنوان یك گروه مزدور شدند كه در سركوب خونین اكراد در شمال عراق و شیعیان در جنوب شركت كردند. »

 

قصیم: همانطور كه ملاحظه كردید، در پاراگراف فوق (برای هزارمین بار) سه دروغ بزرگ و كثیفی كه در آغاز توسط رژیم ساخته و پرداخته و از بیش از دو دهه به این سو مرتب تبلیغ شده بود، این بار عمداً توسط میرزا بنویس باتلر تكرار می شود. مراجعه به اسناد و مواضع رسمی مجاهدین نشان می دهد كه:

یكم: آنها، بارها موضوع ”آمریكایی كشی” در دهه 70 میلادی را توضیح داده و هرگونه مسئولیت سازمان مجاهدین خلق را رسماً تكذیب كرده اند. به تكرار نوشته اند كه زمان وقوع این قتلها رهبری سازمان مجاهدین در زندان بود و آنها كه طرح و اجرای این اعمال را دستور دادند، همانها بودند كه با تعویض ایدئولوژی و نام سازمان از بالا دیگر نماینده و مسئولان سازمان مجاهدین خلق نبودند.

 

از آن زمان نزدیك چهار دهه می گذرد. در سال 57 در ایران انقلاب شد و رهبری سازمان مجاهدین از زندان بیرون آمد. در این 33 سالی كه گذشته تاكنون حتی یك عملیات توسط مجاهدین علیه یك نفر آمریكایی صورت نگرفته است، در حالی كه رژیم ولایت فقیه و بازوهای عملیاتی اش در همین دوران صریحاً مروج و دستور دهنده كشتار آمریكاییان نظامی و غیر نظامی در تمام دنیا بوده و هزاران نفر آمریكایی و شهروندان غرب را به قتل رسانده اند. فقط یك قلم 246 نفر آمریكایی را در انفجار بزرگ بیروت به قتل رساندند. پاسدار رفیقدوست در این مورد صریحاً اذعان كرد كه سپاه پاسداران نه تنها صاحب ایدئولوژی این انفجار و كشتاربوده، بلكه طرح عملیاتی، لجستیك و مواد منفجره و مخارج مربوطه را نیز تأمین كرده بوده است.

 

دوم: برچسب ”گروه مزدور و ...” كدی است از رژیم آخوندی و برگرفته از تبلیغات ولایت فقیه علیه سازمان مجاهدین خلق ایران كه بعدها، به خوشامد ولایت فقیون، در ادبیات بی بی سی و دیگر رسانه های سیاست اپیزمنت (مماشات و استمالت با ولایت فقیه) و البته لابی رژیم نیز راه یافت. حالا، برغم تكذیب رسمی و مكرر سازمان مجاهدین و ارائه مدارك و شواهد مكفی در هر مورد (مثلاً موضع و عمل مجاهدین طی دو جنگ بزرگ آمریكا علیه دولت صدام حسین، اعلام رسمی بی طرفی بوده است)، لیكن این برچسب رژیم ساخته بار دیگر توسط میرزابنویس باتلر عنوان می شود.

 

اما، بد نیست برای روشن بودن رویكرد پیكارهای ضدفاشیستی، مثالهایی نیز از تاریخ مبارزه متفقین علیه هیتلر بیاوریم: مگر می توان بر كمونیستها و ضدفاشیستهای آلمانی/ اتریشی/اسپانیولی و ...، اعضای جنبش مقاومت فرانسه به رهبری دوگل، و دهها گروه ضدفاشیستی اروپایی و ... كه علیه هیتلر و نازیسم با متفقین همكاری داشتند برچسب «مزدوری» زد؟

و سوم: بنا بر مواضع رسمی و توضیحات مكرر مجاهدین، مدارك و اسناد موجود، و به شهادت روند قابل بررسی وقایع آن دوران، مجاهدین خلق از سال 1365 (1986) به بعد همچون مهمان دولت عراق در آن كشور / عمدتاً در نوار مرزی ایران/ مستقرشده و به لحاظ حقوقی به طور جمعی استاتوی پناهنده سیاسی داشته اند.

 

در آن زمان، به عنوان میهمان مورد احترام، زمینهایی جهت اسكان و ایجاد قرارگاه در اختیار مجاهدین قرارگرفت، از جمله بیابان وسیعی كه مجاهدین پس از ساخت و ساز اولیه نام قرارگاه اشرف بر آن نهادند. مجاهدین خلق برای ادامه نبرد علیه رژیم ولایت فقیه در نوار مرزی ایران- عراق مستقر شده بودند، رابطه ای با جامعه عراق نداشتند و هرگز در هیچ منازعه داخلی كشور عراق مداخله نكردند، نه علیه شیعیان و نه علیه اكراد. در این مورد به یك سند غیرقابل انكار اشاره می كنم: وقتی یك دادگاه تحقیق در هلند در رابطه با مدعای «كردكشی»، طی نامه مورخ 4 ژوییه 1999 كتباً از حزب دموكرات كردستان عراق پرسشی مطرح كرد، آقای هوشیار زیباری، آن زمان مسئول روابط بین المللی حزب دموكرات كردستان عراق، طی نامه رسمی مورّخ  14 ژوییه به آن دادگاه، رسماً شهادت و اطلاع قطعی داد كه:

«ما به هیچ مدرك و سندی برنخورده ایم كه نشان دهد مجاهدین خصومتی علیه مردم كردستان عراق روا داشته باشند. مجاهدین خلق اهداف سیاسی خود را در ایران دنبال می كنند و اعضای آن در امور داخلی عراق دخالت نمی كنند.» - (این نامه در هر دادگاهی قابل ارائه می باشد).

 

آمباسودور باتلر از همه این واقعیتها اطلاع داشته است، ولی به اقتضای طرح سیاسی معینی كه هوای اجرای آن را داشته، (این بار از قلم میرزابنویسی كه با ماسك ”كارمند سفارت” به نشست اشرف برده بود)، دروغهای فوق را عمدی در مقاله نیویورك تایمز جای می دهد. این جوّسازی رسانه ای قطعاً ابزار سیاسی جهت توجیه طرح رژیم پسندی بوده كه هم اكنون مقاومت ایران، حركت عمومی ایرانیان آزادیخواه و طیف بین المللی حامیان سیاسی و حوق بشری تلاش می كنند از وقوع آن جلوگیری كند. می دانیم تنها طرفی كه كه از این مقاله استقبال كرده، رژیم ولایت فقیه و البته لابی معروفه آن در آمریكا بوده است.

 

مرور و آناتومی مقاله را ادامه می دهیم:

میرزابنویس: «اكنون آنها در عراق عناصری نامطلوب محسوب می شوند ولی بر این باور هستند كه می بایست در آمریكا از آنها حفاظت شود اگر چه گروه آنها كه بعنوان مجاهدین خلق ایران شناخته میشوند در لیست سازمانهای تروریستی وزارت امور خارجه باقی مانده است.

 

سفیر لارنس باتلر، دیپلمات آمریكایی كه در جلسات اخیر با آنها در اینجا حال مذاكره بوده است گفت ”شما احتمالا هاوایی را در نظر دارید.” او افزود ”من بر این گمان هستم كه شما نمیخواهید به گوانتانامو بروید”

 

طی سه ماه گذشته آمباسادور باتلر، مشاور سیاست خارجی ژنرال لوید آستین، فرمانده ارشد آمریكا در عراق تقریبا بطور هفتگی بین بغداد و كمپ اشرف كه در استان دیالی در نزدیكی مرز ایران قرار دارد در رفت وآمد بوده است. او با تركیبی از شوخی و صراحت، تلاش كرده است كه تبعیدیان را برای ترك كمپشان بفریبد (با شوخی و خنده متقاعد كند-م) و از آنچه تقریبا به طور یقین یك درگیری خشونت آمیز دیگر با نیروهای نظامی عراقی است كه در صورت ماندن رخ خواهد داد پیشگیری كند.

 

قصیم: یك یك مدعاهای بالا را تشریح و بررسی كنیم:

- اولاً اعلام وضعیت ” عنصر نامطلوب” كه همینطوری سرخود و برحسب میل آقای باتلر و مالكی و ... نیست. باید روشن مستدل باشد، جرمی صورت گرفته و با ذكر دلیل و مدارك محكمه پسند به فرد و یا جمعی تفهیم شود. تازه، در صورت مخالفت قانونی فرد و جمع مربوطه، می باید روند قانونی طی شود، حقوق مكتسبه و موقعیت قانونی طرف مقابل در نظر گرفته شود. كوچ و جابه جایی اجباری را كه نمی شود به بهانه عنصر نامطلوب توجبه كرد. دپورتاسیون و جابه جایی اجباری مجاهدین در عراق به لحاظ حقوق بین الملل قدغن است. (جابه جایی اجباری ما را به یاد هولوكاست و كشتار «بابی یار» می اندازد!) . یكی دو نكته و پرسش جنبی دیگر قابل توجه است. راستی اگر، به قول میرزا بنویس باتلر، مجاهدین در عراق «عنصر نامطلوب» اند، پس چطور میلیونها نفر از اهالی همان ایالت محل استقرارشان امضاء، با ذكر آدرس، جمع آوری و اعلام می كنند مدافع كمپ اشرف و مجاهدین هستند؟ چطور است كه حتی ریاست مجلس، معاون ریاست جمهوری، معاون نخست وزیری، شمار كثیری نمایندگان مجلس، حقوقدانها، گروههای حقوق بشری و اجتماعی و ... طرفدار دوستی و رفتار انسانی با اشرفیان هستند؟ و راستی چرا ناكنون مالكی با طرح انتقال مجاهدین به كشورهای ثالث (یعنی طرح پارلمان اروپا كه این قدر حمایت اروپایی/عربی/ عراقی گرفته، رسماً اعلام موافقت نكرده است؟ چرا خود آمباسادور باتلر و وزارت خارجه آمریكا با این طرح پخته و قابل اجرای حقوق بشری موافقت نكرده اند؟ معلومست چرا، چون دنبال تبلیغ و جا انداختن خط دیگری – طرح رژیم پسندی - بوده اند، كه با هوشیاری و پایداری اشرفیان و به یمن توان مدیریت مقاومت، طرح آنها پیش خاص و عام مفتضح شده، ورشكسته روی دست باتلر مانده و دستاویز آخری اتهام همیشه رسوای «تروریست بودن» مجاهدین است.

 

- حنای قلابی ”لیست سازمانهای تروریستی” و ... دیگر برای ایرانیان و بخش مهمی از افكار عمومی دنیا رنگی ندارد. لیست گذاری مجاهدین در زمان خاتمی (1997) سیاسی بود و به منظور استمالت از رژیم، برای سنگین كردن وزن به اصطلاح «مدره ها»، به هدف جلب رضایت و میز مذاكره و فیصله دادن به پرونده اتمی و دیگر مسائل با رژیم بوده است. ولیكن، مشخصاً در مورد اشرف و اشرفیان، دنیا می داند كه آمریكا پست حفاظت آنها را عهده دار شد و به تك تك آنها كارت امضاء شده «پروتكتد پرسون» داد! و علاوه بر این كنوانسیون بین المللی 4 ژنو را در مورد آنها به رسمیت شناخت. وانگهی، اشرفیان از 25 سال پیش در آن جا پناهنده سیاسی و در آن منطقه از قبل مستقر بوده اند. با پول و كار خود در آن بیابان قرارگاهی ساخته و آن را طی 8 سال اخیر – 6 سال اول تحت حفاظت آمریكاییها- به شهری زیبا تبدیل كرده اند. با همسایگان و اهالی استان دیالی، بلكه كل عراق و نیروها و احزاب ملی و مترقی و دموكراتیكش روابط بسیار خوب مبتنی بر احترام و اعتماد متقابل داشته و دارند. در طول 6 سال بعد از جنگ، اشرف چنان محل امن و صلج آمیزی بوده كه بارها هزاران هزار زن و مرد، كودك و بزرگ عراقی، خانواده ها، به آن جا رفت و آمد می كردند، احزاب و گروههای اجتماعی برنامه ها و نشستهای خود را در اشرف برگزار و اشرفیان میهماندار محبوب همسایگان و اهالی دیالی بودند. این روال زیر چشم آمریكاییان جریان داشت و گاهاً فرماندهان آمریكایی هم در مراسم و دیدارهای علنی و غیرعلنی حضور داشتند. مجاهدین در جنگ اعلام بی طرفی كردند و آمریكاییان خوب می دانند، طبق قوانین متعدد بین المللی، بخصوص كنوانسیون چهارم ژنو، مسئولیت تام و تمام ایجاد وضعیت به غایت ناامن فعلی مستقیماً برعهده دولت آمریكاست. دولت عراق نیز طبق قانون اساسی و نیز تعهدات امضاء شده از حقوق بین الملل، مسئولیت داشته و دارد. با منكر شدن، گوش و چشم خود را بستن و شانه خالی كردن از زیربار مسئولیت و تعهدات، صورت مسأله پاك نمی شود. این نوع فرار از انجام مسئولیت نوعی جرم و قابل تعقیب است (به نمونه حكم محكومیت دولت هلند در مورد كشتار سربنیتسا توجه شود). اشرفیان و كل سازمان مجاهدین، در این فاصله 8 ساله بعد از جنگ دست از سلاح كشیده، هیچ عملیات مسلحانه ای نداشته اند. گرچه بنا به رأی اخیر دادگاه فرانسه، استاتوی مبارزه مسلحانه آنها طی كل دوران مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه به عنوان استاتوی رزیستانس (مقاومت علیه دیكتاتوری) مفتخر شد. و صریحاً در حكم دادگاه فرانسه اعلام گردید كه مجاهدین، نه تروریست بلكه نیروی مقاومت علیه دیكتاوری و ستم دولتی بوده و هستند. نیرویی كه در قیاس مورد نظر قاضی، ریشه در انقلاب كبیر فرانسه و دیگر انقلابات ضد دیكتاتوری داشته اند (”عملیات آنها هرگز علیه شهروندان معمولی نبوده/ همیشه علیه ارگانها و عوامل نظامی وسركوب ولایت فقیه بوده”) . مجاهدین – برپایه حكم قضایی فوق- مرتكب هیچ عملی نشده اند كه بتوان عنوان تروریسم (كشتار افراد بی گناه معمولی) بر آن چسباند. در مورد سابقه كارشان نیز كلیه سرویسهای آمریكا، جداجدا، یك یك اشرفیان را خارج از قرارگاه مصاحبه و چك كردند. پس از یكسال و اندی مصاحبه و بررسی 9 گانه امنیتی خودشان اعلام نمودند كه حتی یك مورد «تروریست» بین آنها نیافته اند. بنابراین پرسش این است: گروهی كه با تكیه بر نتایج این مصاحبه ها و پژوهشهای گسترده، به اعتبار حكم دادگاه امور تروریستی فرانسه، از چهار استاتوی حفاظت شدگی – یعنی اصل پناهندگی سیاسی، برخورداری از حقوق مدنی ناشی از ساختمان اعیانی و اقامت طولانی، و نیز داشتن سند مكتوب حفاظت و كنوانسیون چهارم ژنو، همچنین مشمول اصل جهانی آرتوپی است، قطعاً باید پشت و پناه حقوقی، حفاظت و امنیت داشته باشد. این حفاظت تا پایان 2008 نیز توسط آمریكاییان داده شد. هنگام انتقالِ مسئولیتها از دولت آمریكا به دولت عراق، به شهادت مواضع ژنرال پترائوس كلیه این تعهدات و وظایف قانونی كتباً مورد قبول دولت عراق واقع قرار گرفت. پس، - در فاصله كوتاهی پس از انتقال مسئولیت به دولت عراق -، به چه مناسبت در محاصره فزاینده نظامی، تحت هجوم مكرّر، جنایت و كشتار و از فراتر از 30 ماه بدینسو تحت شكنجه روانی مداوم (بلندگوها)، در مضیقه های گوناگون پزشكی و كمبود سوخت و ... قرار دارند؟ خود این وضعیت موجب مرگ شماری از اشرفیان مجروح و بیمار بوده و به لحاظ حقوق بین الملل جنایت علیه بشریت محسوب می شود. راستی اشرفیان به چه مناسب باید مدام در خطر (مالكی، رژیم و ...) باشند ولی دولتها و نیروهای مسئول (آمریكا، ملل متحد و ...) بی عمل و ساكت، حتی از نظارت و مانیتورینگ كامل در محل نیز تن بزنند؟ حالا چه رسد به این كه كسی به نام «باتلر» در یك رسانه بین المللی اتهامات ”عنصرنامطلوب و تروریست و ...” بر آنها روا دارد، كه زهی بیشرمی و گستاخی. یا حتی وقاحت را به جایی رساند كه در حین ”میانجیگری” و روند مذاكره با رهبران اشرف با اشاره به ” گوانتانامو” رذیلانه اعمال فشار كند؟!

 

واقعیت اینست كه، برحسب قانون و تعهدات مكتوب و امضاء شده، آمریكاییها كماكان مسئولیتهای متعددی برای حفاظت جان و مال و امنیت ... اشرفیان برعهده دارند.

 

مكانیسمهای فرار به جلو، زمینه سازی تبلیغاتی كشتار، و پیشاپیش تقصیر را به گردن قربانی انداختن از زمان هیتلر و مسئول شناختن «یهودیان» در ایجاد هولوكاست، دقیقاً شناخته شده اند.

 

اضافه كنم كه ننگ طفره رفتن از مسئولیت امضاء شده به كسی/ دولتی/سفیری جواز دروغگویی و دغلكاری، تهدید و توهین نمی دهد.

 

مقاومت ایران صبور و منعطف است، ولی نه ذلت می پذیرد و نه از حقوق بشر و عدالت خواهی دست برمی دارد.

 

وانگهی، نه من باب درس دادن به باتلر (كه مأمور است ولی بنا به قاعده ندای وجدان و مسئولیتِ فردی معذورنیست) ، بلكه برای فایده تكرار و اطلاع رسانی به هموطنان می نویسم كه، رویكرد دیپلماتیك ”میانجیگری به منظور جلوگیری از خشونت”، رویه های خاص و شناخته شده خود را دارد.

 

نخست باید خویشتنداری و تنش زدایی كرد و تلاش در جهت ایجاد حداقل- وضعیتِ انسانی (رسیدگی پزشكی به مجروحان مانده از خشونت و جنایت قبلی، تأمین مایحتاج اولیه)، همزمان عقب نشینی نیروها و كنار زدن، دستكم كاهش آشكار محاصره نظامی، همه این اقدامات در جهت حصول كمی اعتماد و تعامل برای چیدن میز مذاكره صورت می گیرد، سپس تثبیت فضای مسالمت و ... در حین این روند و بهبود فضای فی مابین، برای جستن راه حل مرضی الطرفین كوشش می شود. این پروسه همانست كه دبیركل ملل متحد، و كلیه نهادها و سازمانهای حقوق بشری جهانی به آن توصیه و تأكید كرده اند. آقای بان كی مون مرتب به مسالمت و پرهیز از خشونت توصیه می كند، اما مستر باتلر از تهدید گوانتانامو دم می زند، یا بر جابه جایی فاقد حفاظت اصرار دارد!

 

واقعاً جای سئوال است كه آمباسادور باتلر، در مسیری كه ناگهان، - بعد از مطرح شدن طرح استیونسون-، دفعتاً وارد صحنه شده، میانجی آمریكایی جهت حصول مصالحه با مجاهدین بوده است یا نوعی پیشخدمت مخصوص جهت اجرای خواستهای خامنه ای؟ این استنباط به هیچ وجه جنبه پلمیكی ندارد، شمار زیادی از پرسشهای جدّی ما را به این نگرانی فزاینده سوق می دهند:

- راستی چرا مستر باتلر خواهان انتشار نتایج تحقیقات – توسط هیأت آمریكایی – در باره كشتارهای ژولای 2009 و آوریل 2011 نیست؟ چرا پرونده این بررسیها، برغم خواست مكرر نهادهای حقوق بشر جهانی، مهر و موم شده اند؟

- چرا در طول دوماه و نیم مذاكره با اشرفیان، اوضاع حقوق بشری در اشرف – به روال معمول جهانی به هنگام میانجیگری و مذاكره - بهبودی نیافته، بلكه وخیمتر شده است؟

- چرا باتلر – به روال معمول دیپلماسی مذاكره و سازش – در این چندماه كلمه ای در جهت دلجویی از مجروحان و بیماران اشرف به زبان نرانده، برعكس زبان تهدید و فشار به كارگرفته است؟

- اگر به نوشته میزابنویس ”خطر تكرار درگیری خشونت آمیز” وجود دارد، چرا این «میانجی» سراغ عامل دولتی خشونت نمی رود، چرا برای دوركردن سلاحها و وسایل كشتار، كه هم اكنون جلوی چشم وی به طرف هزاران اشرفی نشانه رفته اقدامی نمی كند؟

- میرزابنویس باتلر بارها به ”تمایل انساندوستانه” آمباسادور اشاره می كند، اما چرا شكنجه روزمره اشرفیان توسط شمار كثیر بلندگوهای قوی قطع، یا كاسته نشده، و برعكس شمار این بوسایل شكنجه در همین دوران رفت و آمد باتلر به اشرف به 300 بلندگوی قویتر افزایش یافته است؟ همه این پرسشها و بیش از اینهاست كه به پرسش اصلی هدایتم می كنند:

- راستی آمباسادور ”باتلر”، در این بحران، میانجی آمریكایی است یا «پیشخدمت خامنه ای»؟

 

5 ژولای 2011

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.